نمایش نتایج: از 1 به 1 از 1

موضوع: کلیات فلسفه ی پیش دانشگاهی2

  1. Top | #1

    تاریخ عضویت
    Feb 2015
    شماره عضویت
    207
    نوشته ها
    16
    امتیاز
    -665
    پسندیده
    951
    مورد پسند : 211 بار در 49 پست
    میزان امتیاز
    2

    Wink کلیات فلسفه ی پیش دانشگاهی2

    ادامه ی کلیات فلسفه ی پیش دانشگاهی 2
    درس هشت
    حكمت اشراق
    1- سهروردي در سال 549 هجري قمري در قريه‌ي سهرورد زنجان به دنيا آمد.
    2- شيخ اشراق اصول فقه را نزد مجدالدين جيلي آموخت.
    3- سهروردي براي تكميل معلومات خود از مراغه به اصفهان رفت.
    4- شهاب الدين سهروردي با فخر رازي هم درس بود.
    5- سهروردي در اصفهان نزد ظهيرالدين كتاب «بصائر» ابن سهلان را در منطق فرا گرفت.
    6- صاحب طبقات الاطباء، ابن ابي اصيبعه مي‌باشد.
    7- سهروردي در شهر اصفهان با افكار شيخ الرئيس آشنايي كامل يافت.
    8- شيخ اشراق درس و بحث خود را در مدرسه‌ي حلاويه آغاز كرد.
    9- مؤلف كتاب نَزَهَه الارواح و روضه الافراح، شمس الدين محمد شهرزوري مي‌باشد.
    10- شيخ اشراق در بيان مسائل بي باك بود.
    11- دستور كشتن شيخ اشراق را صلاح الدين به ملك ظاهر داد.
    12- سهروردي در زندان در سن 36 يا 38 سالگي بدرود حيات گفت.
    13- حدود پنجاه كتاب و رساله از سهروردي به يادگار مانده است.
    14- همه‌ي كتاب هاي سهروردي آراسته به آيات قرآني و سرشار از احاديث مي‌باشد.
    15- تذكره نويسان سهروردي را شيخ مقتول و پيروانش او را شيخ شهيد لقب داده اند.
    16- سهروردي در پايان عمر خود سرنوشتي همانند سقراط داشت.
    17- كتا ب سهروردي را مي‌توان به چهار دسته مختلف تقسيم كرد.
    18- كتاب ها‌ي فلسفي سهروردي به زبان عربي نوشته شده است.
    19- مهم‌ترين اثر فلسفي سهروردي «حكمه الاشراق» مي‌باشد.
    20- رساله هاي عرفاني شهاب الدين سهروردي به زبان پارسي وعربي تأليف شده است.
    21- رساله هاي عرفاني سهروردي حاوي حكايات پر رمز و راز مي‌باشد.
    22- عقل سرخ و لغت موران و كلمه التصوف از رساله‌هاي عرفاني سهروردي به شمار مي‌رود.
    23- دعاها و مناجات نامه هاي سهروردي الواردات و التقديسات ناميده مي‌شود.
    24- سهروردي دركتاب«حكمه الاشراق»به آرزوي ابن سينا در زمينه‌ي
    تحقق بخشيدن به حكمت مشرقي جامه‌ي عمل مي‌پوشاند.
    25- تلويحات و مقاومات و مطارحات از كتاب هاي صرفاً فلسفي سهروردي مي‌باشد.
    26- سهروردي تحقيق فلسفي به شيوه‌ي استدلالي محض را بي حاصل مي‌داند.
    27- روش مشاء‌، عقلي و استدلالي مي‌باشد.
    28- روش اشراقي علاوه بر عقلي و استدلالي،‌سير و سلوك قلبي را نيز مي‌پذيرد.
    29- سهروردي سير و سلوك روحاني را بدون عقلي و استدلالي موجب گمراهي مي‌داند.
    30- حكمت اشراق هم با حكمت مشاء و هم با عرفان متفاوت است.
    31- سهروردي، فارابي و ابن سينا را از جمله كساني مي‌داند كه به معرفت ظاهري توجه كرده اند.
    32- سهروردي كساني را كه هم به صور برهاني و هم به اشراق دست يافته‌اندحكيم متأله مي‌خواند.
    33- شيخ اشراق، حلاج و بوسهل تستري را از كساني مي‌داند كه به صور استدلالي و برهاني توجهي ندارند.
    34- مكتب فلسفي سهروردي،‌ حكمه الاشراق نام دارد.
    35- شيخ اشراق حكيم واقعي را كسي مي‌داند كه دانش و بينش را با هم آميخته است.
    36- حكمت الهي يونان و حكمت مشاء از منابع حكمت اشراق به حساب مي‌آيند.
    37- سهروردي در ميان يونانيان براي فيثاغورث و امپدُكلس به ويژه افلاطون ارزش و احترام خاصي قائل بوده است.
    38- سهروردي افلاطون را «امام الحكمه» و پيشواي حكماي اشراق مي‌داند.
    39- شيخ اشراق،‌ افلاطون را حكيمي اشراقي به حساب مي‌آورده است.
    40- سهروردي مقام علمي ارسطو را مي‌ستايد اما افلاطون را برتر از وي مي‌داند.
    41- سهروردي بر ابن سينا خرده گرفته كه چرا سرمايه‌ي عملي او را اندك شمرده است.
    42- شيخ اشراق با حكمت مشاء و افكار ابن سينا آشنايي كامل داشت.
    43- سهروردي از كتب عرفاني و رمزي ابن سينا حظّ بسيار برده است.
    44- سهروردي قطعاتي از كتاب «الانصاف» ابن سينا را در دسترس داشته است.
    45- شيخ اشراق به حكمت پارسي و شخص زرتشت توجه خاصي داشته است.
    46- سهروردي در كتاب حكمه الاشراق از زرتشت با عنوان حكيم فاضل نام برده است.
    47- شيخ اشراق برخي از اصطلاحات حكمت اشراق را از اوستا و منابع پهلوي گرفته است.
    48- شهاب الدين سهروردي خود را خود را زنده كننده‌ي حكمت ايران باستان معرفي كرده است.
    49- سهروردي دوگانه پرستان و پيروان ماني و مزدك را آشكارا نكوهش مي‌كند.
    50- سهروردي حقيقت را امري واحد و منسوب به ذات الهي مي‌دانست.
    51- سهروردي حقيقت را خورشيد واحدي مي‌داند كه به جهت كثرت مظاهرش تكثر نمي‌يابد.
    52- از نظر سهروردي، حقيقت در دل حكيم وطن دارد.
    53- شيخ اشراق حقيقت را به شهر واحدي تشبيه مي‌كند كه باب هاي كثير دارد.
    54- تفكر سهروردي نشانه‌ي توانايي عظيم فرهنگ اسلامي در جذب انديشه هاي گوناگون است.
    55- فلسفه‌ي سهروردي برحقيقت نور و ظلمت استوار است.
    56- كلمه‌ي اشراق از يك طرف به معني نور و روشنايي مي‌باشد.
    57- سهروردي، نور را حقيقتي واحد مي‌داند كه هم نور ظاهري و هم نور باطني را در بر مي‌گيرد.
    58- فلسفه‌ي اشراق برپايه‌ي يك جغرافياي عرفاني استوار است.
    59- در جغرافياي عرفاني،‌ مشرق جهان نور يا جهان فرشتگان مي‌باشد.
    60- منظور از مغرب وسطي افلاك و ستارگان مرئي است كه در آن نور و ظلمت به هم آميخته است.
    61- غرض از مغرب كامل، جهان تاريكي يا عالم ماده است.
    62- نور حقيقتي است ذاتاً روشن و روشنايي هر چيز وابسته‌ي اوست.
    63- سهروردي از واقعيت اشياء به «نور» تعبير مي‌كند.
    64- سهروردي براي تبيين نظام آفرينش از قاعده‌ي «امكان اشرف» استفاده مي‌كند.
    65- شيخ اشراق واجب الوجود را نور الانوار مي‌داند.
    66- سهروردي فرشتگان بي‌شماري را كه در مراتب هستي وجود دارند «نور قاهره» مي‌نامد.
    67- بحث اثبات تجرد بعد خيال در انسان در گرو اثبات عالم مثال مي‌باشد.
    68- حكماي بعد از سهروردي «انوار مدبره» را «عالم مثال» ناميده اند.
    69- در اصطلاح سهروردي،‌ ارباب انواع همان مُثُل افلاطوني است.
    70- به نظر سهروردي، پيوند ميان موجودات بر اساس عشق فوق طبيعي است.
    71- سهروردي از زاويه‌ي معنوي و عرفاني به موجودات مي‌نگرد.
    72- علم صورتي از اشياء است كه در ذهن حاصل مي‌شود.
    73- علم به اشياء خارجي از طريق صورت هاي ذهني، علم حصولي ناميده مي‌شود.
    74- علم ما به صورت هاي ذهني و بدون واسطه،‌علم حضوري ناميده مي‌شود.
    75- آنچه ذهن بدون واسطه به آن آگاهي يابد، معلوم بالذات است.
    76- آنچه با واسطه به آن آگاهي مي‌يابد، معلوم بالعرض ناميده مي‌شود.
    77- هر علم حصولي مبتني بر علم حضوري است.
    78- تمام آگاهي ما از اشياء و موجودات به علم حضوري باز مي‌گردد.
    79- زير بناي تمام شناخت‌ها و علم ها، علم حضوري نفس بر خود است.
    80- نفس يكي از انوار مجرد است.
    81- كسب نورانيت بيشتر در گرو شايستگي دريافت نور بيشتر مي‌باشد.
    82- كسب شايستگي دريافت نور در گرو تهذيب نفس است.
    83- مرتبه‌ي ضعيف از علم حضوري بر خويشتن، مشرق اصغر ناميده مي‌شود.
    84- عالم عقول و عالم نورانيت محض، مشرق اصغر ناميده مي‌شود.
    85- چگونگي گذر از مشرق اصغر ترك شهوات و لذهات مادي مي‌باشد.
    86- هر مشرق نفس نسبت به مشرق بالاتر در حكم مغرب است.
    87- عالم عقول و عالم ملكوت به ترتيب نسبت به يكديگر مشرق به مغرب ناميده مي‌شوند.
    88- مايه هاي عمده‌ي حكايات تمثيلي را در كتاب «قصه غربت الغربيه» مي‌توان يافت.
    89- فلسفه اشراق، فلسفه را از طبيعيات مستقل ساخت.
    90- فلسفه اشراق، عالم مثال يا عالم ملكوت را اثبات كرد.
    91- به نظر سهروردي، مغرب كامل، عالم ماده است.
    92- علم ما به نفس خود علمي حضوري است.
    93- عالم ملكوت در مرتبه‌اي پايين تر از عالم عقول قرار دارد.
    94- قبل از سهروردي، ابن سينا مفهوم مشرق را همانند وي به كا ربرده است.
    95- ارباب انواع،‌ عهده دار تدبير همه‌ي امور عالم طبيعت هستند.
    96- سهروردي كساني را كه در جست و جوي معرفت هستند با عنوان مدارج دانايي دسته‌بندي مي‌كند.
    درس نه
    جريان‌هاي فكري عالم اسلام
    1- حكمت مشائي بر استدلال و برهان عقلي استوار است.
    2- حكمت اشراق سلوك قلبي و تصفيه‌ي نفس را براي كشف حقايق لازم مي‌داند.
    3- علاوه برفلاسفه، دوگروه ديگر به نام هاي عرفا و متكلمان درجهان اسلام رشد يافتند.
    4- مسائلي كه اينك در فلسفه‌ي اسلامي مطرح مي‌شود، حاصل نزاع هاي فكري بين عرفا و متكلمان است.
    5- عرفان و كلام به فلسفه‌ي اسلامي تحرك و رونق بخشيد و افق هاي تازه‌اي را به روي فلسفه گشود.
    6- روش عرفا به روش فلاسفه‌ي اشراقي نزديك است.
    7- اختلاف مهم عرفا و اشراق در اين است كه عرفا به استدلال و برهان عقلي توجه چنداني ندارند.
    8- شيخ اكبر عرفان را به صورت يك علم مدون درآورد.
    9- مؤسس فلسفه‌ي مشاء و اشراق به ترتيب، ابن سينا و سهروردي مي‌باشد.
    10- مؤسس فلسفه‌ي عرفان و كلام به ترتيب، محي الدين عربي و خواجه نصيرمي‌باشند.
    11- متكلمان همانند فلاسفه‌ي مشاء بر استدلال عقلي تكيه مي‌كنند.
    12- متكلمان بزرگي چون شيخ مفيدوسيدمرتضي علم الهدي از شيعيان مي‌باشند.
    13- متكلمين به وسيله‌ي «حُسن و قبح» درباره‌ي همه‌ي عالم هستي قضاوت مي‌كنند.
    14- در ميان چهره هاي سرشناس جريان هاي فكري عالم اسلام، محي الدين عربي معروف به شيخ اكبرمي‌باشد.
    15- حكما «حُسن و قبح» را مربوط به زندگي انسان مي‌دانند و كلام را حكمت جدلي مي‌خوانند.
    16- كلام شيعه به واسطه‌ي خواجه نصيرالدين طوسي به اوج خود رسيد و بيشتر رنگ فلسفي به خود گرفت.
    17- اشراقي در پي كشف حقيقت ولي عرفان در پي وصول به حقيقت است.
    18- اساس مباحث متكلمين از روش هاي فكري اسلامي غالباً مبتني بر اصل «حُسن و قبح» است.
    19- نقطه تلاقي چهار روش فكري اسلامي، حكمت متعاليه ناميده مي‌شود.
    20- « سلوك قلبي» وجه اشتراك دو روش اشراقي و عرفاني است.
    21- حكما، فلسفه را حكمت برهاني مي‌نامند.
    22- عرفا پاي استدلاليان را چوبين مي‌داند.
    23- روش هاي مشائي و كلامي فقط مبتني بر استدلال و برهان عقلي هستند.
    24- هدف عارف وصول به حقيقت است.
    25- عارف تنها راه وصول به حقيقت را شهود باطني مي‌داند و عقل را تحقير مي‌كند.
    26- تفاوت بينش فيلسوف و عارف در اين است كه فيلسوف استدلال را قبول و عارف مكاشفه را.
    27- پايه گذار حكمت متعاليه در عالم اسلام صدرالمتألهين است.
    28- شيخ اكبر كه از بزرگترين انديشمندان جهان اسلام است از روش عرفاني تبعيت مي‌كرد.
    29- كسي كه عقل را تحقير مي‌كند و پاي استدلاليان را چوبين مي‌داند عارف مي‌باشد.
    30- هدف چهار جريان فكري در جهان اسلام، معرفت به هستي ومبدأ ومعاد است.
    درس ده
    صدرالمتألهين
    1- محمدبن ابراهيم قوامي شيرازي، ملقب به صدرالدين و صدرالمتألهين است.
    2- ملاصدرا را صدرالمتألهان و خاتم حكيمان الهي ايران خوانده اند.
    3- صدرالمتألهين در سال 979 هجري قمري در شيراز به دنيا آمد.
    4- پدر ملاصدرا از رجال نامي و وزيران دولت صفوي بود.
    5- ملاصدرا درشيراز علوم مقدماتي و معارف عالي را فرا گرفت.
    6- شهر اصفهان در زمان ملاصدرا مركز سياسي و كانون بزرگ علمي و فرهنگي ايران بود.
    7- مجتهدان بزرگي چون شيخ بهايي و ميرداماد دراصفهان اقامت داشتند.
    8- ملاصدرا پس از ورود به اصفهان ابتدا به حلقه‌ي درس شيخ بهايي پيوست.
    9- صدرالدين، فقه و اصول را در محضر شيخ بهايي آموخت.
    10- ميرداماد، بنيان گذار حوزه‌ي فلسفي اصفهان بود.
    11- ميرداماد را بعد از فارابي معلم ثالث خوانده اند.
    12- ملاصدرا در محضر ميرداماد به تحصيل حكمت پرداخت.
    13- علم لَدُنّي علمي است كه بنده بدون واسطه‌ي بشر از خدا مي‌آموزد.
    14- ميرداماد از فلاسفه مشائي بود.
    15- ميرداماد مي‌خواست حكمت مشاء را با حكمت اشراق درآميزد و فلسفه‌ي مشائي را تفسيري اشراقي كند.
    16- صدرالدين پس از خاتمه‌ي تحصيل در مدرسه‌ي خان به تدريس پرداخت.
    17- ملاصدرا يكي از بزرگ‌ترين پرورش يافتگان مكتب اهل بيت بود.
    18- صدرالدين در سال 1050 در بصره از دنيا رفت.
    19- با ظهور ملاصدرا در قرن يازدهم هجري دوران جديدي در تفكر و حكمت اسلامي پديد آمد.
    20- صدرالدين درعلم فقه مقامي شامخ داشت.
    21- درسفر«بالحق في الحق»، سالك با نزديكي به ذات حق او را مي‌شناسد.
    22- مطابق اسفار اربعه صدرالمتألهين، درمرحله سفر« في الخلق بالحق» نفس و معاد مطرح مي‌شود.
    23- معروف‌ترين اثر صدرالدين اسفار اربعه است.
    24- صدرالمتألهين در مرحله سفر«من الحق الي الخلق بالحق» به مباحث فلسفي افعال باري مي‌پردازد.
    25- سفر«من الخلق الي الحق» شامل مسائلي مي‌شود كه پايه و مقدمه بحث توحيداند.
    26- مباحث توحيد و خداشناسي و صفات الهي مربوط به سفر«بالحق في الحق» مي‌باشد.
    27- درسفر«في الخلق بالحق»، سالك به ارشاد و هدايت مردم و رساندن آن‌ها به حق مي‌پردازد.
    28- كتاب «شواهدالربوبيه» اثر صدرالدين است.
    29- در سفر«من الحق الي الخلق بالحق» سالك ذات حق را با همه چيز و در همه چيز مي‌بيند.
    30- عمل سالك در سفر«من الخلق الي الحق» اين است كه از طبيعت و عوالم ماوراءالطبيعي گذشته و به ذات حق مي‌رسد.
    31- امور عامه فلسفه مربوط به سفر«من الخلق الي الحق»مي‌باشد.
    32- متكلمين وظيفه و توانايي عقل را تنها در دفاع از حقانيت دين مي‌دانند.
    33- در سفر«من الحق الي الخلق بالحق»، سالك به خلق و ميان مردم باز مي‌گردد.
    34- بعضي ازعرفا معتقدند كه سالك بابه‌كار بستن روش عارفانه چهار سفر انجام مي‌دهد.
    35- به نظر صدرالمتألهين، عقل و دين در همه‌ي احكام خود با هم تطبيق دارند.
    36- كتاب اسفار اربعه بزرگ‌ترين دايره المعارف عظيم فلسفي به شمار مي‌رود.
    درس يازده
    مباني حكمت متعاليه
    1- مبناي اثبات و طرح اصالت وجود، پذيرش اصل مغايرت وجود و ماهيت در ذهن مي‌باشد.
    2- طرفداران اصالت وجود، وجود را امري واقعي و اصيل مي‌دانستند.
    3- طرفداران اصالت وجود، ماهيت را امري اعتباري مي‌دانستند.
    4- طرفداران اصالت وجود، ماهيت را ساخته و پرداخته ذهني مي‌دانستند.
    5- بحث اصالت، بحثي در حوزه‌ي فلسفه‌ي اسلامي است.
    6- بحث اصالت،‌ در يونان و حكمت مشاء طرح نشده است.
    7- ميرداماد بحث اصالت را طرح نكرد.
    8- ميرداماد مشائي و اشراقيون اصالت ماهيتي بودند.
    9- شيخ اشراق در كتاب حكمه الاشراق حكم به اعتباري بودن وجود در مقابل ماهيت كرده است.
    10- ملاصدرا و حكماي متعاليه اصالت وجودي بودند.
    11- اهل تحقيق معتقدند كه مشائيون به اصالت وجود تمايل بيشتري دارند.
    12- عرفا و متكلمين زمينه‌ي پيدايش اصالت را در فلسفه‌ي اسلامي مطرح كردند.
    13- با اعتقاد به اصالت ماهيت،‌ تفاوت و كثرت اشياء به روشني قابل تبيين عقلاني مي‌باشد.
    14- طرفداران اصالت ماهيت، ماهيت را اصيل و واقعي به شمار مي‌آورند.
    15- طرفداران اصالت ماهيت،‌ وجود را امري اعتباري مي‌دانند.
    16- با اعتقاد به اصالت وجود، تمام زواياي جهان را حقيقتي يگانه يعني وجود پر خواهد كرد.
    17- اختلاف موجودات در شدت و ضعف مرتبه‌ي وجود‌ي آنهاست.
    18- وحدت موجودات در اصل وجود داشتن موجودات است.
    19- نام ديگر نظريه‌ي تشكيك وجود،‌ نظريه وحدت در عين كثرت و كثرت در عين وحدت مي‌باشد.
    20- دامنه يا حد وجودي هر موجودي همان آثار و خواصي است كه از او ظاهر مي‌گردد.
    21- معلول چون ماهيتي ممكن الوجود دارد نيازمند علت است.
    22- معلول در حاق واقعيت خود به وجود و هستي نيازمند است.
    23- بحث فقر وجودي ريشه در اثبات وجود دارد.
    24- نتايج بحث فقر وجودي،‌ هيچ موجودي از خود استقلال ندارد مي‌باشد.
    25- هرموجودي از آن حيث كه بهره‌اي از وجود دارد آيه و نشانه‌اي از وجود حق است.
    26- هر موجودي از آن حيث كه نفس وجودي دارد پرده‌اي است كه وجود حق را مي‌پوشاند.
    27- حركت صفتي است كه بر شيء اطلاق مي‌شود.
    28- حركت و تغيير با خود شيء سر ناسازگاري دارد.
    29- شيء تابع حركت و دگرگوني است.
    30- حركت صفتي كه قرار شيء را به بي‌قراري تبديل مي‌كند.
    31- جوهر آن جنبه از شيء مي‌باشد كه به خود متكي است.
    32- عرض آن صفات و حالات شيء كه وابسته به آن مي‌باشد.
    33- اگر حركت در جوهر باشد باعث نابودي شيء مي‌شود.
    34- وجود سيال جهان طبيعت رو به سوي هدفي است كه آن هدف معاد و قيامت كبري است.
    35- در افق جوهري هيچ نقطه ثابتي در جهان يافت نمي‌شود.
    36- تمام فيلسوفان قبل از ملاصدرا اعتقاد به حركت در اعراض مي‌باشند.
    37- مفهوم جمادات و رنگ متواطي و مفهوم تلخ مشكك ناميده مي‌شود.
    38- اصلي‌ترين مبناي حكمت متعاليه اصالت وجود است.
    39- ملاصدرا بر اساس اصالت وجود به اثبات حركت جوهري مي‌پردازد.
    40- موجودات متغير چون داراي شدت وجودي كمتري هستند از نظم برخورداند.
    41- حركت از نظر ملاصدرا در مفهوم زمان معني‌دار است.
    42- معاد جسماني از دستاورد حكمت متعاليه مي‌باشد.
    43- مغايرات وجود و ماهيت زيربناي اصل اصالت وجود مي‌باشد.
    44- اصالت وجود، تشكيك وجود، فقر وجودي، حركت جوهري، از مبناي حكمت متعاليه مي‌باشد.
    45- سرمنزل و غايت موجودات سيال معاد مي‌باشد.
    46- از ديدگاه مرحوم صدرالمتألهين ملاك نيازمندي اشياء به علت فقر وجودي است.
    47- طبق نظريه فقر وجودي جهان هستي يكپارچه نياز و تعلق به ذات الهي است.
    48- «مبدأ و معاد» از آثار ملاصدرا مي‌باشد.
    49- وجود جهان در ر رتو حركت جوهري متكامل است.
    درس دوزاده
    حكماي معاصر «علامه طباطبايي»
    1- استاد علامه طباطبايي در سال 1281 ه‍.ش در تبريز ديده به جهان گشود.
    2- طباطبايي از بزرگترين شخصيت‌هاي فلسفي معاصر در جهان اسلام به شمار مي‌رود.
    3- آيت‌الله نائيني و آيت‌الله ابوالحسن اصفهاني استادان فقه و اصول طباطبايي مي‌باشند.
    4- استاد فلسفه طباطبايي، سيدحسن بادكوبه‌اي است.
    5- استاد رياضيات عالي طباطبايي، ابوالقاسم خوانساري مي‌باشد.
    6- طباطبايي 10 سال به سبب تنگي معيشت هب كشاوري در ملك پدري پرداخت.
    7- «بداية الحكمة» و «نهاية الحكمة» از كتاب‌هاي فلسفي طباطبايي مي‌باشد.
    8- «اصول فلسفه و روش رئاليسم» يكي از آثار طباطبايي مي باشد.
    9- حكمت نظري دانشي است كه درباره ي اشياء آن چنان كه هستند بحث مي كند.
    10- عقل بيش از يك قوه نيست كه دو نوع ادراك و دو نوع فعاليت دارد.
    11- همه ي موجودات جهان داراي هدايت عامه هستند كه به كمال معين خود برسند.
    12- هيأت جزو فلسفه ي نظري است و در بخش رياضيات قرار مي گيرد.
    13- امور عامه جزو فلسفه ي نظري است و در بخش الهيات يا فلسفه عليا قرار مي گيرد.
    14- موسيقي جزو فلسفه ي نظري است و در بخش فلسفه ي وسطي قرار مي گيرد.
    15- موسيقي و هيأت و امور عامه در مورد حوزه ي هست ها مي باشند.
    16- تدبير منزل در حوزه ي بايدها و نبايدها است و مربوط به فلسفه ي عملي است.
    17- هيوم ريشه ادراكات حقيقي را در ذهن جست و جو مي كند.
    18- به نظر طباطبايي، هيچگاه «بايد» را از «هست» نمي توان به دست آورد.
    19- به نظر طباطبايي، منشاء «هست ها و بايدها» عقل است.
    20- اعتقاد عمومي به عليت بر طبق نظريه جديد غرب ناشي از عادت ذهني است.
    21- به نظر هيوم پشت سرهم آمدن دو حادثه دليلي بر رابطه ي عليت نمي تواند باشد.
    22- انسان براي اولين بار رابطه ي عليت را در نفس خود كشف كرد.
    23- حكمت الهي همان الهيات يا فلسفه ي عليا مي باشد.
    24- سياسات و منزليات جزء فلسفه عملي مي باشند.
    25- علامه معتقدند كه انديشه آدمي به كمك يك حكم به سوي مقصد خود حركت مي كند.
    26- نفس بوسيله ي قوه ي نظري مي خواهد عالم خارج از خود را كشف كند.
    27- هيوم اصل عليت را قبول ندارد و آن را عقلاني نمي داند.
    28- فلسفه ي وسطي مشتمل بر هيأت است.
    29- فلسفه اولي به تبيين عقلاني احكام هستي مي پردازد.
    30- عامل ارتباط هست ها و بايدها «فطرت» مي باشد.
    31- به نظر طباطبايي اصل عليت،‌ اصل عقلي است كه به مدد علم حضوري بدست مي آيد.
    32- ذهن از هر چه به علم حضوري دريافت مي شود، يك مفهوم ذهني مي سازد.
    33- به نظر هيوم رابطه ي عليت يك رابطه ي جعلي و قراردادي است.
    34- به نظر هيوم مبناي همه ي شناخت هاي بشر تجربه است.
    35- به نظر طباطبايي اعتقاد به فطرت از ادراكات حقيقي است.
    درس سيزده
    حيات فرهنگي
    1- حيات يك ملت در گرو حيات فرهنگي آن ملت است.
    2- گذشت زمان به خودي خود موجب مرگ يك فرهنگ نمي‌شود.
    3- زماني فرهنگ يك ملت دستخوش زوال مي‌شود كه به حالت از خود باختگي در مقابل ملل ديگر برسد.
    4- به نظر غربيان اساس فكر و تمدن از يونان باستان گرفته شده است.
    5- انگيزه اصلي در پژوهش خاورشناسان نشان دادن برتري نژاد غربي در علم و تفكر است.
    6- مستشرقين به جاي فلسفه‌ي اسلامي آن را به نام «فلسفه غربي» مي‌خوانند.
    7- فلسفه تنها آموختن نيست پيمودن يك راه تكامل در درون است.
    8- سنت فلسفه اسلامي قادر به بهم‌آميختن تفكر اسلامي و منطق و رياضي مي‌باشد.
    9- فلسفه اسلامي در حكم يك ديدگاه الهي بسبت به جهان است.
    10- تفكر و اخلاق از ويژگي‌هاي سنت فلسفي فيلسوفان اسلام است.
    11- مقالات فلسفس از آثار استاد شهيد مطهري مي‌باشد.
    12- بخش اول كتاب حكمة الاشراق در مورد منطق صوري ارسطو مي‌باشد.
    13- به نظر خاورشناسان با مرگ اين رشد حيات فلسفي در شرق خاموش شد.
    14- به نظر مطهري مسائل فلسفه قبل از فلسفه‌ي اسلامي به 200 سال رسيده است.
    درس هشت
    حكمت اشراق
    1- سهروردي در سال 549 هجري قمري در قريه‌ي سهرورد زنجان به دنيا آمد.
    2- شيخ اشراق اصول فقه را نزد مجدالدين جيلي آموخت.
    3- سهروردي براي تكميل معلومات خود از مراغه به اصفهان رفت.
    4- شهاب الدين سهروردي با فخر رازي هم درس بود.
    5- سهروردي در اصفهان نزد ظهيرالدين كتاب «بصائر» ابن سهلان را در منطق فرا گرفت.
    6- صاحب طبقات الاطباء، ابن ابي اصيبعه مي‌باشد.
    7- سهروردي در شهر اصفهان با افكار شيخ الرئيس آشنايي كامل يافت.
    8- شيخ اشراق درس و بحث خود را در مدرسه‌ي حلاويه آغاز كرد.
    9- مؤلف كتاب نَزَهَه الارواح و روضه الافراح، شمس الدين محمد شهرزوري مي‌باشد.
    10- شيخ اشراق در بيان مسائل بي باك بود.
    11- دستور كشتن شيخ اشراق را صلاح الدين به ملك ظاهر داد.
    12- سهروردي در زندان در سن 36 يا 38 سالگي بدرود حيات گفت.
    13- حدود پنجاه كتاب و رساله از سهروردي به يادگار مانده است.
    14- همه‌ي كتاب هاي سهروردي آراسته به آيات قرآني و سرشار از احاديث مي‌باشد.
    15- تذكره نويسان سهروردي را شيخ مقتول و پيروانش او را شيخ شهيد لقب داده اند.
    16- سهروردي در پايان عمر خود سرنوشتي همانند سقراط داشت.
    17- كتا ب سهروردي را مي‌توان به چهار دسته مختلف تقسيم كرد.
    18- كتاب ها‌ي فلسفي سهروردي به زبان عربي نوشته شده است.
    19- مهم‌ترين اثر فلسفي سهروردي «حكمه الاشراق» مي‌باشد.
    20- رساله هاي عرفاني شهاب الدين سهروردي به زبان پارسي وعربي تأليف شده است.
    21- رساله هاي عرفاني سهروردي حاوي حكايات پر رمز و راز مي‌باشد.
    22- عقل سرخ و لغت موران و كلمه التصوف از رساله‌هاي عرفاني سهروردي به شمار مي‌رود.
    23- دعاها و مناجات نامه هاي سهروردي الواردات و التقديسات ناميده مي‌شود.
    24- سهروردي دركتاب«حكمه الاشراق»به آرزوي ابن سينا در زمينه‌ي
    تحقق بخشيدن به حكمت مشرقي جامه‌ي عمل مي‌پوشاند.
    25- تلويحات و مقاومات و مطارحات از كتاب هاي صرفاً فلسفي سهروردي مي‌باشد.
    26- سهروردي تحقيق فلسفي به شيوه‌ي استدلالي محض را بي حاصل مي‌داند.
    27- روش مشاء‌، عقلي و استدلالي مي‌باشد.
    28- روش اشراقي علاوه بر عقلي و استدلالي،‌سير و سلوك قلبي را نيز مي‌پذيرد.
    29- سهروردي سير و سلوك روحاني را بدون عقلي و استدلالي موجب گمراهي مي‌داند.
    30- حكمت اشراق هم با حكمت مشاء و هم با عرفان متفاوت است.
    31- سهروردي، فارابي و ابن سينا را از جمله كساني مي‌داند كه به معرفت ظاهري توجه كرده اند.
    32- سهروردي كساني را كه هم به صور برهاني و هم به اشراق دست يافته‌اندحكيم متأله مي‌خواند.
    33- شيخ اشراق، حلاج و بوسهل تستري را از كساني مي‌داند كه به صور استدلالي و برهاني توجهي ندارند.
    34- مكتب فلسفي سهروردي،‌ حكمه الاشراق نام دارد.
    35- شيخ اشراق حكيم واقعي را كسي مي‌داند كه دانش و بينش را با هم آميخته است.
    36- حكمت الهي يونان و حكمت مشاء از منابع حكمت اشراق به حساب مي‌آيند.
    37- سهروردي در ميان يونانيان براي فيثاغورث و امپدُكلس به ويژه افلاطون ارزش و احترام خاصي قائل بوده است.
    38- سهروردي افلاطون را «امام الحكمه» و پيشواي حكماي اشراق مي‌داند.
    39- شيخ اشراق،‌ افلاطون را حكيمي اشراقي به حساب مي‌آورده است.
    40- سهروردي مقام علمي ارسطو را مي‌ستايد اما افلاطون را برتر از وي مي‌داند.
    41- سهروردي بر ابن سينا خرده گرفته كه چرا سرمايه‌ي عملي او را اندك شمرده است.
    42- شيخ اشراق با حكمت مشاء و افكار ابن سينا آشنايي كامل داشت.
    43- سهروردي از كتب عرفاني و رمزي ابن سينا حظّ بسيار برده است.
    44- سهروردي قطعاتي از كتاب «الانصاف» ابن سينا را در دسترس داشته است.
    45- شيخ اشراق به حكمت پارسي و شخص زرتشت توجه خاصي داشته است.
    46- سهروردي در كتاب حكمه الاشراق از زرتشت با عنوان حكيم فاضل نام برده است.
    47- شيخ اشراق برخي از اصطلاحات حكمت اشراق را از اوستا و منابع پهلوي گرفته است.
    48- شهاب الدين سهروردي خود را خود را زنده كننده‌ي حكمت ايران باستان معرفي كرده است.
    49- سهروردي دوگانه پرستان و پيروان ماني و مزدك را آشكارا نكوهش مي‌كند.
    50- سهروردي حقيقت را امري واحد و منسوب به ذات الهي مي‌دانست.
    51- سهروردي حقيقت را خورشيد واحدي مي‌داند كه به جهت كثرت مظاهرش تكثر نمي‌يابد.
    52- از نظر سهروردي، حقيقت در دل حكيم وطن دارد.
    53- شيخ اشراق حقيقت را به شهر واحدي تشبيه مي‌كند كه باب هاي كثير دارد.
    54- تفكر سهروردي نشانه‌ي توانايي عظيم فرهنگ اسلامي در جذب انديشه هاي گوناگون است.
    55- فلسفه‌ي سهروردي برحقيقت نور و ظلمت استوار است.
    56- كلمه‌ي اشراق از يك طرف به معني نور و روشنايي مي‌باشد.
    57- سهروردي، نور را حقيقتي واحد مي‌داند كه هم نور ظاهري و هم نور باطني را در بر مي‌گيرد.
    58- فلسفه‌ي اشراق برپايه‌ي يك جغرافياي عرفاني استوار است.
    59- در جغرافياي عرفاني،‌ مشرق جهان نور يا جهان فرشتگان مي‌باشد.
    60- منظور از مغرب وسطي افلاك و ستارگان مرئي است كه در آن نور و ظلمت به هم آميخته است.
    61- غرض از مغرب كامل، جهان تاريكي يا عالم ماده است.
    62- نور حقيقتي است ذاتاً روشن و روشنايي هر چيز وابسته‌ي اوست.
    63- سهروردي از واقعيت اشياء به «نور» تعبير مي‌كند.
    64- سهروردي براي تبيين نظام آفرينش از قاعده‌ي «امكان اشرف» استفاده مي‌كند.
    65- شيخ اشراق واجب الوجود را نور الانوار مي‌داند.
    66- سهروردي فرشتگان بي‌شماري را كه در مراتب هستي وجود دارند «نور قاهره» مي‌نامد.
    67- بحث اثبات تجرد بعد خيال در انسان در گرو اثبات عالم مثال مي‌باشد.
    68- حكماي بعد از سهروردي «انوار مدبره» را «عالم مثال» ناميده اند.
    69- در اصطلاح سهروردي،‌ ارباب انواع همان مُثُل افلاطوني است.
    70- به نظر سهروردي، پيوند ميان موجودات بر اساس عشق فوق طبيعي است.
    71- سهروردي از زاويه‌ي معنوي و عرفاني به موجودات مي‌نگرد.
    72- علم صورتي از اشياء است كه در ذهن حاصل مي‌شود.
    73- علم به اشياء خارجي از طريق صورت هاي ذهني، علم حصولي ناميده مي‌شود.
    74- علم ما به صورت هاي ذهني و بدون واسطه،‌علم حضوري ناميده مي‌شود.
    75- آنچه ذهن بدون واسطه به آن آگاهي يابد، معلوم بالذات است.
    76- آنچه با واسطه به آن آگاهي مي‌يابد، معلوم بالعرض ناميده مي‌شود.
    77- هر علم حصولي مبتني بر علم حضوري است.
    78- تمام آگاهي ما از اشياء و موجودات به علم حضوري باز مي‌گردد.
    79- زير بناي تمام شناخت‌ها و علم ها، علم حضوري نفس بر خود است.
    80- نفس يكي از انوار مجرد است.
    81- كسب نورانيت بيشتر در گرو شايستگي دريافت نور بيشتر مي‌باشد.
    82- كسب شايستگي دريافت نور در گرو تهذيب نفس است.
    83- مرتبه‌ي ضعيف از علم حضوري بر خويشتن، مشرق اصغر ناميده مي‌شود.
    84- عالم عقول و عالم نورانيت محض، مشرق اصغر ناميده مي‌شود.
    85- چگونگي گذر از مشرق اصغر ترك شهوات و لذهات مادي مي‌باشد.
    86- هر مشرق نفس نسبت به مشرق بالاتر در حكم مغرب است.
    87- عالم عقول و عالم ملكوت به ترتيب نسبت به يكديگر مشرق به مغرب ناميده مي‌شوند.
    88- مايه هاي عمده‌ي حكايات تمثيلي را در كتاب «قصه غربت الغربيه» مي‌توان يافت.
    89- فلسفه اشراق، فلسفه را از طبيعيات مستقل ساخت.
    90- فلسفه اشراق، عالم مثال يا عالم ملكوت را اثبات كرد.
    91- به نظر سهروردي، مغرب كامل، عالم ماده است.
    92- علم ما به نفس خود علمي حضوري است.
    93- عالم ملكوت در مرتبه‌اي پايين تر از عالم عقول قرار دارد.
    94- قبل از سهروردي، ابن سينا مفهوم مشرق را همانند وي به كا ربرده است.
    95- ارباب انواع،‌ عهده دار تدبير همه‌ي امور عالم طبيعت هستند.
    96- سهروردي كساني را كه در جست و جوي معرفت هستند با عنوان مدارج دانايي دسته‌بندي مي‌كند.
    درس نه
    جريان‌هاي فكري عالم اسلام
    1- حكمت مشائي بر استدلال و برهان عقلي استوار است.
    2- حكمت اشراق سلوك قلبي و تصفيه‌ي نفس را براي كشف حقايق لازم مي‌داند.
    3- علاوه برفلاسفه، دوگروه ديگر به نام هاي عرفا و متكلمان درجهان اسلام رشد يافتند.
    4- مسائلي كه اينك در فلسفه‌ي اسلامي مطرح مي‌شود، حاصل نزاع هاي فكري بين عرفا و متكلمان است.
    5- عرفان و كلام به فلسفه‌ي اسلامي تحرك و رونق بخشيد و افق هاي تازه‌اي را به روي فلسفه گشود.
    6- روش عرفا به روش فلاسفه‌ي اشراقي نزديك است.
    7- اختلاف مهم عرفا و اشراق در اين است كه عرفا به استدلال و برهان عقلي توجه چنداني ندارند.
    8- شيخ اكبر عرفان را به صورت يك علم مدون درآورد.
    9- مؤسس فلسفه‌ي مشاء و اشراق به ترتيب، ابن سينا و سهروردي مي‌باشد.
    10- مؤسس فلسفه‌ي عرفان و كلام به ترتيب، محي الدين عربي و خواجه نصيرمي‌باشند.
    11- متكلمان همانند فلاسفه‌ي مشاء بر استدلال عقلي تكيه مي‌كنند.
    12- متكلمان بزرگي چون شيخ مفيدوسيدمرتضي علم الهدي از شيعيان مي‌باشند.
    13- متكلمين به وسيله‌ي «حُسن و قبح» درباره‌ي همه‌ي عالم هستي قضاوت مي‌كنند.
    14- در ميان چهره هاي سرشناس جريان هاي فكري عالم اسلام، محي الدين عربي معروف به شيخ اكبرمي‌باشد.
    15- حكما «حُسن و قبح» را مربوط به زندگي انسان مي‌دانند و كلام را حكمت جدلي مي‌خوانند.
    16- كلام شيعه به واسطه‌ي خواجه نصيرالدين طوسي به اوج خود رسيد و بيشتر رنگ فلسفي به خود گرفت.
    17- اشراقي در پي كشف حقيقت ولي عرفان در پي وصول به حقيقت است.
    18- اساس مباحث متكلمين از روش هاي فكري اسلامي غالباً مبتني بر اصل «حُسن و قبح» است.
    19- نقطه تلاقي چهار روش فكري اسلامي، حكمت متعاليه ناميده مي‌شود.
    20- « سلوك قلبي» وجه اشتراك دو روش اشراقي و عرفاني است.
    21- حكما، فلسفه را حكمت برهاني مي‌نامند.
    22- عرفا پاي استدلاليان را چوبين مي‌داند.
    23- روش هاي مشائي و كلامي فقط مبتني بر استدلال و برهان عقلي هستند.
    24- هدف عارف وصول به حقيقت است.
    25- عارف تنها راه وصول به حقيقت را شهود باطني مي‌داند و عقل را تحقير مي‌كند.
    26- تفاوت بينش فيلسوف و عارف در اين است كه فيلسوف استدلال را قبول و عارف مكاشفه را.
    27- پايه گذار حكمت متعاليه در عالم اسلام صدرالمتألهين است.
    28- شيخ اكبر كه از بزرگترين انديشمندان جهان اسلام است از روش عرفاني تبعيت مي‌كرد.
    29- كسي كه عقل را تحقير مي‌كند و پاي استدلاليان را چوبين مي‌داند عارف مي‌باشد.
    30- هدف چهار جريان فكري در جهان اسلام، معرفت به هستي ومبدأ ومعاد است.
    درس ده
    صدرالمتألهين
    1- محمدبن ابراهيم قوامي شيرازي، ملقب به صدرالدين و صدرالمتألهين است.
    2- ملاصدرا را صدرالمتألهان و خاتم حكيمان الهي ايران خوانده اند.
    3- صدرالمتألهين در سال 979 هجري قمري در شيراز به دنيا آمد.
    4- پدر ملاصدرا از رجال نامي و وزيران دولت صفوي بود.
    5- ملاصدرا درشيراز علوم مقدماتي و معارف عالي را فرا گرفت.
    6- شهر اصفهان در زمان ملاصدرا مركز سياسي و كانون بزرگ علمي و فرهنگي ايران بود.
    7- مجتهدان بزرگي چون شيخ بهايي و ميرداماد دراصفهان اقامت داشتند.
    8- ملاصدرا پس از ورود به اصفهان ابتدا به حلقه‌ي درس شيخ بهايي پيوست.
    9- صدرالدين، فقه و اصول را در محضر شيخ بهايي آموخت.
    10- ميرداماد، بنيان گذار حوزه‌ي فلسفي اصفهان بود.
    11- ميرداماد را بعد از فارابي معلم ثالث خوانده اند.
    12- ملاصدرا در محضر ميرداماد به تحصيل حكمت پرداخت.
    13- علم لَدُنّي علمي است كه بنده بدون واسطه‌ي بشر از خدا مي‌آموزد.
    14- ميرداماد از فلاسفه مشائي بود.
    15- ميرداماد مي‌خواست حكمت مشاء را با حكمت اشراق درآميزد و فلسفه‌ي مشائي را تفسيري اشراقي كند.
    16- صدرالدين پس از خاتمه‌ي تحصيل در مدرسه‌ي خان به تدريس پرداخت.
    17- ملاصدرا يكي از بزرگ‌ترين پرورش يافتگان مكتب اهل بيت بود.
    18- صدرالدين در سال 1050 در بصره از دنيا رفت.
    19- با ظهور ملاصدرا در قرن يازدهم هجري دوران جديدي در تفكر و حكمت اسلامي پديد آمد.
    20- صدرالدين درعلم فقه مقامي شامخ داشت.
    21- درسفر«بالحق في الحق»، سالك با نزديكي به ذات حق او را مي‌شناسد.
    22- مطابق اسفار اربعه صدرالمتألهين، درمرحله سفر« في الخلق بالحق» نفس و معاد مطرح مي‌شود.
    23- معروف‌ترين اثر صدرالدين اسفار اربعه است.
    24- صدرالمتألهين در مرحله سفر«من الحق الي الخلق بالحق» به مباحث فلسفي افعال باري مي‌پردازد.
    25- سفر«من الخلق الي الحق» شامل مسائلي مي‌شود كه پايه و مقدمه بحث توحيداند.
    26- مباحث توحيد و خداشناسي و صفات الهي مربوط به سفر«بالحق في الحق» مي‌باشد.
    27- درسفر«في الخلق بالحق»، سالك به ارشاد و هدايت مردم و رساندن آن‌ها به حق مي‌پردازد.
    28- كتاب «شواهدالربوبيه» اثر صدرالدين است.
    29- در سفر«من الحق الي الخلق بالحق» سالك ذات حق را با همه چيز و در همه چيز مي‌بيند.
    30- عمل سالك در سفر«من الخلق الي الحق» اين است كه از طبيعت و عوالم ماوراءالطبيعي گذشته و به ذات حق مي‌رسد.
    31- امور عامه فلسفه مربوط به سفر«من الخلق الي الحق»مي‌باشد.
    32- متكلمين وظيفه و توانايي عقل را تنها در دفاع از حقانيت دين مي‌دانند.
    33- در سفر«من الحق الي الخلق بالحق»، سالك به خلق و ميان مردم باز مي‌گردد.
    34- بعضي ازعرفا معتقدند كه سالك بابه‌كار بستن روش عارفانه چهار سفر انجام مي‌دهد.
    35- به نظر صدرالمتألهين، عقل و دين در همه‌ي احكام خود با هم تطبيق دارند.
    36- كتاب اسفار اربعه بزرگ‌ترين دايره المعارف عظيم فلسفي به شمار مي‌رود.
    درس يازده
    مباني حكمت متعاليه
    1- مبناي اثبات و طرح اصالت وجود، پذيرش اصل مغايرت وجود و ماهيت در ذهن مي‌باشد.
    2- طرفداران اصالت وجود، وجود را امري واقعي و اصيل مي‌دانستند.
    3- طرفداران اصالت وجود، ماهيت را امري اعتباري مي‌دانستند.
    4- طرفداران اصالت وجود، ماهيت را ساخته و پرداخته ذهني مي‌دانستند.
    5- بحث اصالت، بحثي در حوزه‌ي فلسفه‌ي اسلامي است.
    6- بحث اصالت،‌ در يونان و حكمت مشاء طرح نشده است.
    7- ميرداماد بحث اصالت را طرح نكرد.
    8- ميرداماد مشائي و اشراقيون اصالت ماهيتي بودند.
    9- شيخ اشراق در كتاب حكمه الاشراق حكم به اعتباري بودن وجود در مقابل ماهيت كرده است.
    10- ملاصدرا و حكماي متعاليه اصالت وجودي بودند.
    11- اهل تحقيق معتقدند كه مشائيون به اصالت وجود تمايل بيشتري دارند.
    12- عرفا و متكلمين زمينه‌ي پيدايش اصالت را در فلسفه‌ي اسلامي مطرح كردند.
    13- با اعتقاد به اصالت ماهيت،‌ تفاوت و كثرت اشياء به روشني قابل تبيين عقلاني مي‌باشد.
    14- طرفداران اصالت ماهيت، ماهيت را اصيل و واقعي به شمار مي‌آورند.
    15- طرفداران اصالت ماهيت،‌ وجود را امري اعتباري مي‌دانند.
    16- با اعتقاد به اصالت وجود، تمام زواياي جهان را حقيقتي يگانه يعني وجود پر خواهد كرد.
    17- اختلاف موجودات در شدت و ضعف مرتبه‌ي وجود‌ي آنهاست.
    18- وحدت موجودات در اصل وجود داشتن موجودات است.
    19- نام ديگر نظريه‌ي تشكيك وجود،‌ نظريه وحدت در عين كثرت و كثرت در عين وحدت مي‌باشد.
    20- دامنه يا حد وجودي هر موجودي همان آثار و خواصي است كه از او ظاهر مي‌گردد.
    21- معلول چون ماهيتي ممكن الوجود دارد نيازمند علت است.
    22- معلول در حاق واقعيت خود به وجود و هستي نيازمند است.
    23- بحث فقر وجودي ريشه در اثبات وجود دارد.
    24- نتايج بحث فقر وجودي،‌ هيچ موجودي از خود استقلال ندارد مي‌باشد.
    25- هرموجودي از آن حيث كه بهره‌اي از وجود دارد آيه و نشانه‌اي از وجود حق است.
    26- هر موجودي از آن حيث كه نفس وجودي دارد پرده‌اي است كه وجود حق را مي‌پوشاند.
    27- حركت صفتي است كه بر شيء اطلاق مي‌شود.
    28- حركت و تغيير با خود شيء سر ناسازگاري دارد.
    29- شيء تابع حركت و دگرگوني است.
    30- حركت صفتي كه قرار شيء را به بي‌قراري تبديل مي‌كند.
    31- جوهر آن جنبه از شيء مي‌باشد كه به خود متكي است.
    32- عرض آن صفات و حالات شيء كه وابسته به آن مي‌باشد.
    33- اگر حركت در جوهر باشد باعث نابودي شيء مي‌شود.
    34- وجود سيال جهان طبيعت رو به سوي هدفي است كه آن هدف معاد و قيامت كبري است.
    35- در افق جوهري هيچ نقطه ثابتي در جهان يافت نمي‌شود.
    36- تمام فيلسوفان قبل از ملاصدرا اعتقاد به حركت در اعراض مي‌باشند.
    37- مفهوم جمادات و رنگ متواطي و مفهوم تلخ مشكك ناميده مي‌شود.
    38- اصلي‌ترين مبناي حكمت متعاليه اصالت وجود است.
    39- ملاصدرا بر اساس اصالت وجود به اثبات حركت جوهري مي‌پردازد.
    40- موجودات متغير چون داراي شدت وجودي كمتري هستند از نظم برخورداند.
    41- حركت از نظر ملاصدرا در مفهوم زمان معني‌دار است.
    42- معاد جسماني از دستاورد حكمت متعاليه مي‌باشد.
    43- مغايرات وجود و ماهيت زيربناي اصل اصالت وجود مي‌باشد.
    44- اصالت وجود، تشكيك وجود، فقر وجودي، حركت جوهري، از مبناي حكمت متعاليه مي‌باشد.
    45- سرمنزل و غايت موجودات سيال معاد مي‌باشد.
    46- از ديدگاه مرحوم صدرالمتألهين ملاك نيازمندي اشياء به علت فقر وجودي است.
    47- طبق نظريه فقر وجودي جهان هستي يكپارچه نياز و تعلق به ذات الهي است.
    48- «مبدأ و معاد» از آثار ملاصدرا مي‌باشد.
    49- وجود جهان در ر رتو حركت جوهري متكامل است.
    درس دوزاده
    حكماي معاصر «علامه طباطبايي»
    1- استاد علامه طباطبايي در سال 1281 ه‍.ش در تبريز ديده به جهان گشود.
    2- طباطبايي از بزرگترين شخصيت‌هاي فلسفي معاصر در جهان اسلام به شمار مي‌رود.
    3- آيت‌الله نائيني و آيت‌الله ابوالحسن اصفهاني استادان فقه و اصول طباطبايي مي‌باشند.
    4- استاد فلسفه طباطبايي، سيدحسن بادكوبه‌اي است.
    5- استاد رياضيات عالي طباطبايي، ابوالقاسم خوانساري مي‌باشد.
    6- طباطبايي 10 سال به سبب تنگي معيشت هب كشاوري در ملك پدري پرداخت.
    7- «بداية الحكمة» و «نهاية الحكمة» از كتاب‌هاي فلسفي طباطبايي مي‌باشد.
    8- «اصول فلسفه و روش رئاليسم» يكي از آثار طباطبايي مي باشد.
    9- حكمت نظري دانشي است كه درباره ي اشياء آن چنان كه هستند بحث مي كند.
    10- عقل بيش از يك قوه نيست كه دو نوع ادراك و دو نوع فعاليت دارد.
    11- همه ي موجودات جهان داراي هدايت عامه هستند كه به كمال معين خود برسند.
    12- هيأت جزو فلسفه ي نظري است و در بخش رياضيات قرار مي گيرد.
    13- امور عامه جزو فلسفه ي نظري است و در بخش الهيات يا فلسفه عليا قرار مي گيرد.
    14- موسيقي جزو فلسفه ي نظري است و در بخش فلسفه ي وسطي قرار مي گيرد.
    15- موسيقي و هيأت و امور عامه در مورد حوزه ي هست ها مي باشند.
    16- تدبير منزل در حوزه ي بايدها و نبايدها است و مربوط به فلسفه ي عملي است.
    17- هيوم ريشه ادراكات حقيقي را در ذهن جست و جو مي كند.
    18- به نظر طباطبايي، هيچگاه «بايد» را از «هست» نمي توان به دست آورد.
    19- به نظر طباطبايي، منشاء «هست ها و بايدها» عقل است.
    20- اعتقاد عمومي به عليت بر طبق نظريه جديد غرب ناشي از عادت ذهني است.
    21- به نظر هيوم پشت سرهم آمدن دو حادثه دليلي بر رابطه ي عليت نمي تواند باشد.
    22- انسان براي اولين بار رابطه ي عليت را در نفس خود كشف كرد.
    23- حكمت الهي همان الهيات يا فلسفه ي عليا مي باشد.
    24- سياسات و منزليات جزء فلسفه عملي مي باشند.
    25- علامه معتقدند كه انديشه آدمي به كمك يك حكم به سوي مقصد خود حركت مي كند.
    26- نفس بوسيله ي قوه ي نظري مي خواهد عالم خارج از خود را كشف كند.
    27- هيوم اصل عليت را قبول ندارد و آن را عقلاني نمي داند.
    28- فلسفه ي وسطي مشتمل بر هيأت است.
    29- فلسفه اولي به تبيين عقلاني احكام هستي مي پردازد.
    30- عامل ارتباط هست ها و بايدها «فطرت» مي باشد.
    31- به نظر طباطبايي اصل عليت،‌ اصل عقلي است كه به مدد علم حضوري بدست مي آيد.
    32- ذهن از هر چه به علم حضوري دريافت مي شود، يك مفهوم ذهني مي سازد.
    33- به نظر هيوم رابطه ي عليت يك رابطه ي جعلي و قراردادي است.
    34- به نظر هيوم مبناي همه ي شناخت هاي بشر تجربه است.
    35- به نظر طباطبايي اعتقاد به فطرت از ادراكات حقيقي است.
    درس سيزده
    حيات فرهنگي
    1- حيات يك ملت در گرو حيات فرهنگي آن ملت است.
    2- گذشت زمان به خودي خود موجب مرگ يك فرهنگ نمي‌شود.
    3- زماني فرهنگ يك ملت دستخوش زوال مي‌شود كه به حالت از خود باختگي در مقابل ملل ديگر برسد.
    4- به نظر غربيان اساس فكر و تمدن از يونان باستان گرفته شده است.
    5- انگيزه اصلي در پژوهش خاورشناسان نشان دادن برتري نژاد غربي در علم و تفكر است.
    6- مستشرقين به جاي فلسفه‌ي اسلامي آن را به نام «فلسفه غربي» مي‌خوانند.
    7- فلسفه تنها آموختن نيست پيمودن يك راه تكامل در درون است.
    8- سنت فلسفه اسلامي قادر به بهم‌آميختن تفكر اسلامي و منطق و رياضي مي‌باشد.
    9- فلسفه اسلامي در حكم يك ديدگاه الهي بسبت به جهان است.
    10- تفكر و اخلاق از ويژگي‌هاي سنت فلسفي فيلسوفان اسلام است.
    11- مقالات فلسفس از آثار استاد شهيد مطهري مي‌باشد.
    12- بخش اول كتاب حكمة الاشراق در مورد منطق صوري ارسطو مي‌باشد.
    13- به نظر خاورشناسان با مرگ اين رشد حيات فلسفي در شرق خاموش شد.
    14- به نظر مطهري مسائل فلسفه قبل از فلسفه‌ي اسلامي به 200 سال رسيده است.
    امضای ایشان
    می خواهم مهمانی بگیرم...
    یک مهمانیِ دو نفره...
    من و ....
    من و خدا...
    به صرفِ قهوه...
    قهوه ای تلخ...
    به تلخیِ خودم...
    شاید برایش شکر هم گذاشتم
    ...اما نه...
    نمک می گذارم...
    باید خدا را نمک گیر کنم...
    می خواهم اینگونه او را مجبور کنم...

    مجبور کنم تا او هم مرا دعوت کند...

    به همان آرامش غریبی که در کنارش می توان داشت...

  2. 3 پسندیده توسط:


مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق برای انجمن بوک پیج محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد