صفحه 3 از 3 نخستنخست 123
نمایش نتایج: از 21 به 27 از 27

موضوع: چرا داستان نوشتیم!!!

  1. Top | #1



    تاریخ عضویت
    Dec 2014
    شماره عضویت
    105
    نوشته ها
    247
    امتیاز
    1,201
    پسندیده
    1,543
    مورد پسند : 549 بار در 239 پست
    میزان امتیاز
    2

    چرا داستان نوشتیم!!!

    خوب تو این تاپیک قصد ندارم در باره تاریخ داستان نویسی نکته ای بگم یا گفته بشه، یا هر نکته خلاقانه و مبتکرانه در نویسندگی.
    این تاپیک برای این زده شده که من به عنوان کوچکترین عضو از این مجموعه از شما خواهش کنم که تجربیاتتون رو در اختیار نویسنده های جوانتر قرار بدید، سختی های نویسندگی نقد های تندی که به شما شده، استقبال کمی که به شما شده، یا توجه ای که در نخست شده و بعد از یاد رفته ولی شما تا آخر ادامه دادید، من از شما خواهش میکنم که این تجربه هاتون رو در اختیار دیگران بذارین، دلیلی که این تاپیک رو امروز ۱۵ فروردین میزنم اینه که امروز نگاه میکنم و میبینم داستان هایی وجود دارند که حتی نویسنده ها خودشون هم فراموششون کردن، از همینجا یه خواهش دیگه هم از شما میکنم، نویسنده هایی که داستان های خودشون رو فراموش کردن، فراموش نکنید چرا داستانتون نوشتید. شاید برای این بوده که کسی بهتر از شما نمی نوشته، لطفا ادامه بدید...
    اگه خدا کمک کنه تیم نقد داستان های بلند بوک پیج یکی یکی خدمت داستانا هم میرسه، اگه مدیران کمک کنند نظر سنجی های دوره ای هم برای کتاب های برگزیده قرار میدیم.


  2. Top | #21



    تاریخ عضویت
    Dec 2014
    شماره عضویت
    42
    نوشته ها
    773
    امتیاز
    1,649
    پسندیده
    366
    مورد پسند : 2,656 بار در 956 پست
    میزان امتیاز
    2
    یه چیزی به ذهنم اومد.
    شبیه به کاری که هیچ وقت نکردم میمونه. مست کردن.
    نمیفهمی داری چی کار میکنی. میزنه بیرون. شبیه به اسهال کردنه. حواست نیست یهو اسهال میکنی.(شرمنده بابت مثال)
    و وقتی فهمیدم چی کار کردم که حدود سی فصل گذشته و ایده هام ته کشیده و رسیدم به لحظاتی که در ذهنم تصور میکردم و لحظات احساسی کلیدی که فقط در ذهنت بودند!
    اون موقعست که متوجه شدم کی هستم.
    یه نویسنده.
    امضای ایشان
    نه آدم درست و حسابیی هستم و نه در حدی هستم که بخوام بگم مصداق سخنان این مردم، ولی خب، رویا پرداختن درباره خوب بودن که اشکالی نداره.

    من به همه سفارش میکنم به هر شکل ممکن وسایل ارتقای اخلاقی و اعتقادی و علمی و هنری جوانان را فراهم سازید؛ و آنان را تا مرز رسیدن به بهترین ارزش ها و نوآوری ها همراهی کنید؛ و روح استقلال و خودکفایی را در آنان زنده نگه دارید. مبادا ... جوانان ما را، تحقیر و سرزنش نمایند و خدای ناکرده از پیشرفت و استعداد خارجی ها بت بتراشند و روحیه پیروی و تقلید و گداصفتی را در ضمیر جوانان تزریق نمایند. به جای اینکه گفته شود که دیگران کجا رفتند و ما کجا هستیم به هویت انسانی خود توجه کنند و روح توانایی و راه و رسم استقلال را زنده نگه دارند.
    #امام
    #خمینی
    #امام_خمینی

  3. 1 پسندیده توسط:


  4. Top | #22


    تاریخ عضویت
    Jul 2017
    شماره عضویت
    1306
    نوشته ها
    275
    امتیاز
    2,118
    پسندیده
    265
    مورد پسند : 312 بار در 162 پست
    میزان امتیاز
    2
    من دوازده سالم بود اولین ایده نوشتنم به ذهنم اومد.اونموقع با سایت و اینا آشنایی نداشتم و شدیدا حالم از تموم شدن وراثت گرفته بود.پس جلد پنجشو نوشتم.هرچند نصفه موند ولی از اینکه به یه جایی رسوندمش خوشحالم.حداقل ذهن خودم آروم گرفت.حدودا دوازده و نیم بودم که ایده یه داستان دیگه به ذهنم اومد.اونم نصفه نوشتم.


    ولی انگیزم از نوشتن،نوشتن بود ...
    در واقع میخواستم دنیا و داستان انحصاری خودم رو داشته باشم.من برای چی از داستانا با این که میخونمشون خوشم نمیاد؟چون توشون آزادی عمل ندارم.ولی توی نوشته خودم،راحت میتونم هر بلایی خواستم سر دنیا و شخصیتاش بیارم.


    فک کنم این از سر غروره .

    - - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست ها ادغام شدند - - - - - - - - -

    من دوازده سالم بود اولین ایده نوشتنم به ذهنم اومد.اونموقع با سایت و اینا آشنایی نداشتم و شدیدا حالم از تموم شدن وراثت گرفته بود.پس جلد پنجشو نوشتم.هرچند نصفه موند ولی از اینکه به یه جایی رسوندمش خوشحالم.حداقل ذهن خودم آروم گرفت.حدودا دوازده و نیم بودم که ایده یه داستان دیگه به ذهنم اومد.اونم نصفه نوشتم.


    ولی انگیزم از نوشتن،نوشتن بود ...
    در واقع میخواستم دنیا و داستان انحصاری خودم رو داشته باشم.من برای چی از داستانا با این که میخونمشون خوشم نمیاد؟چون توشون آزادی عمل ندارم.ولی توی نوشته خودم،راحت میتونم هر بلایی خواستم سر دنیا و شخصیتاش بیارم.


    فک کنم این از سر غروره
    امضای ایشان
    Dark cover holder

  5. Top | #23


    تاریخ عضویت
    Dec 2015
    شماره عضویت
    680
    نوشته ها
    654
    امتیاز
    15,561
    پسندیده
    1,592
    مورد پسند : 1,820 بار در 572 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط Envelope نمایش پست ها
    من دوازده سالم بود اولین ایده نوشتنم به ذهنم اومد.اونموقع با سایت و اینا آشنایی نداشتم و شدیدا حالم از تموم شدن وراثت گرفته بود.پس جلد پنجشو نوشتم.هرچند نصفه موند ولی از اینکه به یه جایی رسوندمش خوشحالم.حداقل ذهن خودم آروم گرفت.حدودا دوازده و نیم بودم که ایده یه داستان دیگه به ذهنم اومد.اونم نصفه نوشتم.


    ولی انگیزم از نوشتن،نوشتن بود ...
    در واقع میخواستم دنیا و داستان انحصاری خودم رو داشته باشم.من برای چی از داستانا با این که میخونمشون خوشم نمیاد؟چون توشون آزادی عمل ندارم.ولی توی نوشته خودم،راحت میتونم هر بلایی خواستم سر دنیا و شخصیتاش بیارم.


    فک کنم این از سر غروره .

    - - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست ها ادغام شدند - - - - - - - - -

    من دوازده سالم بود اولین ایده نوشتنم به ذهنم اومد.اونموقع با سایت و اینا آشنایی نداشتم و شدیدا حالم از تموم شدن وراثت گرفته بود.پس جلد پنجشو نوشتم.هرچند نصفه موند ولی از اینکه به یه جایی رسوندمش خوشحالم.حداقل ذهن خودم آروم گرفت.حدودا دوازده و نیم بودم که ایده یه داستان دیگه به ذهنم اومد.اونم نصفه نوشتم.


    ولی انگیزم از نوشتن،نوشتن بود ...
    در واقع میخواستم دنیا و داستان انحصاری خودم رو داشته باشم.من برای چی از داستانا با این که میخونمشون خوشم نمیاد؟چون توشون آزادی عمل ندارم.ولی توی نوشته خودم،راحت میتونم هر بلایی خواستم سر دنیا و شخصیتاش بیارم.


    فک کنم این از سر غروره
    فقط تو کار بیرون کشیدن زیر خاکی هستی نه محمد؟ ایقدر زیرخاکی کشیدی بیرون داستان من که داده بودم برا مسابقه به شما همون نامعلوم 2 رفت و از صفحه روزگار محو شد!!!
    امضای ایشان

  6. Top | #24


    تاریخ عضویت
    Jul 2017
    شماره عضویت
    1306
    نوشته ها
    275
    امتیاز
    2,118
    پسندیده
    265
    مورد پسند : 312 بار در 162 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط AmbrellA نمایش پست ها
    فقط تو کار بیرون کشیدن زیر خاکی هستی نه محمد؟ ایقدر زیرخاکی کشیدی بیرون داستان من که داده بودم برا مسابقه به شما همون نامعلوم 2 رفت و از صفحه روزگار محو شد!!!
    خخخخخخ چه کنم داداشم.
    اونوقت بگو این لایروبی های قبلی کار کیه؟همه پستای جدید رفتن پست قدیمی تر ها اومدن بالا.
    پیاماییه که سر خرابی سایت پاک شده بود؟

    - - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست ها ادغام شدند - - - - - - - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط AmbrellA نمایش پست ها
    فقط تو کار بیرون کشیدن زیر خاکی هستی نه محمد؟ ایقدر زیرخاکی کشیدی بیرون داستان من که داده بودم برا مسابقه به شما همون نامعلوم 2 رفت و از صفحه روزگار محو شد!!!
    خخخخخخ چه کنم داداشم.
    اونوقت بگو این لایروبی های قبلی کار کیه؟همه پستای جدید رفتن پست قدیمی تر ها اومدن بالا.
    پیاماییه که سر خرابی سایت پاک شده بود؟
    امضای ایشان
    Dark cover holder

  7. Top | #25


    تاریخ عضویت
    Mar 2015
    شماره عضویت
    224
    نوشته ها
    97
    امتیاز
    2,289
    پسندیده
    150
    مورد پسند : 234 بار در 103 پست
    میزان امتیاز
    2
    داستان نوشتن من از یازده سالگیم شروع شد. تابستون بود طبق‌معمول حوصله ام سر می رفت که داییم بهم گفت تو که اینقدر کتاب می خونی چرا خودت یکی نمی نویسی؟ و از اونجا بود که شروع کردم. اوایل کارم یه داستان کوتاه بود و یه داستان بلند ۱۹ صفحه ای. ولی بعد از اون اولین مجموعه رمانم شروع کردم و الان هم‌ درگیر جلد دو همون مجموعه ام.
    در مورد چرای نوشتن ... چطور بگم‌ عاشق این بودم که خلق کنم ولی نه یه چیز کوچیک. مثلا نه یه ساختمون(البته اگه یه بچه ۱۲ ساله بتونه بسازه) یا یه دستگاه. یه چیز خیلی بزرگ تر می خواستم که به قوانین فیزیک وابسته نباشه. یه چیزی که توش محدودیت نداشته باشم. دلم می خواست نه عذو بلله مثل خدا باشم. پس داستان نوشتم تا یه دنیای کامل رو از صفر تا صد خلق کنم.

  8. 2 پسندیده توسط:


  9. Top | #26


    تاریخ عضویت
    Jul 2017
    شماره عضویت
    1307
    نوشته ها
    59
    امتیاز
    437
    پسندیده
    29
    مورد پسند : 141 بار در 45 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط ALMATRA نمایش پست ها
    یه چیزی به ذهنم اومد.
    شبیه به کاری که هیچ وقت نکردم میمونه. مست کردن.
    نمیفهمی داری چی کار میکنی. میزنه بیرون. شبیه به اسهال کردنه. حواست نیست یهو اسهال میکنی.(شرمنده بابت مثال)
    و وقتی فهمیدم چی کار کردم که حدود سی فصل گذشته و ایده هام ته کشیده و رسیدم به لحظاتی که در ذهنم تصور میکردم و لحظات احساسی کلیدی که فقط در ذهنت بودند!
    اون موقعست که متوجه شدم کی هستم.
    یه نویسنده.

    اسهال و خوب اومدی...

    - - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست ها ادغام شدند - - - - - - - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط bahani نمایش پست ها
    خوب تو این تاپیک قصد ندارم در باره تاریخ داستان نویسی نکته ای بگم یا گفته بشه، یا هر نکته خلاقانه و مبتکرانه در نویسندگی.
    این تاپیک برای این زده شده که من به عنوان کوچکترین عضو از این مجموعه از شما خواهش کنم که تجربیاتتون رو در اختیار نویسنده های جوانتر قرار بدید، سختی های نویسندگی نقد های تندی که به شما شده، استقبال کمی که به شما شده، یا توجه ای که در نخست شده و بعد از یاد رفته ولی شما تا آخر ادامه دادید، من از شما خواهش میکنم که این تجربه هاتون رو در اختیار دیگران بذارین، دلیلی که این تاپیک رو امروز ۱۵ فروردین میزنم اینه که امروز نگاه میکنم و میبینم داستان هایی وجود دارند که حتی نویسنده ها خودشون هم فراموششون کردن، از همینجا یه خواهش دیگه هم از شما میکنم، نویسنده هایی که داستان های خودشون رو فراموش کردن، فراموش نکنید چرا داستانتون نوشتید. شاید برای این بوده که کسی بهتر از شما نمی نوشته، لطفا ادامه بدید...
    اگه خدا کمک کنه تیم نقد داستان های بلند بوک پیج یکی یکی خدمت داستانا هم میرسه، اگه مدیران کمک کنند نظر سنجی های دوره ای هم برای کتاب های برگزیده قرار میدیم.



    من به طور کلی از دوران مدرسه که باب انشا باز بود . احساس کردم نویسنده بشم خوبه . همیشه دلم میخواست در مورد نوشته هام با کسایی که نقدشون میکنن بحث کنم . ولی من اصلا خودمو نویسنده نمیدونم . شاید مثل اسهالی که دوستمون گقت هر از چند گاهی میاد . منم مینویسم .... خیلی دوست داشتم فیلنامه نویس باشم . حتی 2 تا ایده خیلی خوبم دارم... به هر حال هر کسی که مثل من کوچکترین عضو خانواده نویسندگان هست تا اون بزرگه ما هممون یه ژنی توی بدنمون هست که بقیه ندارن. اونم ژن نویسندگیه.....
    از نظر من نوشتن خیلی خوبه . وقتی میتونی قضایی رو خلق کنی که بقیه توش شریک باشن....
    امضای ایشان
    سنگ چون بر خود گمان شیشه کرد
    شیشه گردید و شکستن پیشه کرد

  10. 1 پسندیده توسط:


  11. Top | #27


    تاریخ عضویت
    Mar 2018
    شماره عضویت
    1512
    نوشته ها
    118
    امتیاز
    912
    پسندیده
    355
    مورد پسند : 158 بار در 77 پست
    میزان امتیاز
    2
    سلام یه سوال از نویسنده های رمان های تخیلی فانتزی دارم
    میشه بگین برای رماناتون تحقیق کردید؟ اگه تحقیق کردید از کجا شروع کردید؟
    امضای ایشان
    نیما یوشیج در جشن یک سالگی فرزندش نوشت:
    پسرم!
    یک بهار، یک تابستان، یک پاییز و یک زمستان را دیدی!
    از این پس همه چیز جهان تکراری است...
    جز مهربانی...!

صفحه 3 از 3 نخستنخست 123

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق برای انجمن بوک پیج محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد