صفحه 4 از 4 نخستنخست 1234
نمایش نتایج: از 31 به 32 از 32

موضوع: لالایی

  1. Top | #1



    تاریخ عضویت
    Apr 2015
    شماره عضویت
    290
    نوشته ها
    484
    امتیاز
    3,311
    پسندیده
    3,923
    مورد پسند : 1,145 بار در 499 پست
    میزان امتیاز
    2

    لالایی

    درود درود

    داستانو ویرایش کردم و دوباره روی سایت میذارمش. یه سری تغییرات کوچولو توش دادم که برمیگرده به زمینه ی داستان؛ در واقع میخوام یه زمانی این داستان رو کتاب کنم، بماند...
    و این که اولش وقتی می خواستم زمینه رو بنویسم می خواستم یه دنیای جدید باشه، درواقع داستان اولیه هم یه دنیای جدید بود؛ ولی وقتی شروع کردم به نوشتن، کم کم پای اساطیر ترک بهش باز شد. فقط گفتم که بدونید خدایان توی داستان ساختگی نیستن. و این که برخی چیزها رو درموردشون به صلاح خودم تغییر دادم

    سپاس ویژه از ریحانه و Nari عزیز (زندگی پیشتاز) که با نقدشون، چشممو به کاستی های داستانم باز کردن.
    و سپاس از آتوسا و ریحانه که چند بار داستانو خوندن و یاریم کردن و حریر عزیز که هم خوند و هم ویرایشش کرد.
    و سپاس از همه ی عزیزانی که پیش از این خوندید و عزیزانی که پس از این می خونید

    امیدوارم خوشتون بیاد


    دانلود


    پ ن: کاور رو هم با آموزش سهیل جان تو یکی از تاپیک ها درست کردم


    ویرایش توسط اشوزُشت سپید : 11-24-2016 در ساعت 13:28
    امضای ایشان


  2. Top | #31


    تاریخ عضویت
    Jul 2017
    شماره عضویت
    1297
    نوشته ها
    82
    امتیاز
    678
    پسندیده
    67
    مورد پسند : 190 بار در 65 پست
    میزان امتیاز
    2
    سلام ایدا ی عزیز
    میدونم که خیلی وقته از قرار دادن داستانتون میگذره اما خب من دو روز پیش فرصت کردم بخونمش
    و انتقاد 🤔
    نقد خاصی نداشت 🤔
    بعضی کلمه ها معادل لازم داشت که حالا دقیق یادم نیس اما میدونم که لازم بود
    نحوه نگارش جمله ها هم خیلی خوب بود
    سیر وقوع اتفاقات خوب بود 🤔
    اما اخرش انگار داستان دنبال نویسنده میدوید
    خیلی سریع اتفاق افتاد اما در کل از ایده تون خیلی خوشم اومد ☺
    امضای ایشان

    ای مرگ مرا زهره خود کشتن نیست
    یک مرتبه هم به سوی من سرگردان

  3. Top | #32

    تاریخ عضویت
    Aug 2017
    شماره عضویت
    1356
    نوشته ها
    23
    امتیاز
    540
    پسندیده
    40
    مورد پسند : 57 بار در 20 پست
    میزان امتیاز
    2
    سلام و درود فراوان بر شما دوست عزیز و مهربان
    من بشخصه از داستان های اساطیری لذت بسیار می‌برم؛ لیک روایت شما از خود داستان برایم جذابتر بود...
    تازیانه کوفتن مهر و نوازش ماه را با تن وجانم احساس کردم. نمیدانم چرا اما گمان می‌کنم این پایان داستان نیست....
    پیروز تندرست باشید.
    امضای ایشان
    ندانم اندرون من خسته دل کیست
    که من خموشم و او در فغان و در غوغاست



صفحه 4 از 4 نخستنخست 1234

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق برای انجمن بوک پیج محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد