نویسنده: سیدنی شلدون
ژانر: جنایی، رازآلود

تاریخ انتشار: 2 جولای 1982


خلاصه:
داستان این کتاب به سال های ۱۸۸۳ تا ۱۹۰۶ باز می گردد. جیمی مک گریگور از یک خانواده اسکاتلندی در سن هیجده سالگی تصمیم می گیرد برای پیدا کردن الماس به آفریقای جنوبی برود. وی تنها با پنجاه پوند از اسکاتلند راه می افتد و یک سال طول می کشد تا به آن جا برسد. در آفریقای جنوبی وی به زحمت زیاد می افتد، با آدم های کلاهبرداری مواجه می شود و در صدد انتقام جویی از آن ها بر می آید. با دختر یکی از این آدم ها که با وی به خوبی رفتار نکرده هم بستر شده و دختر باردار می شود. قصد او این بود که نام آن شخص را بر سر زبانها بیندازد و بتواند تا حدودی انتقام بگیرد. اما آن دختر طی سالها خود و پسرش را به او تحمیل می کند و بعد از آن صاحب دختر و پسر دیگری نیز می شوند.

طی ماجراهایی پسرها را از دست می دهد. در این زمان وضع مالی بسیار خوبی پیدا کرده و الماس ها برای وی ثروتی چشم گیر به وجود آورده اند. اما او پس از کشته شدن پسرانش می میرد و تمامی ثروت، شرکت، نام و نشان را برای دخترش کیت باقی می گذارد.

کیت با پشتکار و دلگرمی فراوان ثروت به جا مانده را بیشتر و بیشتر می کند. او با یکی از اعضای شرکت ازدواج کرده و پسری به دنیا می آورد که نام او را تونی می گذارند. تونی پسر بسیار خوبی است و آن ها خانواده گرم و صمیمی دارند تا این که شوهر کیت در یک تصادف اتومبیل کشته می شود. بعد از این واقعه کیت تصمیم می گیرد پسرش را مطابق میل خود بزرگ کند تا وارث شرکت کروگر – برنت با مسئولیت محدود بشود. جیمی مک گریگور نام شرکت را از نام دو نفر از آدمهایی که سر او کلاه گذاشته بودند گرفته بود.

تونی پسر بسیار آرام و رمانتیکی بود و دلش می خواست نقاش موفقی بشود. او سعی می کرد تا مادر را راضی کند تا به مدرسه نقاشی در پاریس برود. چون در نقاشی استعداد فراوانی داشت به سرعت پیشرفت کرده و توانست هنر خود را به سطح بالایی برساند. وی یک گالری نقاشی به پا کرده و از مادر دعوت می کند که از آن گالری دیدن کند. مادر که خواهان این بود که پسر وارث شرکت شود، از یک نقاش بنام می خواهد تا به این گالری رفته و باعث دلسردی و سرخوردگی پسر شود تا از این طریق او را به شرکت باز گرداند.

کیت در زندگی پسرش نقش هایی به نهایت بد بازی می کند. تونی بعد از ازدواج با دختر دلخواهش صاحب دو دختر دوقلوی بسیار زیبا می شود. اما همسرش می میرد وکار او تا آخر عمر ، با داشتن روحیه ای خراب، به بیمارستان روانی کشیده می شود. سرپرستی دخترها به کیت سپرده می شود و وی با انجام بازی های عجیب و غریب تا آن جا پیش می رود که زندگی هر دو را به نابودی می کشاند. نام دخترها ایو و الکساندرا است و هردو به هم شبیه هستند. ایو سری پرشور و دلی پرجرات مانند مادربزرگ و پدر مادربزرگ دارد. او همواره به دنبال ماجراجویی است و می خواهد با هر ترفندی الکساندارا را از میان بردارد و به تنهایی صاحب ثروت مادر بزرگ شود. با وجود ماجراهای فراوان در نهایت زندگی ایو به ناکامی می رسد اما الکساندرا ازدواج می کند و صاحب پسری به نام رابرت می شود. رابرت هم مانند پدر خود نمی خواهد صاحب شرکت بزرگ بشود. او تصمیم می گیرد موسیقیدان بشود و عاقبت هم پیانیست ماهری می شود. او در جشن تولد نود سالگی کیت رسیتال پیانویی اجرا کرده و باعث خوشنودی و خوشحالی مادربزرگ خود می شود.

قدرت و پول همان اندازه که باعث اعتماد به نفس و خوشی در زندگی است می تواند انسان را به نابودی بکشاند. کیت واقعا استاد بازی است و به همین دلیل نام کتاب خیلی با مسمی است. او با تک تک آدمهای موجود در خانواده آن قدر بازی کرد تا شرکت بزرگ همیشه پابرجا بماند، اما موفق به این کار نشد.


لینک‌ دانلود لینک دانلود کتاب