صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 11 به 20 از 27

موضوع: ارواح سیاه (فصل 14)

  1. Top | #1

    تاریخ عضویت
    Aug 2016
    شماره عضویت
    1050
    نوشته ها
    27
    امتیاز
    -160
    پسندیده
    27
    مورد پسند : 34 بار در 17 پست
    میزان امتیاز
    2

    Lightbulb ارواح سیاه (فصل 14)


    آدرس کاور داستان:
    مجموعه : ارواح سیاه

    نویسنده : علی.ر(a79r13)
    ویرایشگر: Miss.Reihane
    ژانر: فانتزی، حماسی
    زبان: فارسي
    تعداد فصول : 15 فصل ( فصل 15 در دست نگارش )
    تعداد صفحه فعلی: 200

    نوع فصول: PDF
    سایت ارائه دهنده : فانتزی لایف - بوک پیج

    خلاصه داستان :
    باز هم بهت دروغ گفتم ... درست مثل همیشه

    این آخرین تبسمی است که برای بودن کنار تو روی صورتم جعل میکنم ...

    چرا هرگز فرار نکردم ؟! چرا خودم را این گونه بازیچه قرار دادم ؟! ... حالا میفهمم که آزمون های تو مرا به قهقرا میبرد .





    دریافت فصول بالا یکجا

    دوستان میتونند لینک دانلود کتاب رو داخل هر سایت یا وبلاگی که تمایل داشتند قرار دهند ولی لطفا لینک دیگه ای درست نکنند.



    با تشکر از ریحانه ی عزیز برای ویرایش داستان.


    * دوستان لازمه در پایان نکته ای رو هم مطرح کنم . این داستان به ویراستاری بسیار احتیاج داره . هر دوستی که علاقه مند هست و وقت و فرصتش رو هم داره بی زحمت در این امر به من کمک کنه . آی دی من : a79r13@ هست ...

    ویرایش توسط a79r13 : 12-26-2016 در ساعت 07:55
    امضای ایشان
    Lord,don't move that mountain
    خدایا اون کوه رو تکون نده !

    Give me strength to climb it
    اما بهم قدرتی بده تا ازش بالا برم

    Please don't move that stumbling block
    لطفا اون مانع لغزان رو جا به جا نکن

    But lead me, Lord, around it
    اما ای خدا منو برای عبور از اون هدایت کن


  2. Top | #11

    تاریخ عضویت
    Aug 2016
    شماره عضویت
    1050
    نوشته ها
    27
    امتیاز
    -160
    پسندیده
    27
    مورد پسند : 34 بار در 17 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط Lady Joker نمایش پست ها
    استقبال میشه دوست عزیز اندکی صبر

    من خودم هنوز فرصت نکردم بخونم در اولین فرصت نظرمو می زارم
    بی صبرانه منتظر نظر شما هستم

    - - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست ها ادغام شدند - - - - - - - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط ayda نمایش پست ها
    داستان خوبیه
    برای من یکم زیادی تاریکه ولی جالبه داستان هایی که متن خودمانی تری دارن برای من جالب ترن اما برای این داستان فکر نمیکنم مناسب باشه نحوه نوشتن خودت بهتره
    به طور کلی خوشمان آمد مشتاقانه منتظر فصل های بعدی هستم
    ممنون از بابت وقتی که گذاشتید و مطالعه کردید
    امضای ایشان
    Lord,don't move that mountain
    خدایا اون کوه رو تکون نده !

    Give me strength to climb it
    اما بهم قدرتی بده تا ازش بالا برم

    Please don't move that stumbling block
    لطفا اون مانع لغزان رو جا به جا نکن

    But lead me, Lord, around it
    اما ای خدا منو برای عبور از اون هدایت کن

  3. Top | #12



    تاریخ عضویت
    May 2016
    شماره عضویت
    909
    نوشته ها
    343
    امتیاز
    4,141
    پسندیده
    400
    مورد پسند : 879 بار در 296 پست
    میزان امتیاز
    2
    داسنتانت... نثر خوبی داشت و نوع نوشتنت رو دوست داشتم.
    یه چند تا مشکل هم از نظر من داشت که یکی یکی بهشون اشاره می کنم.
    اول اینکه، یه سری جاهایی که میخواستی اطراف و تاریخچه رو تعریف کنی یه جوری می گفتی که من به شخصه حوصلم سر می رفت.
    197 صفحه از داستانت رفته ولی اتفاق خیلی خاصی نیفتاده تو داستانت. جوری باید بقیه فصل ها رو بنویسی که هر فصل حداقل یه اتفاق مهم توش باشه که کل داستان رو تحت الشعاع قرار بده
    اون چیزی که می نویسی روی ذهن خواننده تاثیر میذاره. اولای داستان گوین رو یه فرد صادق و راستگو و کسی که از جاه طلبی خوشش نمی یاد معرفی کرده بودی. و این شخصیت تو ذهن خواننده ثبت شده بود. درحالیکه اواسط داستان تو ماجرای حمله گرت تو میدان مبارزه، و دفاعش در دادگاه، اونو جاه طلب و دروغگو نشون دادی. اگه جوری می نوشتی که هم بیگناهیش مشخص بشه و هم صداقتش عالی می شد.
    و یه جاییش من واقعاً تعجب کردم. اونجایی که تو تورنومنت،والاس برنده شده، من واقعا انتظارداشتم گوین که یه فرد جوون تر، قوی تر و با مهارت رزمی بالاتر برنده بشه... و این غافل گیری یه جورایی روند داستان رو عوض می کرد. جالب بود.
    باز هم اگه چیزی به ذهنم رسید میام مینویسم:)
    درکل اگه نوشته اولته خیلی خوب بود.باز هم بنویس. موفق باشی
    امضای ایشان
    .When you catch in a calumny, you know your real friends

  4. 2 پسندیده توسط:


  5. Top | #13

    تاریخ عضویت
    Aug 2016
    شماره عضویت
    1050
    نوشته ها
    27
    امتیاز
    -160
    پسندیده
    27
    مورد پسند : 34 بار در 17 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط ZAHRA*J نمایش پست ها
    داسنتانت... نثر خوبی داشت و نوع نوشتنت رو دوست داشتم.
    یه چند تا مشکل هم از نظر من داشت که یکی یکی بهشون اشاره می کنم.
    اول اینکه، یه سری جاهایی که میخواستی اطراف و تاریخچه رو تعریف کنی یه جوری می گفتی که من به شخصه حوصلم سر می رفت.
    197 صفحه از داستانت رفته ولی اتفاق خیلی خاصی نیفتاده تو داستانت. جوری باید بقیه فصل ها رو بنویسی که هر فصل حداقل یه اتفاق مهم توش باشه که کل داستان رو تحت الشعاع قرار بده
    اون چیزی که می نویسی روی ذهن خواننده تاثیر میذاره. اولای داستان گوین رو یه فرد صادق و راستگو و کسی که از جاه طلبی خوشش نمی یاد معرفی کرده بودی. و این شخصیت تو ذهن خواننده ثبت شده بود. درحالیکه اواسط داستان تو ماجرای حمله گرت تو میدان مبارزه، و دفاعش در دادگاه، اونو جاه طلب و دروغگو نشون دادی. اگه جوری می نوشتی که هم بیگناهیش مشخص بشه و هم صداقتش عالی می شد.
    و یه جاییش من واقعاً تعجب کردم. اونجایی که تو تورنومنت،والاس برنده شده، من واقعا انتظارداشتم گوین که یه فرد جوون تر، قوی تر و با مهارت رزمی بالاتر برنده بشه... و این غافل گیری یه جورایی روند داستان رو عوض می کرد. جالب بود.
    باز هم اگه چیزی به ذهنم رسید میام مینویسم:)
    درکل اگه نوشته اولته خیلی خوب بود.باز هم بنویس. موفق باشی
    از شما هم بینهایت تشکر میکنم که فرصت گذاشتید و مطالعه کردید . نکات خوبی رو گفتید که قابل توجه بود و حتما بهشون فکر میکنم .. واقعیت اولین نوشته ام نیست ولی جدی ترینش هست بی صبرانه منتظر باقی نظرات شما هستم
    امضای ایشان
    Lord,don't move that mountain
    خدایا اون کوه رو تکون نده !

    Give me strength to climb it
    اما بهم قدرتی بده تا ازش بالا برم

    Please don't move that stumbling block
    لطفا اون مانع لغزان رو جا به جا نکن

    But lead me, Lord, around it
    اما ای خدا منو برای عبور از اون هدایت کن

  6. Top | #14


    تاریخ عضویت
    Jan 2017
    شماره عضویت
    1268
    نوشته ها
    140
    امتیاز
    499
    پسندیده
    54
    مورد پسند : 83 بار در 62 پست
    میزان امتیاز
    2
    داستان خوبیه لینک فصل 15 رو کی میزارین؟

  7. Top | #15


    تاریخ عضویت
    Apr 2015
    شماره عضویت
    280
    نوشته ها
    65
    امتیاز
    -267
    پسندیده
    13
    مورد پسند : 47 بار در 36 پست
    میزان امتیاز
    2
    من تازه گرفتمش اما با توجه به نظراتی که بچه ها دادن مطمعنم ارزش خوندن داره بعدهم حتما نظرمو میگم

  8. Top | #16


    تاریخ عضویت
    Dec 2017
    شماره عضویت
    1458
    نوشته ها
    38
    امتیاز
    -2
    پسندیده
    6
    مورد پسند : 45 بار در 25 پست
    میزان امتیاز
    2
    واقعاً دست درد نکنه از نظر من عالی بود

  9. Top | #17


    تاریخ عضویت
    Jul 2017
    شماره عضویت
    1306
    نوشته ها
    275
    امتیاز
    2,119
    پسندیده
    265
    مورد پسند : 312 بار در 162 پست
    میزان امتیاز
    2
    واس چی اسمش اسکی رفته از بازی دارک سولزه :/
    میام براینقدش(یه فصل)
    امضای ایشان
    Dark cover holder

  10. Top | #18



    تاریخ عضویت
    Dec 2014
    شماره عضویت
    97
    نوشته ها
    366
    امتیاز
    7,057
    پسندیده
    229
    مورد پسند : 733 بار در 375 پست
    میزان امتیاز
    2
    سلام

    این داستان که نه خلاصه داره و نه مقدمه.
    بهتر بود چند خط مقدمه مینوشتی ملت ترغیب شن به خوندن.

    بیشتر از یک سال هست کتابی نخوندم.
    به خاطر اسمش شروع میکنم.

  11. Top | #19



    تاریخ عضویت
    May 2016
    شماره عضویت
    903
    نوشته ها
    435
    امتیاز
    1,754
    پسندیده
    847
    مورد پسند : 938 بار در 398 پست
    میزان امتیاز
    2
    چقد یهویی . الان که تو امتحاناییم . ولی بعدش حتما دوس دارم بخونمش و میخونم البت اگ‌ وقت کنم
    امضای ایشان
    ....YOUR LOVE AS SWEET AS SUGAR
    ?CAN YOU TELL ME HOWTO FORGET

  12. Top | #20


    تاریخ عضویت
    Mar 2016
    شماره عضویت
    803
    نوشته ها
    60
    امتیاز
    285
    پسندیده
    480
    مورد پسند : 104 بار در 64 پست
    میزان امتیاز
    2
    سلام خیلی خوب وبد..
    بقیهش کی میاد؟
    امضای ایشان
    صفحه ای دیگر از این عمر گذشت... ورقی باید زد...
    راه مرا می‌خواند ...
    جادّه مرا صدا می‌زند ...
    بگذار بخواند! من كوله‌بار خويش را بسته‌ام!
    پس ... قدم در راه خواهم گذاشت؛
    پا به پای جاده خواهم رفت؛
    هم‌نفس با ثانيه‌ها، خواهم دويد ...
    و می‌دانم كه اين راه
    راهی است پر از چاه،
    پر از كوره راه،
    پر از پستی،
    پر از بلندی،
    پر از فراز،
    پر از نشيب ...
    پر از عاشقی........

صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق برای انجمن بوک پیج محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد