صفحه 52 از 52 نخستنخست ... 24249505152
نمایش نتایج: از 511 به 520 از 520

موضوع: کافى شاپ بوک پيج

  1. Top | #1


    تاریخ عضویت
    Nov 2014
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    1,314
    امتیاز
    20,627
    پسندیده
    931
    مورد پسند : 4,350 بار در 1,394 پست
    میزان امتیاز
    2

    کافى شاپ بوک پيج

    يه مدت بود قصد داشتم جايى رو بزارم که کمى ازادانه تر باشه
    يه جا براى گفتگوى ازاد اعضا حرف زدن و بحث هاى خودمونى و نزديک تر شدن به هم


    چون فرماندهی کل سایت مهرنوش خانم گفته چند مورد رو جدی اعلام کنم
    قوانىن
    اين تاپيک مستمع و ازاده
    توهين ندارىم

    پست زير دو خط پاک ميشه
    دعوا نکنيد
    بحث سياسى عقیدتی و دینی ممنوع هست و فورا پاک میشه

    درهر مورد ديگه اى صحبت و گفتگو مجاز ميباشد
    نکته
    قانون اسپم شامل اين تاپيک کمی سبک تر خواهد بود یعنی کمتر سخت میگیریم اما معنیش این نیست که سو استفاده کنید و بشه چت باکس
    براى معرفى اعضا ونقد فيلم توى تاپيکهاى خودش اقدام کنيد وگرنه پاک ميشه

    دیگه اینکه فرماندهی کل سایت گفتن که اگه دوست دارین اینجا بمونه سو استفاده نکنین قشنگ و مهربانانه در مسیر قوانین بیاین هرچی دلتون میخواد بگید فقط تهدید به بستن هم کرده از من گفتن بود ايشون به طور جدى به حرفهاش عمل ميکنه.
    ویرایش توسط proti : 10-22-2015 در ساعت 18:50
    امضای ایشان

    قابل توجه کاربران گرامی:
    1- پست های تک خطی و بی محتوا پست ارزشی و اسپم حساب می شه و پاک میشه
    2- کاربران تازه وارد برای دانلود داستان از انجمن میتونن تا سقف صد امتیاز از مدیران سایت دریافت کنن بعد از اون دیگه امتیاز مورد نیازتون رو باید با فعالیت مفید به دست بیارید
    3- منظور از فعالیت مفید پست پشت سر هم توی تاپیک ها نیست لطفا قوانین رو مطالعه کنید و از اسپم بارون کردن سایت بپرهیزید.



    برای بهتر بودن کافی است از آنچه هستید بیشتر تلاش کنید...
    زمانی که هر روز از روز قبل بهتر باشید بیاد داشته باشید که شما بهترینید


  2. Top | #511



    تاریخ عضویت
    May 2015
    شماره عضویت
    341
    نوشته ها
    507
    امتیاز
    8,115
    پسندیده
    1,607
    مورد پسند : 1,233 بار در 570 پست
    میزان امتیاز
    2
    دوستان توی تاپیک ها پست اسپم نذارید لطفا.
    شکلک و پست یک کلمه ای و صد نفر بیان بگن فصل چی شد و اینا همه پست اسپمه!
    تکرار نکنید

  3. 2 پسندیده توسط:


  4. Top | #512


    تاریخ عضویت
    Jan 2017
    شماره عضویت
    1268
    نوشته ها
    140
    امتیاز
    499
    پسندیده
    54
    مورد پسند : 83 بار در 62 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط reza379 نمایش پست ها
    دوستان توی تاپیک ها پست اسپم نذارید لطفا.
    شکلک و پست یک کلمه ای و صد نفر بیان بگن فصل چی شد و اینا همه پست اسپمه!
    تکرار نکنید
    پیگیری کردن فصل که دیگه اسپم نباید حساب بشه تازه نشون میده چقدر یک داستان خواننده داره و باعث میشه یک نویسنده بفهمه داستانش هنوز هم خواننده داره
    امضای ایشان
    با یاد رفیق است که دنیام زیباست
    با عشق رفیق است که دنیام برپاست
    فردا که ز دنیا رفتم روزی
    این رفیق است که گوید خاک رفیقم اینجاست......

  5. 2 پسندیده توسط:


  6. Top | #513



    تاریخ عضویت
    May 2015
    شماره عضویت
    341
    نوشته ها
    507
    امتیاز
    8,115
    پسندیده
    1,607
    مورد پسند : 1,233 بار در 570 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط senator نمایش پست ها
    پیگیری کردن فصل که دیگه اسپم نباید حساب بشه تازه نشون میده چقدر یک داستان خواننده داره و باعث میشه یک نویسنده بفهمه داستانش هنوز هم خواننده داره
    خب اگر نکته‌ی جدیدی تو کلامشون نیست، صد میلیون نفر برن پست اولین نفری که پرسیده «فصل چی شد» رو پسند کنن؛ انقد کیف بیشتری داره تازه. در عوض داستان رو نقد کنن که نویسنده هر روز پیشرفت کنه :/

  7. Top | #514


    تاریخ عضویت
    Jan 2017
    شماره عضویت
    1268
    نوشته ها
    140
    امتیاز
    499
    پسندیده
    54
    مورد پسند : 83 بار در 62 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط reza379 نمایش پست ها
    خب اگر نکته‌ی جدیدی تو کلامشون نیست، صد میلیون نفر برن پست اولین نفری که پرسیده «فصل چی شد» رو پسند کنن؛ انقد کیف بیشتری داره تازه. در عوض داستان رو نقد کنن که نویسنده هر روز پیشرفت کنه :/
    اینم میشه من قبول میکنم
    بعد خب شاید بعضی ها فاقد این مهارت باشن بیان چی بگن نقد الکی هم اگه بکنن که هیچی، بدرد نمیخوره تازه شاید باعث مشکل هم بشه ولی در مجموع حرف شما صحیح است
    امضای ایشان
    با یاد رفیق است که دنیام زیباست
    با عشق رفیق است که دنیام برپاست
    فردا که ز دنیا رفتم روزی
    این رفیق است که گوید خاک رفیقم اینجاست......

  8. 1 پسندیده توسط:


  9. Top | #515



    تاریخ عضویت
    May 2015
    شماره عضویت
    341
    نوشته ها
    507
    امتیاز
    8,115
    پسندیده
    1,607
    مورد پسند : 1,233 بار در 570 پست
    میزان امتیاز
    2
    یخده فعالیت مفید دوستان :/

    داستان بنویسین، داستان بخونین نقد کنین، بیاین عضو گروه نقد بشین، اعلام ویراستاری کنین واسه داستان‌ها، بیاین تو گروه ترجمه...
    برای ترجمه الان کسی هست بتونه هر دو روز یا سه روز یک پاراگراف ترجمه کنه؟! برای کانال تلگرام می‌خوایم (احتمال زیاد روی خو سایت هم میاد)
    ویرایش توسط reza379 : 11-29-2018 در ساعت 01:30

  10. 2 پسندیده توسط:


  11. Top | #516


    تاریخ عضویت
    Feb 2016
    شماره عضویت
    745
    نوشته ها
    32
    امتیاز
    -353
    پسندیده
    5
    مورد پسند : 43 بار در 27 پست
    میزان امتیاز
    2
    نشون به این نشون که من دیوانه ام! آشفتگی و بهم ریختگی و هزار درد و مرض دیگه. دلم میخواد بنویسم ولی نابود شدم. سال یازدهم رو افتادم و هنوز نرسیدم درستش کنم. سال 12 هست. جنگ و دعوا و مرافعه با خودم و ملت. ظاهرم آرومه! داخلم عین ج ج 2 شده. دریغ از ذره ای آرامش و اعتماد به نفس. خسته ام.

    به هر حال تاپیکو میارم بالا که اینا رو بگم. 5 تا ایده هست که دوست دارم اسمشونو بگم(شاید باعث شد ذهنم برای یکی شونم که شده راه بیافته)
    1-موهبت
    2-پروژه زندگی
    3-پروژه فاکس
    4-پروژه نامانوس
    5-پروژه خواب(رویا)
    بعد از 3 سال آزگار هنوزم که هنوزه رو موهبت کار میکنم و از داستان شاید 30-40 درصدشو خلق کرده باشم. پروژه زندگی هم حین خلق همین موهبت به وجود اومد و تا حدی وابسته به اونه(در عین مستقل بودن). پروژه فاکس اولین پروژه ای بود که داشتم و توی داستان نویسی گروهی ب ذهنم اومد. پس ترجیح دادم مستقلش کنم و الان همونم پیشرفت هایی طی این 3 سال داشته(در حد بروز شدن ایده و اضافه شدن چیزهایی بهش)
    پروژه نامانوس برای خودمم گنگه. سبک خاصش جوریه که باید دربارش بیشتر مطالعه کنم برای همینم محدودش کردم و سراغش نرفتم. پروژه خواب هم همین دیشب سرم زد. یه زمان همین خواب مشتقی از موهبت بود و خیلی وقت بود که کنار رفته بود ولی دیشب باز دوباره برگشتم به دور باطل ترکیب ایده ها و غیره. تصمیم گرفتم خواب رو مستقل کنم از موهبت چون لایقش هست که spin-off نباشه.
    دلم میخواد خیلی بازیا رو انجام بدم. خیلی کارا کنم ولی این خستگی و گاه حرف گوش نکردن منو نابود کرده. ذهنم با این که قدرتمنده اما دیگه نمیکشه. دلمم برای دو تا از دوستام که اینجان تنگ شده. انگیزه ام صفره. هعی هعی هعی. حتی آهنگ مورد علاقمم با این که آرومم میکنه ولی دردمو از یادم نمی بره. به هر حال تصمیم دارم یکی یا چند تا از این ایده ها رو اینجا عرضه کنم. به حرمت ولدمورت و والور
    پ.ن: حتی خنده ام هم زیاد واقعی نیست :/

  12. Top | #517

    تاریخ عضویت
    Nov 2018
    شماره عضویت
    1743
    نوشته ها
    14
    امتیاز
    65
    پسندیده
    0
    مورد پسند : 14 بار در 10 پست
    میزان امتیاز
    2
    سلام بههمه
    من یه کمکی ممی خواستم. یه جای داستانم گیرکردم موندم چی کنم.
    اینجای داستان 10 بیست نفر افتادن دنبال دو نفر توی یه شهر بزرگ. یه دختر و یه پسر. بعد این دو تا اشتباه می پیچین توی کهچه بن بست. من موندمچه طوری از اون بن بست فرار کنن؟
    نکته:دختره آدم کتنیس واریه. پسره هم خیلی بی حواسه
    تورو خدا کمک کنین!!!
    امضای ایشان
    -اون عجیبه
    *همه ما عجیبیم. عجیب بودن سخته. و اگه عجیب نبودیم، از بین اینهمه آدم انتخاب نمی شدیم.
    - دلم برای عادی بودن تنگ شده

  13. Top | #518



    تاریخ عضویت
    May 2015
    شماره عضویت
    341
    نوشته ها
    507
    امتیاز
    8,115
    پسندیده
    1,607
    مورد پسند : 1,233 بار در 570 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط helen praspro نمایش پست ها
    سلام بههمه
    من یه کمکی ممی خواستم. یه جای داستانم گیرکردم موندم چی کنم.
    اینجای داستان 10 بیست نفر افتادن دنبال دو نفر توی یه شهر بزرگ. یه دختر و یه پسر. بعد این دو تا اشتباه می پیچین توی کهچه بن بست. من موندمچه طوری از اون بن بست فرار کنن؟
    نکته:دختره آدم کتنیس واریه. پسره هم خیلی بی حواسه
    تورو خدا کمک کنین!!!
    یکم بیشتر باید توضیح بدین... راجع فضا و زمان و این‌ها
    مثلا باید ببینیم داستان تو چه زمانیه، اگر زمان قدیمه و خونه‌ها زیاد بلند نیستن خب میتونن برن بالای دیوار... یا اگر از این محله‌هاست که دیوار ندارن و جدا کردن خونه هاشون رو بیشتر با فنس و حصار انجام میدن، خب میتونن بپرن اونطرف فنس؛ منتهی گویا اینطوری نبوده چون اگه بود حتما به ذهن خودتون هم می‌رسید.
    اگر یه محوطه‌ای باشه که توسط خونه و آپارتمان محاصره شده باشه می‌شه وارد یکی از ساختمون‌ها بشن - حالا یا به زور، یا زنگ بزنن، یا هرچی - و بعد از یک در دیگه فرار کنن برن بیرون. اگر ته کوچه بخوره به یکی از این راه فاضلاب‌های قدیمی و بزرگ، اگه بتونن درش رو باز کنن می‌تونن از اونجا هم برن.
    اینا مثال بود البته!
    حالا منتهی یه چیز دیگه... خب چرا اصلا برن تو کوچه بن‌بست؟!! یا اگر هم اشتباهی رفتن خب باید چوبش رو بخورن دیگه.
    ها! می‌شه هم به جای این روش های مرسوم فرار کردن، که حتما از یک «طرفی، راهی، جایی» خارج بشن از اون محوطه، یک کار جدید کرد. یک کاری مثل اینکه - اگر محوطه مسکونی باشه - جیغ و داد کنن تا همه همسایه ها بیان بیرون (زیاد باشن)، اون تعقیب‌کننده‌ها هم - اگر خودشون از نیروهای قانونی سرزمین نیستن - دیگه به خاطر لو رفتن و اینکه ممکنه مردم زنگ بزنن به پلیس و ممکنه فیلماشون پخش بشه و ممکنه دعوای بزرگی بشه و اینا، بیخیال اون دو نفر بشن.

  14. Top | #519


    تاریخ عضویت
    Jul 2017
    شماره عضویت
    1306
    نوشته ها
    275
    امتیاز
    2,118
    پسندیده
    265
    مورد پسند : 312 بار در 162 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط helen praspro نمایش پست ها
    سلام بههمه
    من یه کمکی ممی خواستم. یه جای داستانم گیرکردم موندم چی کنم.
    اینجای داستان 10 بیست نفر افتادن دنبال دو نفر توی یه شهر بزرگ. یه دختر و یه پسر. بعد این دو تا اشتباه می پیچین توی کهچه بن بست. من موندمچه طوری از اون بن بست فرار کنن؟
    نکته:دختره آدم کتنیس واریه. پسره هم خیلی بی حواسه
    تورو خدا کمک کنین!!!
    اگه من جای نویسنده بودم، خب بسته به دنیای داستان هزارتا پلات به وجود می اومد. مثلا اگه علمی تخیلی باشه، پسر حواس پرت اشتباهی میخوره به دیوار ته بن بست، بعد این دیوار همینحوری میاد جلو و دختر و پسر رو با خودش هل میده. این دو تا از روی دیوار رد میشن و بعدش بن بست از بین رفته، کسی دنبالشون تیست.
    اگه جادویی باشه، ته کوچه یک معبد میذارم که نباید درش خشونت بعه کار برده بشه. وگرنه عابدها حسابشون رو میرسن. اگه...

    - - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست ها ادغام شدند - - - - - - - - -

    پ.ن: همشون کلیشه ای بودن. پلات قشنگ یکم فکر میخواد
    امضای ایشان
    Dark cover holder

  15. 1 پسندیده توسط:


  16. Top | #520

    تاریخ عضویت
    Nov 2018
    شماره عضویت
    1743
    نوشته ها
    14
    امتیاز
    65
    پسندیده
    0
    مورد پسند : 14 بار در 10 پست
    میزان امتیاز
    2
    فانتزیه.
    فانتزی قدیمی. تو دوران شمشیر و کمونو اینا.
    اممم. معبدم فکر بکریه ها! آهان گرفتم. یه هدیه الهی از طرف محافظ اون دختر شجاعه می رسه. یه تیکه طناب. دختره و پسره که با هم دعواشون شده. دختره طنابو قاپ می زنی و از دیوار میره بالا. بعد بدون اینکه پشتشو نگاه نه از شهر خارج میشه. بر که می گرده تا به شاهکارش نگاه کنه، پسره رو نفس نفس زنان می بینه. آخخ خوب میشه. دختره رو کنف می کنم. :) :) :)
    امضای ایشان
    -اون عجیبه
    *همه ما عجیبیم. عجیب بودن سخته. و اگه عجیب نبودیم، از بین اینهمه آدم انتخاب نمی شدیم.
    - دلم برای عادی بودن تنگ شده

صفحه 52 از 52 نخستنخست ... 24249505152

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق برای انجمن بوک پیج محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد