صفحه 8 از 8 نخستنخست ... 5678
نمایش نتایج: از 71 به 80 از 80

موضوع: اشعار مورد علاقه

  1. Top | #1


    تاریخ عضویت
    May 2015
    شماره عضویت
    333
    نوشته ها
    349
    امتیاز
    15,408
    پسندیده
    1,062
    مورد پسند : 1,852 بار در 464 پست
    میزان امتیاز
    0

    اشعار مورد علاقه

    سلام!
    اینجا تاپیکی برای گذاشتن بخشی یا تمام شعر مورد علاقه تونه. ممکنه از یه شعر کلاسیک و سنتی مثل اشعار حافظ بزارید، یا بخشی از ترانه. فرقی نمی کنه، به طرفدارهای انواع سبک های شعر در این جا خوش آمد گفته میشه.
    ترانه های پاپ، رپ، راک، متال و...
    شعر های سپید، غزل، قصیده و...
    ( شعر کودکان نه دیگه لطفا نزارین این نوع رو، چون باجنبه نیستیم بعد مدتی تاپیک به تاپیک مسخره بازی تبدیل میشه.)
    همونطور که گفتم، از همه نوع شعری بزارید تا وقتی که از چارچوب قوانین سایت خارج نشید. اگه بخشی از شعر مناسب اصول اخلاقی نبود( یا به عبارتی شیبدار بود) سانسورش کنید. هرکس بخواد بدونه چیه خودش میره چک می کنه.

    موفق باشید!








    +برای اینکه اسپم وار زیاد نشه تعداد اشعار لطفا حداقل یک هفته بین دو پست فاصله بزارین. ممنون
    ویرایش توسط Hermes : 05-18-2016 در ساعت 17:47
    امضای ایشان
    جدل ها تا به این اندازه دوام نمی آوردند، اگر که تنها یک طرف مقصر بود.

    _لاروش_



  2. Top | #71

    تاریخ عضویت
    Jul 2017
    شماره عضویت
    1315
    نوشته ها
    10
    امتیاز
    26
    پسندیده
    13
    مورد پسند : 8 بار در 4 پست
    میزان امتیاز
    2
    رو ترش کن که همه روترشانند این جا


    کور شو تا نخوری از کف هر کور عصا



    لنگ رو چونک در این کوی همه لنگانند


    لته بر پای بپیچ و کژ و مژ کن سر و پا



    زعفران بر رخ خود مال اگر مه رویی


    روی خوب ار بنمایی بخوری زخم قفا



    آینه زیر بغل زن چو ببینی زشتی


    ور نه بدنام کنی آینه را ای مولا



    تا که هشیاری و با خویش مدارا می‌کن


    چونک سرمست شدی هر چه که بادا بادا



    ساغری چند بخور از کف ساقی وصال


    چونک بر کار شدی برجه و در رقص درآ



    گرد آن نقطه چو پرگار همی‌زن چرخی


    این چنین چرخ فریضه‌ست چنین دایره را



    بازگو آنچ بگفتی که فراموشم شد


    سلم الله علیک ای مه و مه پاره ما



    سلم الله علیک ای همه ایام تو خوش


    سلم الله علیک ای دم یحیی الموتی



    چشم بد دور از آن رو که چو بربود دلی


    هیچ سودش نکند چاره و لا حول و لا



    ما به دریوزه حسن تو ز دور آمده‌ایم


    ماه را از رخ پرنور بود جود و سخا



    ماه بشنود دعای من و کف‌ها برداشت


    پیش ماه تو و می‌گفت مرا نیز مها



    مه و خورشید و فلک‌ها و معانی و عقول


    سوی ما محتشمانند و به سوی تو گدا



    غیرتت لب بگزید و به دلم گفت خموش


    دل من تن زد و بنشست و بیفکند لوا

    "مولوی"

  3. Top | #72


    تاریخ عضویت
    Jul 2017
    شماره عضویت
    1307
    نوشته ها
    59
    امتیاز
    461
    پسندیده
    29
    مورد پسند : 141 بار در 45 پست
    میزان امتیاز
    2
    یه بیت شعر هستش که من رابطه خیلی خوبی باهاش بر قرار کردم. البته تمام شعرهای ایرانی بی نظیرن و نیازی به معرفی ندارن...


    سنگ چون بر خود گمان شیشه کرد
    شیشه گردید و شکستن پیشه کرد
    امضای ایشان
    سنگ چون بر خود گمان شیشه کرد
    شیشه گردید و شکستن پیشه کرد

  4. 1 پسندیده توسط:


  5. Top | #73


    تاریخ عضویت
    Apr 2018
    شماره عضویت
    1522
    نوشته ها
    73
    امتیاز
    238
    پسندیده
    47
    مورد پسند : 115 بار در 59 پست
    میزان امتیاز
    2
    دل بر این پیرزن عشوه گر دهر مبند
    کان عروسی است که در عقد بسی داماد است....

    به قول بچه ها....توووف به روزگار
    امضای ایشان
    حماسه الیوندر کبیر
    از امنحت پرسيدم تو چه طور مردي؟
    او گفت:آنانکه گرم تر در آغوش گرفتم به من خنجر زدند,
    آنانکه جامه پوشانيدم مرا به چشم سايه ديدند
    و انانکه با عطريات خود خوشبويشان کردم پيکرم را الوده کردند و از موميايي کردنم سر باز زدند.
    من بر دسیسه ها و دشمنان خارجی پیروز گشتم ولی دربرابر خانواده خود شکست خوردم.



  6. Top | #74

    تاریخ عضویت
    Jul 2017
    شماره عضویت
    1302
    نوشته ها
    17
    امتیاز
    191
    پسندیده
    11
    مورد پسند : 9 بار در 6 پست
    میزان امتیاز
    2
    یک شبی مجنون نمازش را شکست

    بی وضو در کوچه لیلا نشست
    عشق آن شب مست مستش کرده بود
    فارغ از جام الستش کرده بود

    سجده ای زد بر لب درگاه او
    پر ز لیلا شد دل پر آه او

    گفت یا رب از چه خوارم کرده ای
    بر صلیب عشق دارم کرده ای

    جام لیلا را به دستم داده ای
    وندر این بازی شکستم داده ای

    نشتر عشقش به جانم می زنی
    دردم از لیلاست آنم می زنی

    خسته ام زین عشق، دل خونم مکن
    من که مجنونم تو مجنونم مکن

    مرد این بازیچه دیگر نیستم
    این تو و لیلای تو … من نیستم

    گفت: ای دیوانه لیلایت منم
    در رگ پنهان و پیدایت منم

    سال ها با جور لیلا ساختی
    من کنارت بودم و نشناختی

    عشق لیلا در دلت انداختم
    صد قمار عشق یک جا باختم

    کردمت آواره ی صحرا نشد
    گفتم عاقل می شوی اما نشد

    سوختم در حسرت یک یا ربت
    غیر لیلا بر نیامد از لبت

    روز و شب او را صدا کردی ولی
    دیدم امشب با منی گفتم بلی

    مطمئن بودم به من سر میزنی
    در حریم خانه ام در میزنی

    حال این لیلا که خارت کرده بود
    درس عشقش بیقرارت کرده بود

    مرد راهم باش تا شاهت کنم
    صد چو لیلا کشته در راهت کنم.

    – شعر از: مرتضی عبداللهی

  7. Top | #75

    تاریخ عضویت
    Jul 2017
    شماره عضویت
    1315
    نوشته ها
    10
    امتیاز
    26
    پسندیده
    13
    مورد پسند : 8 بار در 4 پست
    میزان امتیاز
    2
    آی آدمها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید!
    یکنفردر آب دارد می سپارد جان.
    یک نفر دارد که دست و پای دائم‌ میزند
    روی این دریای تند و تیره و سنگین که می‌دانید.
    آن زمان که مست هستید از خیال دست یابیدن به دشمن،
    آن زمان که پیش خود بیهوده پندارید
    که گرفتستید دست ناتوانی را
    تا توانایی بهتر را پدید آرید،
    آن زمان که تنگ میبندید
    برکمرهاتان کمربند،

    در چه هنگامی بگویم من؟
    یک نفر در آب دارد می‌کند بیهود جان قربان!


    آی آدمها که بر ساحل بساط دلگشا دارید!
    نان به سفره،جامه تان بر تن؛
    یک نفر در آب می‌خواند شما را.
    موج سنگین را به دست خسته می‌کوبد
    باز می‌دارد دهان با چشم از وحشت دریده
    سایه‌هاتان را ز راه دور دیده
    آب را بلعیده درگود کبود و هر زمان بیتابش افزون
    می‌کند زین آبها بیرون
    گاه سر، گه پا.
    آی آدمها!

    او ز راه دور این کهنه جهان را باز می‌پاید،
    می زند فریاد و امید کمک دارد
    آی آدمها که روی ساحل آرام در کار تماشایید!
    موج می‌کوبد به روی ساحل خاموش
    پخش می‌گردد چنان مستی به جای افتاده بس مدهوش
    می رود نعره زنان، وین بانگ باز از دور می‌آید:
    " آی آدمها "...
    و صدای باد هر دم دلگزاتر؛

    در صدای باد بانگ او رها تر،

    از میان آبهای دور و نزدیک

    باز در گوش این نداها،

    آی آدمها!

    "نیما یوشیج"

  8. Top | #76

    تاریخ عضویت
    Nov 2015
    شماره عضویت
    615
    نوشته ها
    7
    امتیاز
    1,126
    پسندیده
    51
    مورد پسند : 12 بار در 7 پست
    میزان امتیاز
    2
    You:
    ما ز یاران چشم یاری داشتیم


    خود غلط بود آنچه می پنداشتیم


    تا درخت دوستی کی بر دهد


    حالیا رفتیم و تخمی کاشتیم


    گفت و گو آیین درویشی نبود


    ورنه با تو ماجراها داشتیم


    شیوه چشمت فریب جنگ داشت


    ما خطا کردیم و صلح انگاشتیم
    حافظ

  9. Top | #77


    تاریخ عضویت
    Jul 2016
    شماره عضویت
    1010
    نوشته ها
    175
    امتیاز
    221
    پسندیده
    208
    مورد پسند : 169 بار در 101 پست
    میزان امتیاز
    2
    مادری بود و دختری و پسری
    پسرک از می محبت مست
    ♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥ ♥♥
    دختر از غصه ی پدر مسلول
    پدرش تازه رفته بود از دست
    ♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥ ♥♥
    یک شب آهسته با کنایه طبیب
    گفت با مادر، این نخواهد رست
    ♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥ ♥♥
    ماه دیگر که از سموم خزان
    برگها را بود به خاک نشست
    ♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥ ♥♥
    صبری ای باغبان که برگ امید
    خواهد از شاخه حیات گسست
    ♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥ ♥♥
    پسر این حال را مگر دریافت
    بنگر ◄اینجا► چه مایۀ رقّت است
    ♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥ ♥♥
    صبح فردا دو دست کوچک طفل
    برگها را به شاخه ها می بست


    امضای ایشان
    مانده بودی اگر نازنینم زندگی رنگ و بوی دگر داشت
    این شب سرد و غمگین غربت با وجود تو رنگ سحر داشت
    با تو این مرغک پر شکسته مانده بودی اگر بال و پر داشت
    با تو بیمی نبودش زطوفان مانده بودی اگر همسفر داشت
    هستیم را به اتش کشیدی سوختم من ندیدی ندیدی
    مرگ دل ارزویت اگر بود مانده بودی اگر میشنیدی
    با تو دریا پر از دیدنی بود شب ستاره گلی چیدنی بود
    خاک تن شسته در موج باران در کنار تو بوسیدنی بود

  10. Top | #78


    تاریخ عضویت
    Mar 2018
    شماره عضویت
    1512
    نوشته ها
    97
    امتیاز
    780
    پسندیده
    267
    مورد پسند : 121 بار در 62 پست
    میزان امتیاز
    2
    گر خردمند از اوباش جفایی بیند
    تا دل خویش نیازارد و درهم نشود
    سنگ بی قیمت اگر کاسه زرین بشکست
    قیمت سنگ نیفزایدو زر کم نشود

    و

    ای طفل که دفع مگس از خود نتوانی
    هرچند که بالغ شدی آخر تو آنی
    شکرانه ی زور آوری روز جوانی
    آنست که قدر پدر پیر بدانی

    از سعدی
    امضای ایشان
    نبما یوشیج در جشن یک سالگی فرزندش نوشت:
    پسرم!
    یک بهار، یک تابستان، یک پاییز و یک زمستان را دیدی!
    از این پس همه چیز جهان تکراری است...
    جز مهربانی...!

  11. Top | #79


    تاریخ عضویت
    Jun 2018
    شماره عضویت
    1575
    نوشته ها
    158
    امتیاز
    587
    پسندیده
    363
    مورد پسند : 349 بار در 135 پست
    میزان امتیاز
    2
    به سوی تو به شوق روی تو به طرف کوی تو/
    سپیده‌ دم آیم مگر تو را جویم بگو کجایی/
    نشان تو گه از زمین گاهی ز آسمان جویم/
    ببین چه بی‌ پروا ره تو می‌ پویم بگو کجایی/
    کی رود رخ ماهت از نظرم نظرم/
    به غیر نامت کی نام دگر ببرم/
    اگر تو را جویم حدیث دل گویم بگو کجایی/
    به دست تو دادم دل پریشانم دگر چه خواهی/
    آخ افتاده‌ ام از پا بگو که از جانم دگر چه خواهی/
    یک دم از خیال من نمی‌ روی ای غزال من/
    دگر چه پرسی ز حال من/
    تا هستم من اسیر کوی توام به آرزوی توام/
    اگر تو را جویم حدیث دل گویم بگو کجایی/
    به دست تو دادم دل پریشانم دگر چه خواهی/
    آخ افتاده‌ ام از پا بگو که از جانم دگر چه خواهی

  12. Top | #80


    تاریخ عضویت
    Feb 2018
    شماره عضویت
    1485
    نوشته ها
    30
    امتیاز
    49
    پسندیده
    12
    مورد پسند : 33 بار در 15 پست
    میزان امتیاز
    2
    ﺩﺭ ﺗﻨﻮﺭ ﻋﺎﺷﻘﯽ ﺳﺮﺩﯼ ﻣﻜﻦ
    ﺩﺭ ﻣﻘﺎﻡ ﻋﺸﻖ ، ﻧﺎﻣﺮﺩﯼ ﻣﻜﻦ! ...
    ﻻﻑ ﻣﺮﺩﯼ ﻣﯽﺯﻧﯽ! ﻣﺮﺩﺍﻧﻪ ﺑﺎﺵ !
    ﺩﺭ ﻣﺴﯿﺮ ﻋﺎﺷﻘﯽ ، ﺍﻓﺴﺎﻧﻪ ﺑﺎﺵ ... !
    ﺩﯾﻦ ﻧﺪﺍﺭﯼ ، ﻣﺮﺩﻣﯽ ﺁﺯﺍﺩﻩ ﺑﺎﺵ!
    ﻫﺮ ﭼﻪ ﺑﺎﻻ ﻣﯽﺭﻭﯼ ، ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺑﺎﺵ ! ...
    ﺩﺭ ﭘﻨﺎﻩ ﺩﯾﻦ ، ﺩﻛﺎﻥﺩﺍﺭﯼ ﻣﻜﻦ !
    ﭼﻮﻥ ﺑﻪ ﺧﻠﻮﺕ ﻣﯽﺭﻭﯼ ، ﻛﺎﺭﯼ ﻣﻜﻦ! ...
    ﻋﺸﻖ ﯾﻌﻨﯽ ﻇﺎﻫﺮ ﺑﺎﻃﻦ ﻧﻤﺎ!
    ﺑﺎﻃﻨﯽ ﺁﻛﻨﺪﻩ ﺍﺯ ﻧﻮﺭ ﺧﺪﺍ ! ...
    ﻋﺸﻖ ﯾﻌﻨﯽ ﻋﺎﺭﻑ ِ ﺑﯽ ﺧﺮﻗﻪﺍﯼ!
    ﻋﺸﻖ ﯾﻌﻨﯽ ﺑﻨﺪﻩﯼ ﺑﯽ ﻓِﺮﻗﻪﺍﯼ! ...
    ﻋﺸﻖ ﯾﻌﻨﯽ ﺁﻥﭼﻨﺎﻥ ﺩﺭ ﻧﯿﺴﺘﯽ ،
    ﺗﺎ ﻛﻪ ﻣﻌﺸﻮﻗﺖ ﻧﺪﺍﻧﺪ ﻛﯿﺴﺘﯽ! ...
    ﻋﺸﻖ ﯾﻌﻨﯽ ﺫﻫﻦ ﺯﯾﺒﺎﺁﻓﺮﯾﻦ
    ﺁﺳﻤﺎﻧﯽ ﻛﺮﺩﻥ ِ ﺭﻭﯼ ﺯﻣﯿﻦ! ...
    ﻋﺸﻖ ﮔﻮﯾﺪ ﻣﺴﺖ ﺷﻮ ﮔﺮ ﻋﺎﻗﻠﯽ
    ﺍﺯ ﺷﺮﺍﺏ ﻏﯿﺮ ﺍﻧﮕﻮﺭﯼ ﻭﻟﯽ ... !
    ﻫﺮ ﻛﻪ ﺑﺎ ﻋﺸﻖ ﺁﺷﻨﺎ ﺷﺪ ، ﻣﺴﺖ ﺷﺪ!
    ﻭﺍﺭﺩ ﯾﮏ ﺭﺍﻩ ﺑﯽ ﺑﻦﺑﺴﺖ ﺷﺪ ! ...
    ﻛﺎﺵ ﺩﺭ ﺟﺎﻣﻢ ﺷﺮﺍﺏ ِ ﻋﺸﻖ ﺑﺎﺩ
    ﺧﺎﻧﻪﯼ ﺟﺎﻧﻢ ﺧﺮﺍﺏ ِ ﻋﺸﻖ ﺑﺎﺩ ! ...
    ﻫﺮ ﻛﺠﺎ ﻋﺸﻖ ﺁﯾﺪ ﻭ ﺳﺎﻛﻦ ﺷﻮﺩ ،
    ﻫﺮ ﭼﻪ ﻧﺎﻣﻤﻜﻦ ﺑﻮَﺩ ، ﻣﻤﻜﻦ ﺷﻮﺩ ! ...
    ﺩﺭ ﺟﻬﺎﻥ ﻫﺮ ﻛﺎﺭ ﺧﻮﺏ ﻭ ﻣﺎﻧﺪﻧﯽﺳﺖ ،
    ﺭﺩّﭘﺎﯼ ﻋﺸﻖ ﺩﺭ ﺍﻭ ﺩﯾﺪﻧﯽﺳﺖ! ...
    ﺷﻌﺮﻫﺎﯼ ﺧﻮﺏ ِ ﺩﯾﻮﺍﻥ ﺟﻬﺎﻥ ،
    ﺳِﺮّ ﻋﺸﻖ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺳﺮﻭﺩ ﻋﺎﺷﻘﺎﻥ ! ...
    ‏« ﺳﺎﻟﮏ !« ﺁﺭﯼ ... ؛ ﻋﺸﻖ ﺭﻣﺰﯼ ﺩﺭ ﺩﻝﺳﺖ
    ﺷﺮﺡ ﻭ ﻭﺻﻒ ِ ﻋﺸﻖ ﻛﺎﺭﯼ ﻣﺸﻜﻞ ﺍﺳﺖ! ...
    ﻋﺸﻖ ﯾﻌﻨﯽ ﺷﻮﺭ ﻫﺴﺘﯽ ﺩﺭ ﻛﻼﻡ !
    ﻋﺸﻖ ﯾﻌﻨﯽ ﺷﻌﺮ ، ﻣﺴﺘﯽ ، ﻭﺍﻟﺴﻼﻡ ...!

    "" مولانا ""
    امضای ایشان
    Without darkness light has no meaning.

صفحه 8 از 8 نخستنخست ... 5678

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق برای انجمن بوک پیج محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد