صفحه 5 از 5 نخستنخست ... 2345
نمایش نتایج: از 41 به 44 از 44

موضوع: تجربیات نویسندگی

  1. Top | #1


    تاریخ عضویت
    Dec 2014
    شماره عضویت
    10
    نوشته ها
    754
    امتیاز
    2
    پسندیده
    2,146
    مورد پسند : 3,306 بار در 970 پست
    میزان امتیاز
    2

    تجربیات نویسندگی

    در بین نویسندگان, بسیاری با داشتن استعداد زیاد بدلیل نبودن راهنمایی برای نشان دادن راه صحیح نتوانستند راه خود را در نویسندگی بیابند و آثار خوبی در نوشتن بجا بگذارند.
    نوشتن اصولی دارد، راه ها و روش هایی ک عمدتا پس از تجربه ی بسیار بدست می آید. حال از شما نویسندگان میخواهیم تا تجربیات خود را با ما ب اشتراک گذاشته و در آموزش نویسندگان جوان و کسانی ک به تازگی خواهان شروع نویسندگی میباشند نقشی داشته باشید.






    +امیدوارم دوستان مارو از تجربیات خوبشون محروم نکنن.
    ++هر نکته ی کوچیکی میتونه پر استفاده باشه و درس جدیدی به ما بده.
    +++ تجربیاتی شامل هر بعدی از نویسندگی رو میپذیریم.


    ویرایش توسط bahani : 10-28-2018 در ساعت 12:37
    امضای ایشان
    [CENTER][B]Melancholy - still my desire, O let my heart by thee inspire...
    O fill the air with thy sweet scent,
    Let thy light, thy star crescent.

    Wherever she dwells I will bid a farewell sigh
    For she dwells with beauty - beauty that must die
    And deep inside me I will wait for her return
    To her enchanting, awe-inspiring flame I'll yearn

    [/B][/CENTER]


  2. Top | #41



    تاریخ عضویت
    Aug 2017
    شماره عضویت
    1342
    نوشته ها
    150
    امتیاز
    1,111
    پسندیده
    17
    مورد پسند : 231 بار در 113 پست
    میزان امتیاز
    2
    خب منم در مسیر نویسندگیم و نصفه قورباغه قورت دادنم به یه سری تجربه رسیدم که بد نیست بگم «البته شاید به نظر مسخره باشن»
    1-سعی کنید با شخصیت هاتون ارتباط برقرار کنید.الان مثلا من با تمام شخصیت هام از انشاهای دبستان گرفته تا تمام شخصیت های داستان هام رفیق هستم.این رفاقت میتونه از طریق رول پلی ، تخیل یا حتی خواب دیدن باشه و تاثیر زیادی روی شخصیت پردازی و دیالوگ ها داره.
    2-اگر وسط داستانتون ایده یه داستان بهتر به ذهنتون رسید داستانتون رو فدای اون ایده نکنید چون هر دو به فنا میرن ؛ اینو خودم به عینه با نیمه گذاشتن داستان مکتوبم و نوشتن نواده اژدها تجربه کردم.
    3-اجازه بدید همه نقدتون کنن و بکوبنتون ، حتی اونی که از نظر شما قد بچه مهد کودکی هم از ادبیات نمیفهمه.البته این دلیل نیست که اصلا از داستانتون دفاع نکنید.
    خب همینا فعلا به ذهنم رسید.امیدوارم همه نویسنده ها موفق باشن

  3. 2 پسندیده توسط:


  4. Top | #42



    تاریخ عضویت
    Dec 2015
    شماره عضویت
    680
    نوشته ها
    817
    امتیاز
    33,653
    پسندیده
    2,324
    مورد پسند : 2,758 بار در 764 پست
    میزان امتیاز
    2
    هوم من هم یه چند خطی بنویسم البته اگر به خط خطی های من بشه گفت داستان.
    خب همیشه لازم نیست یه ایده شاخ داشته باشی که داستانت عالی بشه گاهی اوقات یه ایده ساده به کمک متن خوب میتونه بهترین داستان بشه.
    همیشه لازم نیست موقع شروع یک داستان بدونید ته داستان چی میشه داستان گاهی دوس داره خودش یورتمه بره گاهی نویسنده باید اجازه بده این اسب خودش بتازه و طبق سلیقه خودش جلو بره ولی وقتی به لبه پرتگاه رسید اسارشو بکشه که خراب نکنه!
    من موقع شروع کردن دورگه فقط به اندازه چند خط برنامه ریزی کرده بودم که اره هنری یه دورگه انسان و اجنس که قراره بره توی دنیای اجنه و اموزش ببینه بعد بره و با اصیل زاده ها درگیر بشه و مبارزه اخر داستان. همین!
    اصلا به این فکر نکرده بودم که اصلا خالش رو ببرم گور و گم کنم حتی وقتی خالش به شمال رفت برای ماموریت اونجا هم نمیدونستم میخوام باش چیکار کنم اما وقتی خواستم ازش بنویسم خودکار خودش اومد که اره مادر هنری ناپدید شده و اثری ازش نیست. باور بکنید یا نکنید موقع شروع اصلا موجوداتی به اسم ادمخوار ها به ذهنم نرسیده بود تا وقتی ریکا و ثونیا به شمال رفتن و جناب زاک رو پیدا کردن یا قطع شدن دست و پای هنری در انتهای داستان و اون قدرت های درمانی عجیبش نیروی بدنی فوق بشریش اینها هیچ کدوم موقع شروع داستان برنامه ریزی نشده بودن اما وقتی جاش بود یهو خودش اومد و نوشتمش و تنها کاری که بعدا کردم این بود که قطعات پازل رو به هم مربوط کردم اره مادر هنری به شمال رفته چون ادمخوار ها اومدن. اون قدرت درمان و بدنی هنری وقتی اومد که .... کلا سبک نوشتن ها با هم متفاوته یکی مثل من خورده خورده جلو مییره و به هم میچسبونه یکی میشینه از اول تا اخر داستان رو خلاصه میکنه دوردوم میاد بزرگترش میکنه یا روش های دیگه اما اگر تازه کار هستید خودتون رو سر اینکه اول داستان همش رو بدونید معطل نکنید برید جلو بزارید تخیلتون پرواز کنه بعد توی ادامه اون ماجرا ها رو به هم بچسبونید این مییشه یه داستان اینطوری دلزدگی هم پیش نمیاد هر چقدرم ایده خوب به ذهنتون رسید جا داره که توی ادامه بییارید اونطور نیست که داستان ماجراهاش رو شما بستید و دیگه نشه ایده واردش کرد توصیه میکنم بزارید تخیلتون پرواز کنه محدودش نکنید اما پرواز منطقی!
    دیدید پرواز مگس ها رو یهو میپرن اینور یه ثانیه بعد یه جهت دیگه بعد یه جهت دییگه بعد یه جای دیگه این پرواز نیست و ذهن نویسنده رو اشفته میکنه سعی کنید توی یه سطح پرواز کنید مثل یه عقاب سوار جریان هوا میشه و بالا پایین میشه خیلی شیک شما هم همینطور باشید ایده هاتون رو توی یه سطح وارد کنید.

    و در اخر هر چقدر هم بد بنویسید جرات داشته باشید که متنتون رو منتشر کنید اگر شروع نکنید هیچ وقت هم تموم نمیکنید.
    یا علی
    امضای ایشان

  5. 2 پسندیده توسط:


  6. Top | #43



    تاریخ عضویت
    Dec 2014
    شماره عضویت
    97
    نوشته ها
    475
    امتیاز
    6,575
    پسندیده
    361
    مورد پسند : 1,061 بار در 476 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط AmbrellA نمایش پست ها
    هوم من هم یه چند خطی بنویسم البته اگر به خط خطی های من بشه گفت داستان.
    خب همیشه لازم نیست یه ایده شاخ داشته باشی که داستانت عالی بشه گاهی اوقات یه ایده ساده به کمک متن خوب میتونه بهترین داستان بشه.
    همیشه لازم نیست موقع شروع یک داستان بدونید ته داستان چی میشه داستان گاهی دوس داره خودش یورتمه بره گاهی نویسنده باید اجازه بده این اسب خودش بتازه و طبق سلیقه خودش جلو بره ولی وقتی به لبه پرتگاه رسید اسارشو بکشه که خراب نکنه!
    من موقع شروع کردن دورگه فقط به اندازه چند خط برنامه ریزی کرده بودم که اره هنری یه دورگه انسان و اجنس که قراره بره توی دنیای اجنه و اموزش ببینه بعد بره و با اصیل زاده ها درگیر بشه و مبارزه اخر داستان. همین!
    اصلا به این فکر نکرده بودم که اصلا خالش رو ببرم گور و گم کنم حتی وقتی خالش به شمال رفت برای ماموریت اونجا هم نمیدونستم میخوام باش چیکار کنم اما وقتی خواستم ازش بنویسم خودکار خودش اومد که اره مادر هنری ناپدید شده و اثری ازش نیست. باور بکنید یا نکنید موقع شروع اصلا موجوداتی به اسم ادمخوار ها به ذهنم نرسیده بود تا وقتی ریکا و ثونیا به شمال رفتن و جناب زاک رو پیدا کردن یا قطع شدن دست و پای هنری در انتهای داستان و اون قدرت های درمانی عجیبش نیروی بدنی فوق بشریش اینها هیچ کدوم موقع شروع داستان برنامه ریزی نشده بودن اما وقتی جاش بود یهو خودش اومد و نوشتمش و تنها کاری که بعدا کردم این بود که قطعات پازل رو به هم مربوط کردم اره مادر هنری به شمال رفته چون ادمخوار ها اومدن. اون قدرت درمان و بدنی هنری وقتی اومد که .... کلا سبک نوشتن ها با هم متفاوته یکی مثل من خورده خورده جلو مییره و به هم میچسبونه یکی میشینه از اول تا اخر داستان رو خلاصه میکنه دوردوم میاد بزرگترش میکنه یا روش های دیگه اما اگر تازه کار هستید خودتون رو سر اینکه اول داستان همش رو بدونید معطل نکنید برید جلو بزارید تخیلتون پرواز کنه بعد توی ادامه اون ماجرا ها رو به هم بچسبونید این مییشه یه داستان اینطوری دلزدگی هم پیش نمیاد هر چقدرم ایده خوب به ذهنتون رسید جا داره که توی ادامه بییارید اونطور نیست که داستان ماجراهاش رو شما بستید و دیگه نشه ایده واردش کرد توصیه میکنم بزارید تخیلتون پرواز کنه محدودش نکنید اما پرواز منطقی!
    دیدید پرواز مگس ها رو یهو میپرن اینور یه ثانیه بعد یه جهت دیگه بعد یه جهت دییگه بعد یه جای دیگه این پرواز نیست و ذهن نویسنده رو اشفته میکنه سعی کنید توی یه سطح پرواز کنید مثل یه عقاب سوار جریان هوا میشه و بالا پایین میشه خیلی شیک شما هم همینطور باشید ایده هاتون رو توی یه سطح وارد کنید.

    و در اخر هر چقدر هم بد بنویسید جرات داشته باشید که متنتون رو منتشر کنید اگر شروع نکنید هیچ وقت هم تموم نمیکنید.
    یا علی
    همین که این گفت

    ممکنه ساده ترین و بی سر و ته ترین ایده ها در گذر زمان تبدیل بشه به یه داستان طولانی و جذاب.
    فقط کافیه نوشته بشن. هرچقدر هم کم ارزش به نظر بیاد، همین که نوشته بشن، پشت سر هم ایده های بهتر و شاخ و برگ بیشتر خود به خود همراهشون میاد.

  7. 1 پسندیده توسط:


  8. Top | #44



    تاریخ عضویت
    Jul 2017
    شماره عضویت
    1306
    نوشته ها
    334
    امتیاز
    3,700
    پسندیده
    301
    مورد پسند : 521 بار در 233 پست
    میزان امتیاز
    2
    الان که در حال تایپ هستم، دودلم که آیا پیام رو بفرستم یا نه. اینجا تاپیک تجربیات نویسندگیه اما چیزی که من میخوام بگم یه کوچولو فرق داره. اممممم نتیجه یه تلاش خیلی کوچولوئه که واسه پیشرفت کردم. همین جاها بود که برای راحت تر شدن کارم یک سری عبارات ساختم و این چیزا. شاید به درد کسی بخوره اما چون به شخصه تجربه زیادی ندارم ممکنه بقیه سردرگم بشن.

    تعلیق: از معنای واژه شاید معلوم باشه، حس رهایی که یک نویسنده ایجاد میکنه. تعلیق اینطوری به وجود میاد که نویسنده کلمات رو کنار همدیگه میچینه و خواننده اونها رو نمیبینه، بلکه تصویرشون رو میسازه؛ با خیالش. به طور خلاصه تعلیق یعنی "چیزی به خواننده بده که اون رو تصور کنه"

    این معمولا توی بیشتر کتاب هایی که دیدم به یک نوعه. بیشتر نویسنده ها از مونولوگ و تجزیه تحلیل اتفاقات برای تعلیق استفاده میکنن. روش جالبیه اما شخصیت پردازی قدرتمندی میخواد. از اون لحاظ که خواننده باید به اوضاعی که به وجود میاد (توسط شخصیت، معمولا...) اهمیت بده. و اگه به شخصیت و در نتیجه به اوضاع اهمیتی رو که باید نده، پس روش دوم تقریبا بلا استفاده میشه.

    همینجوری داشتم به کتاب ها نگاه میکردم، ده صفحه از شاهکش، بیست صفحه از طریق شاهان، نصف لژیون... کتاب ها رو زیاد مقایسه کردم تا اینکه به سفیر خوردم.

    حقیقتش قبلا هم واسم جای تعجب بود که سفیر چطور تونسته با این حجم من رو تا آخر با خودش بکشونه؟ اولش نتونستم بفهمم تا وقتی که تعریف تعلیق رو واسه خودم توی دفتر نوشتم. فرق سفیر هم توی تعلیق بود.

    آقای سینا فتحی از توصیف چیزهای عجیب و غریب و ناشناخته واسه تعلیق استفاده می کرد. به طوری که من حین خوندن به طور مداوم داشتم فضاهای جالب و آرمانی با طلسم های خفن و موجودات قدرتمند رو تصور می کردم. این در حالی بود که مونولوگ کمی، واقعا ناچیز از شخصیت ها وجود داشت. یعنی بیشتر جای خالی تعلیق با توصیفات جذاب پر شده بود که تخیل قوی آقای سینا فتحی رو نشون میداد.
    فهم این خیلی زمان برد چون من وقتی داستان رو میخوندم، داخلش کشیده می شدم و نمی تونستم بفهمم طرز نوشتن ایشون چطوریه. یعنی عملا به قدری معلق میشدم که کلا یادم میرفت چرا فایل سفیر رو باز کردم.

    نمیدونم نظر بقیه چیه اما به نظر من یکی از دلایل اصلی جذابیت سفیر همینه. امیدوارم مفید بوده باشه.
    امضای ایشان
    Dark cover holder

  9. 2 پسندیده توسط:


صفحه 5 از 5 نخستنخست ... 2345

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق برای انجمن بوک پیج محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد