صفحه 1 از 8 1234 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 1 به 10 از 80

موضوع: اشعار مورد علاقه

  1. Top | #1


    تاریخ عضویت
    May 2015
    شماره عضویت
    333
    نوشته ها
    349
    امتیاز
    15,352
    پسندیده
    1,062
    مورد پسند : 1,854 بار در 464 پست
    میزان امتیاز
    0

    اشعار مورد علاقه

    سلام!
    اینجا تاپیکی برای گذاشتن بخشی یا تمام شعر مورد علاقه تونه. ممکنه از یه شعر کلاسیک و سنتی مثل اشعار حافظ بزارید، یا بخشی از ترانه. فرقی نمی کنه، به طرفدارهای انواع سبک های شعر در این جا خوش آمد گفته میشه.
    ترانه های پاپ، رپ، راک، متال و...
    شعر های سپید، غزل، قصیده و...
    ( شعر کودکان نه دیگه لطفا نزارین این نوع رو، چون باجنبه نیستیم بعد مدتی تاپیک به تاپیک مسخره بازی تبدیل میشه.)
    همونطور که گفتم، از همه نوع شعری بزارید تا وقتی که از چارچوب قوانین سایت خارج نشید. اگه بخشی از شعر مناسب اصول اخلاقی نبود( یا به عبارتی شیبدار بود) سانسورش کنید. هرکس بخواد بدونه چیه خودش میره چک می کنه.

    موفق باشید!








    +برای اینکه اسپم وار زیاد نشه تعداد اشعار لطفا حداقل یک هفته بین دو پست فاصله بزارین. ممنون
    ویرایش توسط Hermes : 05-18-2016 در ساعت 17:47
    امضای ایشان
    جدل ها تا به این اندازه دوام نمی آوردند، اگر که تنها یک طرف مقصر بود.

    _لاروش_



  2. Top | #2


    تاریخ عضویت
    Dec 2014
    شماره عضویت
    10
    نوشته ها
    750
    امتیاز
    18,065
    پسندیده
    2,139
    مورد پسند : 3,217 بار در 964 پست
    میزان امتیاز
    2
    ممنون از حریر برای حرکت ضد اسپمیش :)






    قومی متفکرند اندر ره دین
    قومی به گمان فتاده در راه یقین

    میترسم از آن که بانگ آید روزی
    کای بیخبران راه نه آنست و نه این


    #خیام
    ویرایش توسط Hermes : 05-15-2016 در ساعت 21:42
    امضای ایشان
    [CENTER][B]Melancholy - still my desire, O let my heart by thee inspire...
    O fill the air with thy sweet scent,
    Let thy light, thy star crescent.

    Wherever she dwells I will bid a farewell sigh
    For she dwells with beauty - beauty that must die
    And deep inside me I will wait for her return
    To her enchanting, awe-inspiring flame I'll yearn

    [/B][/CENTER]


  3. Top | #3


    تاریخ عضویت
    Apr 2016
    شماره عضویت
    878
    نوشته ها
    370
    امتیاز
    2,889
    پسندیده
    452
    مورد پسند : 803 بار در 396 پست
    میزان امتیاز
    2
    من صادقانه روز تولدم بغض میکنم
    وقتی تو اینچنین کوکدکانه شاد و سرخشی
    وقتی پر از عطر زندگی و شوق رویشی
    از هرچه کادو تبریک و کیک متنفرم
    امضای ایشان
    من یه گوگول مگولم!
    تو یه گوگول مگولی!
    ما یه گوگول مگولیم!
    گولی گولی گوووووو :دی

  4. 3 پسندیده توسط:


  5. Top | #4


    تاریخ عضویت
    Oct 2015
    شماره عضویت
    594
    نوشته ها
    124
    امتیاز
    1,648
    پسندیده
    360
    مورد پسند : 222 بار در 123 پست
    میزان امتیاز
    2
    عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت که گناه دگران برتو نخواهند نوشت

    من اگر نیکمو گر بد تو برو خودرا باش هرکسی آن درود عاقبت کار که کشت

    (حافظ)


  6. Top | #5
    بوفچه
    چنین گفت رستم ز یزدان سپاس
    که بودم همه ساله یزدان شناس
    وزان پس که جانم رسیده به لب
    برین کین من روز نامد به شب
    مرا زور آن دادی که از مرگ پیش
    از این بی وفا خواستم کین خویش
    گناهم بیامرز و پوزش پذیر
    که هستی تو بخشنده و دستگیر
    من آن راه پیغمبر و دین تو
    پذیرفتم و پاک آیین تو
    چو دارم ره و آیین مردان پاک
    کنون گر روانم برآید چه باک
    ازان نامداران سواری بجست
    گهی شد پیاده گهی برنشست
    چو آمد سوی زابلستان بگفت
    که پیل ژیان گشت با خاک جفت
    زواره همان و سپاهش همان
    سواری نجست از بد بدگمان
    خروشی برآمد ز زابلستان
    ز بدخواه وز شاه کابلستان
    همی ریخت زال از بر یال خاک
    همی‌کرد روی و بر خویش چاک
    همی‌گفت زار ای گو پیلتن
    نخواهد که پوشد تنم جز کفن
    گو سرفراز اژدهای دلیر
    زواره که بد نامبردار شیر
    شغاد آن به نفرین شوریده بخت
    بکند از بن این خسروانی درخت
    که داند که با پیل روباه شوم
    همی کین سگالد بران مرز و بوم
    که دارد به یاد این چنین روزگار
    که داند شنیدن ز آموزگار
    که چون رستمی پیش بینم به خاک
    به گفتار روباه گردد هلاک
    چرا پیش ایشان نمردم به زار
    چرا ماندم اندر جهان یادگار
    چرا بایدم زندگانی و گاه
    چرا بایدم خواب و آرامگاه
    پس‌انگه بسی مویه آغاز کرد
    چو بر پور پهلو همی ساز کرد
    گوا شیرگیرا یلا مهترا
    دلاور جهاندیده کنداورا
    کجات آن دلیری و مردانگی
    کجات آن بزرگی و فرزانگی
    کجات آن دل و رای و روشن‌روان
    کجات آن بر و برز و یال گران
    کجات آن بزرگ اژدهافش درفش
    کجا تیر و گوپال و تیغ بنفش
    نماندی به گیتی و رفتی به خاک
    که بادا سر دشمنت در مغاک
    پس انگه فرامرز را با سپاه
    فرستاد تا رزم جوید ز شاه
    تن کشته از چاه باز آورد
    جهان را به زاری نیاز آورد
    فرامرز چون پیش کابل رسید
    به شهر اندرون نامداری ندید
    گریزان همه شهر و گریان شده
    ز سوک جهانگیر بریان شده
    بیامد بران دشت نخچیرگاه
    به جایی کجا کنده بودند چاه
    چو روی پدر دید پور دلیر
    خروشی برآورد بر سان شیر
    بدان گونه بر خاک تن پر ز خون
    به روی زمین بر فگنده نگون
    همی گفت کای پهلوان بلند
    به رویت که آورد زین سان گزند
    که نفرین بران مرد بی باک باد
    به جای کله بر سرش خاک باد
    به یزدان و جان تو ای نامدار
    به خاک نریمان و سام سوار
    که هرگز نبیند تنم جز زره
    بیوسنده و برفگنده گرد
    بدان تا که کین گو پیلتن
    بخواهم ازان بی‌وفا انجمن
    هم‌انکس که با او بدین کین میان
    ببستند و آمد به ما بر زبان
    نمانم ز ایشان یکی را به جای
    هر آن کس که بود اندرین رهنمای
    بفرمود تا تخت های گران
    بیارند از هر سوی در گران
    ببردند بسیار با هوی و تخت
    نهادند بر تخت زیبا درخت
    گشاد آن میان بستن پهلوی
    برآهیخت زو جامه خسروی
    نخستین بشستندش از خون گرم
    بر و یال و ریش و تنش نرم نرم
    همی عنبر و زعفران سوختند
    همه خستگی هاش بردوختند
    همی ریخت بر تارکش بر گلاب
    بگسترد بر تنش کافور ناب
    به دیبا تنش را بیاراستند
    ازان پس گل و مشک و می خواستند
    کفن دوز بر وی ببارید خون
    به شانه زد آن ریش کافورگون
    نبد جا تنش را همی بر دو تخت
    تنی بود با سایه گستر درخت
    یکی نغز تابوت کردند ساج
    برو میخ زرین و پیکر ز عاج
    همه درزهایش گرفته به قیر
    برآلوده بر قیر مشک و عبیر
    ز جاهی برادرش را برکشید
    همی دوخت جایی کجا خسته دید
    زبر مشک و کافور و زیرش گلاب
    ازان سان همی ریخت بر جای خواب
    ازان پس تن رخش را برکشید
    بشست و برو جامه ها گسترید
    بشستند و کردند دیبا کفن
    بجستند جایی یکی نارون
    برفتند بیدار دل درگران
    بریدند ازو تخت های گران
    دو روز اندران کار شد روزگار
    تن رخش بر پیل کردند بار
    ز کابلستان تا به زابلستان
    زمین شد به کردار غلغلستان
    زن و مرد بد ایستاده به پای
    تنی را نبد بر زمین نیز جای
    دو تابوت بر دست بگذاشتند
    ز انبوه چون باد پنداشتند
    بده روز و ده شب به زابل رسید
    کسش بر زمین بر نهاده ندید
    زمانه شد از درد او با خروش
    تو گفتی که هامون برآمد به جوش
    کسی نیز نشنید آواز کس
    همه بوم ها مویه کردند و بس
    به باغ اندرون دخمه ساختند
    سرش را به ابر اندر افراختند
    برابر نهادند زرین دو تخت
    بران خوابنیده گو نیکبخت
    هرانکس که بود از پرستندگان
    از آزاد وز پاکدل بندگان
    همی مشک با گل برآمیختند
    به پای گو پیلتن ریختند
    همی هرکسی گفت کای نامدار
    چرا خواستی مشک و عنبر نثار
    نخواهی همی پادشاهی و بزم
    نپوشی همی نیز خفتان رزم
    نبخشی همی گنج و دینار نیز
    همانا که شد پیش تو خوار چیز
    کنون شاد باشی به خرم بهشت
    که یزدانت از داد و مردی سرشت
    در دخمه بستند و گشتند باز
    شد آن نامور شیر گردن فراز
    چه جویی همی زین سرای سپنج
    کز آغاز رنجست و فرجام رنج
    بریزی به خاک از همه ز آهنی
    اگر دین پرستی ور آهرمنی
    تو تا زنده‌ای سوی نیکی گرای
    مگر کام یابی به دیگر سرای
    از فردوسی

  7. 3 پسندیده توسط:


  8. Top | #6

    تاریخ عضویت
    Jul 2015
    شماره عضویت
    434
    نوشته ها
    5
    امتیاز
    -370
    پسندیده
    6
    مورد پسند : 12 بار در 7 پست
    میزان امتیاز
    2
    کسی نمانده،
    کنار پنجره سیگار می کشم تنها
    به فکر سبزه ی عیدم در این شب قرمز
    که قول داده ای و داده ام به ماهی ها
    بهار را از خاطر نمی برم هرگز...

    _سید مهدی موسوی

  9. 3 پسندیده توسط:


  10. Top | #7


    تاریخ عضویت
    May 2015
    شماره عضویت
    333
    نوشته ها
    349
    امتیاز
    15,352
    پسندیده
    1,062
    مورد پسند : 1,854 بار در 464 پست
    میزان امتیاز
    0
    می توان همچون عروسک های کوکی بود
    با دو چشم شیشه ای دنیای خود را دید
    می توان در جعبه ای ماهوت
    با تنی انباشته از کاه
    سال ها در لابه لای تور و پولک خفت
    می توان با هر فشار هرزه ی دستی
    بی سبب فریاد کرد و گفت:
    « آه من بسیار خوشبختم!»


    *فروغ فرخ زاد*
    امضای ایشان
    جدل ها تا به این اندازه دوام نمی آوردند، اگر که تنها یک طرف مقصر بود.

    _لاروش_



  11. Top | #8


    تاریخ عضویت
    Jun 2015
    شماره عضویت
    392
    نوشته ها
    864
    امتیاز
    6,982
    پسندیده
    2,016
    مورد پسند : 3,652 بار در 1,098 پست
    میزان امتیاز
    2
    شعر مورد علاقه من يه توپ دارم هستش(بچه هم خودتي)
    فقط يه شوخي بود اما شعر مورد علاقه من(حتما دكلمه‌اي مرحوم خسرو شكيبايي خونده از اين شعر رو گوش بديد):


    نگاه کن که غم درون دیده ام
    چگونه قطره قطره آب می شود
    چگونه سایه سیاه سرکشم
    اسیر دست آفتاب می شود
    نگاه کن
    تمام هستیم خراب می شود
    شراره ای مرا به کام می کشد
    مرا به اوج می برد
    مرا به دام میکشد
    نگاه کن
    تمام آسمان من
    پر از شهاب می شود
    تو آمدی ز دورها و دورها
    ز سرزمین عطر ها و نورها
    نشانده ای مرا کنون به زورقی
    ز عاجها ز ابرها بلورها
    مرا ببر امید دلنواز من
    ببر به شهر شعر ها و شورها
    به راه پر ستاره ه می کشانی ام
    فراتر از ستاره می نشانی ام
    نگاه کن
    من از ستاره سوختم
    لبالب از ستارگان تب شدم
    چو ماهیان سرخ رنگ ساده دل
    ستاره چین برکه های شب شدم
    چه دور بود پیش از این زمین ما
    به این کبود غرفه های آسمان
    کنون به گوش من دوباره می رسد
    صدای تو
    صدای بال برفی فرشتگان
    نگاه کن که من کجا رسیده ام
    به کهکشان به بیکران به جاودان
    کنون که آمدیم تا به اوجها
    مرا بشوی با شراب موجها
    مرا بپیچ در حریر بوسه ات
    مرا بخواه در شبان دیر پا
    مرا دگر رها مکن
    مرا از این ستاره ها جدا مکن
    نگاه کن که موم شب براه ما
    چگونه قطره قطره آب میشود
    صراحی سیاه دیدگان من
    به لالای گرم تو
    لبالب از شراب خواب می شود
    به روی گاهواره های شعر من
    نگاه کن
    تو میدمی و آفتاب می شود

    فروغ فرخزاد

    امضای ایشان


  12. Top | #9


    تاریخ عضویت
    Apr 2016
    شماره عضویت
    878
    نوشته ها
    370
    امتیاز
    2,889
    پسندیده
    452
    مورد پسند : 803 بار در 396 پست
    میزان امتیاز
    2
    تو شور شعور غرور حضور عمیق باوری
    تو بهشکلی عجیب و غریبانه در مخلص من یاوری
    تو به اندازه ی بودن منی
    تو حس ناب شعر خواندی
    تو توانایی ساده بودنی
    تو دلیل محکم خوب مردنی
    کجاست ای یار اغوش تو...
    کجاست ای یار اغوش تو...
    امضای ایشان
    من یه گوگول مگولم!
    تو یه گوگول مگولی!
    ما یه گوگول مگولیم!
    گولی گولی گوووووو :دی

  13. 3 پسندیده توسط:


  14. Top | #10


    تاریخ عضویت
    May 2015
    شماره عضویت
    333
    نوشته ها
    349
    امتیاز
    15,352
    پسندیده
    1,062
    مورد پسند : 1,854 بار در 464 پست
    میزان امتیاز
    0
    آلاله ای
    پیش پای خاربنی
    زانو زد و دستش را بوسید
    وقتی کارش تمام شد و دوباره برخواست
    رنگ سرخش، پیش پای آن خاربن
    ریخته بود و تا روز مرگ
    در اندوه رنگ زردش به خود پیچید...


    «شیرکو بی کس»
    امضای ایشان
    جدل ها تا به این اندازه دوام نمی آوردند، اگر که تنها یک طرف مقصر بود.

    _لاروش_


  15. 3 پسندیده توسط:


صفحه 1 از 8 1234 ... آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق برای انجمن بوک پیج محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد