صفحه 3 از 3 نخستنخست 123
نمایش نتایج: از 21 به 29 از 29

موضوع: مسابقه ی چرت نویسی!

  1. Top | #1

    تاریخ عضویت
    Apr 2016
    شماره عضویت
    878
    نوشته ها
    371
    امتیاز
    2,933
    پسندیده
    453
    مورد پسند : 819 بار در 399 پست
    میزان امتیاز
    2

    مسابقه ی چرت نویسی!

    سلام! خوبو خوش و سلامت باشین و از این حرفا!
    از اسم تاپیک پیداس.بیاین چرتو پرت بنویسیم!
    همه میتوانیم یک چرت نویس شویم!کافیست بخواهیم!
    از بین موضوع های زیر یکی رو انتخاب کنین و چرتو پرت بنویسین!دلتون خواست همشو بیارین تو داستانتون!
    سوپ جو
    قالیچه ی پرنده
    خونه ی مادر بزرگه
    مدرسه ی نفرین شده
    استامینوفن کدئین
    فیلم رمنس
    پفک
    خوب! صد در صد ی قوانینی هم داره!
    1.از چرت ننوشتن خوداری کنین.
    2.حتما چیزای بیخود بنویسین.
    3.حتما از کلمات چرت استفاده کنین.
    4.چیزایی ک فکر میکنین باحالن رو بنویسین.
    نکته:به نفر اول و دوم و سوم به ترتیب 100 .200.150.سرمایه تعلق میگیرد!
    ارادتمند شما:mis-chert
    امضای ایشان
    من یه گوگول مگولم!
    تو یه گوگول مگولی!
    ما یه گوگول مگولیم!
    گولی گولی گوووووو :دی


  2. Top | #21



    تاریخ عضویت
    May 2016
    شماره عضویت
    909
    نوشته ها
    340
    امتیاز
    4,065
    پسندیده
    394
    مورد پسند : 887 بار در 297 پست
    میزان امتیاز
    2
    برنده معلوم نشد؟
    امضای ایشان
    .When you catch in a calumny, you know your real friends

  3. Top | #22


    تاریخ عضویت
    Jan 2015
    شماره عضویت
    136
    نوشته ها
    218
    امتیاز
    1,869
    پسندیده
    2,714
    مورد پسند : 1,567 بار در 384 پست
    میزان امتیاز
    0
    این داستانهایی که من خوندم بیشترشون داستانهای عادی بودن که اتفاقات عجیب توشون رخ داده
    بهترین چرت و پرتی که من خوندم تو کتاب مرثیه مردگان بود که یه فصل 10 صفحه ای داشت و توش شخصیت دیوانه داستان داره یک سری چرت و پرت میگه که به شکل باور نکردنی ای خود داستان کتابه
    یه شعر هم بود رادیو نسیم (اگه اشتباه نکنم) صبحا پخش میکرد من همین یه تیکش یادمه ""بعد از اون شب و خواب کذایی دیگه از گل فروشی رد نمیشم ، آقای گل فروش کاکتوس دار دیگه با کاکتوسات بد نمیشم""
    اینم یه نمونه خودم نوشتم
    "به به چه سوپ جویی ولی حیف که عسلش کمه آخه پشم گوسفندارو تو بهار آب میدن تا برای فصل برداشت پفک نون داشته باشیم، اگه سال دیگه مسی گل بزنه فلفلش دهن آدمو می سوزونه، دواش هم چایی شیرینه چون سماور استارت نمیخوره ستونای خونه مادر بزرگ شبیه همن بجز سقف گنبد کبود، آره آقای دکتر، داری دور سرم میچرخی! حالت خوب نیست؟

    (و در حالی که به خواب می رود)
    صدای پای مورچه داره میپیچه تو کوچه
    خونه مادربزگه داره یک درخت آلوچه"
    امضای ایشان
    "تا هستم جهان ارثیه بابامه
    سلاماش، همه عشقاش، همه درداش، تنهاییاش
    وقتی هم نبودم،
    مال شما"

  4. 4 پسندیده توسط:


  5. Top | #23


    تاریخ عضویت
    Jul 2017
    شماره عضویت
    1307
    نوشته ها
    77
    امتیاز
    543
    پسندیده
    52
    مورد پسند : 177 بار در 60 پست
    میزان امتیاز
    2
    نمیدونم که این تاپیک برای کی بوده .. به هر حال...



    "" سر شام خیره شدم توی سوپ. یه مگش داشت شنا میکرد. چشمک زد بهم.گف چرا نمیای تو سوپ !!!
    گقتم اخه داغه.
    گفت : یعنی فقط مشکلت داغ بودنه سوپه ؟؟
    گفتم : اره دیگه . من تو سوپ داغ حالم بد میشه.
    گفت : یعنی برات مهم نیست که ظرف سوپ اندازت نیست ؟ یا این که یه مگش داره باهات حرف میزنه...

    پرواز کرد و رفت !!

    مگسا خیلی حساسن. یه کم براشون وقت صرق کنیم
    امضای ایشان
    سنگ چون بر خود گمان شیشه کرد
    شیشه گردید و شکستن پیشه کرد

  6. 1 پسندیده توسط:


  7. Top | #24



    تاریخ عضویت
    Mar 2018
    شماره عضویت
    1512
    نوشته ها
    191
    امتیاز
    2,588
    پسندیده
    506
    مورد پسند : 308 بار در 141 پست
    میزان امتیاز
    2
    با قالیچه پرنده از مدرسه نفرین شده به خونه مادربزرگه رفتم دیدم داره تنها تنها پفک می خوره منم رفتم با مامان بزرگ پفک بخورم دیدم نه اینجوری که نمی چسبه فیلم رمنس گذاشتم نگاه کنیم یهو دیدم گلوم درد گرفت گفتم آخه الآن چه وقت گلودرده مامان بزرگ شنید و رفت یه سوپ جو برام آورد بخورم یکم خوردم دیدم یکم تلخه محل نذاشتمو کامل خوردمش بعد از مامان بزرگ پرسیدم این چرا تلخ بود گفت توش چندتا استامینوفن کدئین حل کرده!!!
    امضای ایشان
    نیما یوشیج در جشن یک سالگی فرزندش نوشت:
    پسرم!
    یک بهار، یک تابستان، یک پاییز و یک زمستان را دیدی!
    از این پس همه چیز جهان تکراری است...
    جز مهربانی...!

  8. 1 پسندیده توسط:


  9. Top | #25



    تاریخ عضویت
    Nov 2018
    شماره عضویت
    1743
    نوشته ها
    96
    امتیاز
    1,098
    پسندیده
    23
    مورد پسند : 134 بار در 62 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط _MIS_REIHANE نمایش پست ها
    سلام! خوبو خوش و سلامت باشین و از این حرفا!
    از اسم تاپیک پیداس.بیاین چرتو پرت بنویسیم!
    همه میتوانیم یک چرت نویس شویم!کافیست بخواهیم!
    از بین موضوع های زیر یکی رو انتخاب کنین و چرتو پرت بنویسین!دلتون خواست همشو بیارین تو داستانتون!
    سوپ جو
    قالیچه ی پرنده
    خونه ی مادر بزرگه
    مدرسه ی نفرین شده
    استامینوفن کدئین
    فیلم رمنس
    پفک
    خوب! صد در صد ی قوانینی هم داره!
    1.از چرت ننوشتن خوداری کنین.
    2.حتما چیزای بیخود بنویسین.
    3.حتما از کلمات چرت استفاده کنین.
    4.چیزایی ک فکر میکنین باحالن رو بنویسین.
    نکته:به نفر اول و دوم و سوم به ترتیب 100 .200.150.سرمایه تعلق میگیرد!
    ارادتمند شما:mis-chert
    ای بابا. آخرین باری که داشتم سوپ جو می خوردم روی قالیچه بود. نصفشم ریخت رو لباسم ها! برای همن مجبور شدم به مامانم استامینو فن کدیین بدم تا آرام بشه. آخه لباس مورد علاقهش تن من بود. لباس شو از خونه مادربزرگه که هزار تا قصه داره آورده بود.
    امضای ایشان
    من نویسنده ای قلابیم
    من انسانم
    من
    هلن پراسپروم



  10. 1 پسندیده توسط:


  11. Top | #26


    تاریخ عضویت
    Jul 2016
    شماره عضویت
    1010
    نوشته ها
    187
    امتیاز
    293
    پسندیده
    231
    مورد پسند : 186 بار در 107 پست
    میزان امتیاز
    2
    نه ناموصا تو این مدرسه نفرین شده این تاپیک چرت نویسی رو میبینم فقط واسه پفک خوری خوفه
    میخواستم از اینکه این تاپیک الان چند ماه بالاس انتقاد کنم ولی خودمم مجذوب جذابیتش شدم مثل این میمونه چیپس پفک پفیلا همرو داشته باشی فیلم رمنس ببینی :|
    یکی منو بگیره تورو خدا :|
    بگیرین دستمووووو
    همه سوپ جو هام ریخ رو لباسم اینقدر تایپیدم :|

    داشتم متنای بقیه رو میخوندم دیدم همه قالب برا متناشون گذاشتن :|
    نزارین برادر های من (بدون توجه به اینکه ممکن خواهر بین جمعیت باشه ادامه میدهد)
    کل هدف تاپیک اینه که چرت بنویسین بعد شما همش همش یه راهی پیدا میکنید یه ماتریکس و فیل تر رو وارد نوشتتون کنید (ابرویی بالا می اندازد)
    هه شما تا عمر دارید یاد نمیگیرید (در حالی که گوشه چپ لبش باعث شده چشم چپش دیده نشود به موزیک yesterday from beatls گوش میدهد)
    اخرش همینجا فصیل میشید :|
    ویرایش توسط L0rd LaTITude : 12-20-2018 در ساعت 22:23
    امضای ایشان
    مانده بودی اگر نازنینم زندگی رنگ و بوی دگر داشت
    این شب سرد و غمگین غربت با وجود تو رنگ سحر داشت
    با تو این مرغک پر شکسته مانده بودی اگر بال و پر داشت
    با تو بیمی نبودش زطوفان مانده بودی اگر همسفر داشت
    هستیم را به اتش کشیدی سوختم من ندیدی ندیدی
    مرگ دل ارزویت اگر بود مانده بودی اگر میشنیدی
    با تو دریا پر از دیدنی بود شب ستاره گلی چیدنی بود
    خاک تن شسته در موج باران در کنار تو بوسیدنی بود

  12. 3 پسندیده توسط:


  13. Top | #27



    تاریخ عضویت
    Jan 2019
    شماره عضویت
    1762
    نوشته ها
    135
    امتیاز
    1,788
    پسندیده
    431
    مورد پسند : 246 بار در 109 پست
    میزان امتیاز
    2
    سلام.
    من و مادربزرگه تو مدرسه ی نفرین شده درس میخوندیم.
    معلممون یه پفک بود.
    یه روز اومد گفت با زنش که یه استامینوفن کدئینه دیشب بعد یه فیلم رمنس دعوا کرده.
    به مادربزگه پیشنهاد ازدواج داد منم غیرتی روش سوپ جو ریختم.
    پایان.
    آها قالیچه ی پرنده هم تو حلقتون دوستان.
    فداتون بشم.

  14. 1 پسندیده توسط:


  15. Top | #28


    تاریخ عضویت
    Jan 2019
    شماره عضویت
    1784
    نوشته ها
    133
    امتیاز
    27
    پسندیده
    251
    مورد پسند : 273 بار در 111 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط ZAHRA*J نمایش پست ها
    کی میدونه استامینوفن از کجا اومده؟
    مشکل درست از اون روزی به وجود اومد که یه پشه خوشگل و مامانی داشت برای خودش قدم میزد که یهو جناب پادشاه فرعون جلوش قرار گرفت. آقا این در یک نگاه عاشق شد. عاشق چی؟ عاشق دماغ شاه!!!اومد اینو از نزدیک ببینه که یهویی جناب شاه یه نفس عمیق کشید و پشه بیچاره رو وارد مغزش کرد. اون اون تو داشت به جمیع جهات فرعون نگاه می کرد. فرعون که سرش درد می کرد دستور داد که قرصی براش بنویسن که سرش خوب بشه. آقا اینا هی فکر کردن هی فکر کردن. اما... هیچ. پشه هه که اون تو اعصابش داشت خورد می شد تو ذهن فرعون زمزمه کرد که آقا دعوای دردت اینه که استامینوفن بخوری. هم من خلاص میشم و هم تو.
    فرعون که فکر کرده بود این صدای یکی از خدایانشونه، سریعا دستور ساختش رو داد. بعدم خورد و پشه بیچاره مامانی هم اون تو به رحمت ایزدی پیوست. نامه تمام...:)))
    اون نمرود بود فکر کنم

    - - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست ها ادغام شدند - - - - - - - - -

    راستش یه روزی داشتم سوپ جو میخوردم که خونه مادربزرگ رو قالیچه پرنده برد هنوز هم دارم سوپ جو میخورم بعدش شب رفتم مدرسه نفرین شده مادربزرگم داشت پفک میخورد منم رفتم خونه فیلم رمنس ببینم بعد یادم افتاد استامینوفن کدئین بخورم که خونه مادربزرگ داشت ولی خونه مادربزرگ دست قالیچه پرنده بود آیا به نظرتون مادربزرگ تو خونه نفرین شده استامینوفن کدئین داره نظرتون خیلی واسم مهمه لطفا واسم بنویسین و یادگاری نگهش دارین ممنونم.
    امضای ایشان
    زندگی همچون آینه ای است که خواستت را بازتاب میدهد.
    زیاد بخواه . دقیق بخواه . قدر بدان

  16. Top | #29


    تاریخ عضویت
    Jan 2019
    شماره عضویت
    1807
    نوشته ها
    66
    امتیاز
    555
    پسندیده
    51
    مورد پسند : 149 بار در 64 پست
    میزان امتیاز
    2
    من بدبخت یه روز خواستم برم خونه ی دوست فاطمه دختر دایی فرزانه دختر علی دایی زهرا که برادش محسن میشه و ماردش سمیه و باباش تو کارخونه ی قالی بافی کار می کنه و دوستش هم پسر اقای توصلی شیرینی فروشی محله گل رخینا که دخترش داخل مدرسه نفرین شده درس می خونه ..
    همین دیگه حوصلم نیست..

  17. 1 پسندیده توسط:


صفحه 3 از 3 نخستنخست 123

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق برای انجمن بوک پیج محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد