صفحه 11 از 11 نخستنخست ... 891011
نمایش نتایج: از 101 به 106 از 106

موضوع: سلحشور آتش: فصل 42 اضافه شد

  1. Top | #1



    تاریخ عضویت
    Dec 2014
    شماره عضویت
    42
    نوشته ها
    763
    امتیاز
    1,359
    پسندیده
    355
    مورد پسند : 2,567 بار در 933 پست
    میزان امتیاز
    2

    سلحشور آتش: فصل 42 اضافه شد

    به نام خدایی که قلمی را بی اذنش توانایی نوشتار نیست








    نام :سلحشور آتش
    نویسنده: امیرحسین زارع
    ژانر: فانتزي، حماسي
    طراح كاور:خانم یاس
    زبان: فارسي
    ویراستار:احسان
    و
    امیرحسین
    AZERakhs

    روز روزگاری پسری زندگی میکرد به نام روزبه دادگسترنیا که...
    در شکم مادرش مرد...
    در سن چهارده سالگی یک بار دیگر مرد...
    سه ماه بعدش دوباره مرد...
    یه هفته بعد دوباره مرد...
    و این مرگ ها تا آخر عمرش تا اینکه واقعا مرد.
    در هردفعه سنگ قبری داشت و جنازه ای که خاک شد ولی وی باز هم به مردن ادامه داد.
    با ما همراه باشید تا راز زندگی عجیب روزبه رو کشف کنید.
    عکس اژدهای استفاده شده در صفحه آرائی از مایکل سیریگوس(
    Michael Syrigos)


    امیدوارم خوشتون بیاد.
    با تشکر
    و من الله توفیق
    داستان کوتاه الگاناساد ارائه شد
    کاور از بازی دارک سولز

    لینک دانلود
    آلگاناساد


    ویرایش توسط ALMATRA : 01-06-2017 در ساعت 00:13


  2. Top | #101

    تاریخ عضویت
    Feb 2016
    شماره عضویت
    745
    نوشته ها
    29
    امتیاز
    29
    پسندیده
    5
    مورد پسند : 37 بار در 25 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط almatra نمایش پست ها
    سلام رهام. ممنون از نظر خوبت و باید بگم که اونقدار هم خوب ننوشتم. حداقل از ده فصل اول مطمئنم. چون وقتی شروع کردم حدود سه سال پیش اولین نسخشو نوشتم و مدام تغییر کرد، همچنین تجربه زیادی نداشتم. میخواستم بگم اگر بد بود شرمنده. درباره شعر بازیم... تو پی وی بهت میگم
    اتفاقا سبک نگارشیت خاص خودته. فقط اون سوتیای خاص رو ک دوستان چندین صفحه پیش بهش اشاره کردن نمی دادی با ی شاهکار طرف بودیم(هنوزم شاهکاره)
    شعرش همونیه ک انحصاریه سونیهبیشتر راهنماییت کنم؟مطمعن باش بلادبورن مسخره میازاکی نیست(اصلا در حد سولز نبود)

  3. Top | #102



    تاریخ عضویت
    Dec 2014
    شماره عضویت
    42
    نوشته ها
    763
    امتیاز
    1,359
    پسندیده
    355
    مورد پسند : 2,567 بار در 933 پست
    میزان امتیاز
    2
    سلام، دو نکته:
    یک: اژدهای استفاده شده در صفحه آرائی اثر مایکل سیریگوس بودش که من یادم رفت بزنمش. اینجا بودش.(Michael Syrigos)
    دو: هفته ی آینده ان شاء الله فصل دهی ها زودتر میشه و همچنین عذر میخوام فصل ها رو حذف کردم. هفته بعد خدا بخواد با کمی تغییر میرن رو سایت
    سه: یاعلی
    ویرایش توسط ALMATRA : 01-06-2017 در ساعت 00:13
    امضای ایشان
    برای مرد خوشبختی معنی نداره
    مرد باس فقط به فنا بره
    چون جوهره ی یه مرد جنگه
    و اون باید بجنگه

  4. Top | #103


    تاریخ عضویت
    Dec 2014
    شماره عضویت
    79
    نوشته ها
    43
    امتیاز
    1,843
    پسندیده
    632
    مورد پسند : 227 بار در 49 پست
    میزان امتیاز
    2
    از همین الان احساس می کنم که این گفته ها یه طومار بشه ولی اگه چیزی گفته میشه از سر دوستیه محضه و نه چیز دیگه ای.۱. در نگاه اول باید توجه کامل داشته باشی که داری یه رمان می نویسی و نه یک فیلمنامه و نه توصیفاتی از فیلم. توی این دنیای کلمات می تونیم از نوعی احساسات یا افکار بگیم که به هیچ وجه قابل به تصویر کشیدن در فیلم نیست، نه به شکل دقیقی که توسط کلمات شکل گرفته. اما چنین چیزی توی سلحشور هست؟ اصلا و ابدا. و فقط به حرکات، ظاهر اشخاص و اتفاقات بیرونی توجه میشه و توجه به درونیات اشخاص،افکار و احساسات ملموس، به حد کافی نیست.۲. انگار تمام اشخاص دارن از جانب یک نفر حرف می زنن و هیچ ویژگی مخصوص به خود و متمایزی ندارند. در واقع میشه گفت چند شخصیت تو خالی و پوشالی که فقط توی اسم ها تفاوت دارن.۳. اینکه شخصیت اصلی یک ویژگی و قدرت خاص داره تا کنون توی بیش از هزار داستان تکرار شده و یک کلیشه به تمام معناست، مگه اینکه نگاه و نوع نگارش نویسنده این مورد رو به نحوی استادانه برای خواننده جدید و قابل قبول کنه که در داستان سلحشور آتش هیچگاه چنین اتفاقی نیافتاده. در ضمن کلیشه های بسیار دیگه ای هم به چشم می خوره از جمله بسیاری از مبارزات یا مواجه شدن با نژادهایی که یا بارها اون ها رو دیدیم یا ویژگی مجذوب کننده و عوام پسندی ندارن.۴. هدف اصلی داستان به قدری کشش کافی و جذابیت مناسب رو ایجاد نمیکنه تا خواننده لحظه به لحظه با داستان همراه بشه و همگام با اتفاقات و برخوردهای داستان پیش بره. هدف چیه؟ بدست آوردن گنجینه با ارزش تانیمورها. اما به چه دلیلی؟ چون افراسیاب به راحتی تعدادی از کودکان شهرش رو گروگان گرفته و با چند کلمه ناقابل، شخصیت های اصلی رو وادار میکنه تا تمام وقت و زندگیشون رو که شامل تمام قسمت بعدی داستان میشه صرف پیدا کردن گنج کنن. بی شک اهداف قابل قبول، جذاب و عوام پسندتری رو هم میشه برای یک داستان در نظر گرفت.۵. مورد پنج بیشتر مربوط به زمانیه که داستان رو ویرایش می کنم.ایراد بزرگ در قواعد نوشتاری. در قسمتی داستان به صورت حال تعریف میشه و در پاراگراف بعد به صورت گذشته. گاهی اوقات از کلمه این مرد یا اینک یا حال استفاده میشه که برای یک جمله با فعل گذشته، کاملا غلطه.حتی بعضی مواقع کلماتی رو می بینم که مناسب یک رمان امروزی نیست. مثلا: وی - به سان - و غیره.از همه مهمتر اینکه در نوشتن یک جمله کوچکترین دقتی انجام نمیشه، به طرزی که نود درصد جملات دارای ایراد هستن.۶. سعی داری داستان همراه با پیام و معنی باشه و نه فقط جهت سرگرمی، اما نه پیام خاص و مفیدی می بینیم و به طور خلاقانه یا قابل قبولی ارائه میشه.
    ویرایش توسط red book : 01-11-2017 در ساعت 19:07
    امضای ایشان
    اینست تفاوت بین ساختن و خلق کردن: اینکه چیز ساخته شده ، تنها پس از ساخته شدن دوست داشته می شود، اما چیزی که خلق شده , قبل از بوجود آمدن دوست داشته شده است.

  5. 1 پسندیده توسط:


  6. Top | #104



    تاریخ عضویت
    Dec 2014
    شماره عضویت
    42
    نوشته ها
    763
    امتیاز
    1,359
    پسندیده
    355
    مورد پسند : 2,567 بار در 933 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط red book نمایش پست ها
    از همین الان احساس می کنم که این گفته ها یه طومار بشه ولی اگه چیزی گفته میشه از سر دوستیه محضه و نه چیز دیگه ای.
    ۱. در نگاه اول باید توجه کامل داشته باشی که داری یه رمان می نویسی و نه یک فیلمنامه و نه توصیفاتی از فیلم. توی این دنیای کلمات می تونیم از نوعی احساسات یا افکار بگیم که به هیچ وجه قابل به تصویر کشیدن در فیلم نیست، نه به شکل دقیقی که توسط کلمات شکل گرفته. اما چنین چیزی توی سلحشور هست؟ اصلا و ابدا. و فقط به حرکات، ظاهر اشخاص و اتفاقات بیرونی توجه میشه و توجه به درونیات اشخاص،افکار و احساسات ملموس، به حد کافی نیست.
    ۲. انگار تمام اشخاص دارن از جانب یک نفر حرف می زنن و هیچ ویژگی مخصوص به خود و متمایزی ندارند. در واقع میشه گفت چند شخصیت تو خالی و پوشالی که فقط توی اسم ها تفاوت دارن.
    ۳. اینکه شخصیت اصلی یک ویژگی و قدرت خاص داره تا کنون توی بیش از هزار داستان تکرار شده و یک کلیشه به تمام معناست، مگه اینکه نگاه و نوع نگارش نویسنده این مورد رو به نحوی استادانه برای خواننده جدید و قابل قبول کنه که در داستان سلحشور آتش هیچگاه چنین اتفاقی نیافتاده. در ضمن کلیشه های بسیار دیگه ای هم به چشم می خوره از جمله بسیاری از مبارزات یا مواجه شدن با نژادهایی که یا بارها اون ها رو دیدیم یا ویژگی مجذوب کننده و عوام پسندی ندارن.
    ۴. هدف اصلی داستان به قدری کشش کافی و جذابیت مناسب رو ایجاد نمیکنه تا خواننده لحظه به لحظه با داستان همراه بشه و همگام با اتفاقات و برخوردهای داستان پیش بره. هدف چیه؟ بدست آوردن گنجینه با ارزش تانیمورها. اما به چه دلیلی؟ چون افراسیاب به راحتی تعدادی از کودکان شهرش رو گروگان گرفته و با چند کلمه ناقابل، شخصیت های اصلی رو وادار میکنه تا تمام وقت و زندگیشون رو که شامل تمام قسمت بعدی داستان میشه صرف پیدا کردن گنج کنن. بی شک اهداف قابل قبول، جذاب و عوام پسندتری رو هم میشه برای یک داستان در نظر گرفت.
    ۵. مورد پنج بیشتر مربوط به زمانیه که داستان رو ویرایش می کنم.ایراد بزرگ در قواعد نوشتاری. در قسمتی داستان به صورت حال تعریف میشه و در پاراگراف بعد به صورت گذشته. گاهی اوقات از کلمه این مرد یا اینک یا حال استفاده میشه که برای یک جمله با فعل گذشته، کاملا غلطه.حتی بعضی مواقع کلماتی رو می بینم که مناسب یک رمان امروزی نیست. مثلا: وی - به سان - و غیره.از همه مهمتر اینکه در نوشتن یک جمله کوچکترین دقتی انجام نمیشه، به طرزی که نود درصد جملات دارای ایراد هستن.
    ۶. سعی داری داستان همراه با پیام و معنی باشه و نه فقط جهت سرگرمی، اما نه پیام خاص و مفیدی می بینیم و به طور خلاقانه یا قابل قبولی ارائه میشه.
    سلام احسان
    یک اینکه واقعا دمت گرم که اینقدر وقت گذاشتی برای نقد و اینا. خوندن همین قدرم خیلی طول میکشه.
    دو اینکه یه حسی بهم میگه باز سر کارم گذاشتی
    سه اینکه خب همونطور که دوبار گفتم، من این نقدو از شدت ترس توی سی ثانیه خوندم و اومدم ازش بیرون. واقعا ترسناک بود. و همین اولشم بگم که (اینم قبلا گفتم.) من اینا رو میدونستم و سعی کردم بهترش کنم، ولی متاسفانه نشد. و بابت این متاسفم.
    چهارم به بقیس، این بشری که میبینید خیلی برای من زحمت کشید! تقریبا هرکاری که یه رفیق میتونست برای اون یکی انجام بهد رو انجام داد، و به شدت هم رکه، و اینش هم فوقالعادس. چون تحمل آدم گنده دماغ و چرت و پرتی مثل من خیلی سخته! من گاهی اوقات تحمل خودمم ندارم! و اینیم که میبینید واقعا از سر محبت و رفاقت زده.
    حالا میرسیم به بررسی یک به یک
    1- درباره توصیفات درونی، هر وقت من اومدم یه حرکتی در این مورد بزنم، مخه شات دان کرد. و جزو مواردی بود که به شدت سعی در رعایتش داشتم، چون میدونستم تاثیر زیادی در شخصیت پردازی داره. ولی همونطور که گفتی انگار توصیفات بیرونی از درونی نمود بیشتری داشتند و به داستان صدمه زدند. قبول.
    2- اینو احمدم گفته بود. و وقتی احمد گفت هنگام نوشتن(مخصوصا توی یکی از فصلا که متاسفانه عددش یادم نمیاد و به گمانم فصل چهل دو: افسار بودش.) توی ذهنم بود. ولی خب انگار بازم نشد. به نظرم ناشی میشه از همون شماره یک. یعنی من بیشتر میتونم حالت نمود بیرونی افراد رو بگم تا درونی. و این خیلی بده. و باز هم قبول.
    3- یه چیزی رو بگم. احسان واقعا برای اینکه ذهن منو خلاق کنه به شدت زحمت کشید و میتونم بگم خیلی تلاش کرد تا منو به خلاقیت برسونه. ولی عملی نشد. و خب تنها دفاعی که در این مورد دارم اینه که این اثر سه چهار سال پیش طرح اصلی و شخصیتا و هیولاها و و و وش ریخته شد و یه جوری دیگه گند زدم که نمیشد جمعش کرد. برای همین از این نظر هم بی دفاعم. قبول
    4- به این میگن یه نقد تند و تیز و عالی. یعنی اومده ته داستانو از هر نظر که بگید در آورده. حتی توی هدف اصلی پیرنگم این دیده میشه. واقعا که کارش جای تحسین داره. ببینید حتی ایده اصلی رو هم مورد کنکاش قرار داده.
    و بازم احسان جان شرمندم که بگم که این داستانه زیاد طول کشید! در واقع طرح و ایده اصلیش برای یه بچه خام بود که هرچی جلوتر رفت خواست درستش کنه، بدتر کلا کن فیکونش ساخت! من توی همین بحث ایده اولیه باز هم حرفتو قبول دارم.(میشه یه حرف بزنی قبول نکنم؟ خیلی کلیشه ای دارم میرم جلو) اون ایده رو در اوان بچگی چپوندم تو داستان و خب با کمترین نقد ممکنم پیش میرفتم و با خودم میگفتم، وای خدایا! چقدر من خفنم! من چقدر چالش اخلاقی باحالم!
    که گرچه، اگر الان داشتم سلحشور ور مینوشتم، ایده اصلی رو کاملا حفظ میکردم و طبق اون میرفتم جلو تا این همه گسستگی(چقدر شبیه کله منه، شلوغ پلوغه.) ایجاد نشه.
    گرچه خودتم میدونی من کلا شخصیت متزلزلی دارم و اینم رو داستانم تاثیر گذاشته.
    نتیجه اخلاقی: داستان رو باید سریع تر و بهتر با انسجام تر بنویسم. و روی پیرنگ نیز ویرایشاتی انجام بدم.
    5- قشنگ تمام عذاب های تو رو سر ویرایش میتونم تو این یکی بفهمم . نود درصد مخالفت کنم، کلمو میکنی.(خشونت تو ذاتت نیست، ولی اینم ممکنه.) ولی سعی میکنم تکرار نشه. (هرچی زدم تو کلم این ضمیر رو درست کنم نشد.)
    6- من میخواستم این کارو بکنم. ولی نشد، واقعا میخواستما! ولی بازم نشد. یلی میخواستم مفهومی برم جلو، بازم نشد.
    در ل ممنونم واقعا رفیق
    یاعلی
    امضای ایشان
    برای مرد خوشبختی معنی نداره
    مرد باس فقط به فنا بره
    چون جوهره ی یه مرد جنگه
    و اون باید بجنگه

  7. Top | #105

    تاریخ عضویت
    Oct 2015
    شماره عضویت
    570
    نوشته ها
    23
    امتیاز
    37
    پسندیده
    24
    مورد پسند : 39 بار در 19 پست
    میزان امتیاز
    2
    سلام
    مدتها پیش فصل آخر این داستان رو خوندم ولی یه سوال برام ایجاد شد که خواستم بپرسم ولی یادم رفت...
    امروز یهو یادم اومد گفتم بپرسم:
    یادته فصلای اول روزبه توی مدرسشون وقتی دستشو از رو چمنا برداشت، چمنا سوخته بود؟
    خب، چرا؟؟
    فکر میکردم در ادامه داستان دلیلش معلوم شه ولی نشد...

  8. Top | #106


    تاریخ عضویت
    Dec 2015
    شماره عضویت
    680
    نوشته ها
    184
    امتیاز
    994
    پسندیده
    338
    مورد پسند : 375 بار در 153 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط red book نمایش پست ها
    از همین الان احساس می کنم که این گفته ها یه طومار بشه ولی اگه چیزی گفته میشه از سر دوستیه محضه و نه چیز دیگه ای.۱. در نگاه اول باید توجه کامل داشته باشی که داری یه رمان می نویسی و نه یک فیلمنامه و نه توصیفاتی از فیلم. توی این دنیای کلمات می تونیم از نوعی احساسات یا افکار بگیم که به هیچ وجه قابل به تصویر کشیدن در فیلم نیست، نه به شکل دقیقی که توسط کلمات شکل گرفته. اما چنین چیزی توی سلحشور هست؟ اصلا و ابدا. و فقط به حرکات، ظاهر اشخاص و اتفاقات بیرونی توجه میشه و توجه به درونیات اشخاص،افکار و احساسات ملموس، به حد کافی نیست.۲. انگار تمام اشخاص دارن از جانب یک نفر حرف می زنن و هیچ ویژگی مخصوص به خود و متمایزی ندارند. در واقع میشه گفت چند شخصیت تو خالی و پوشالی که فقط توی اسم ها تفاوت دارن.۳. اینکه شخصیت اصلی یک ویژگی و قدرت خاص داره تا کنون توی بیش از هزار داستان تکرار شده و یک کلیشه به تمام معناست، مگه اینکه نگاه و نوع نگارش نویسنده این مورد رو به نحوی استادانه برای خواننده جدید و قابل قبول کنه که در داستان سلحشور آتش هیچگاه چنین اتفاقی نیافتاده. در ضمن کلیشه های بسیار دیگه ای هم به چشم می خوره از جمله بسیاری از مبارزات یا مواجه شدن با نژادهایی که یا بارها اون ها رو دیدیم یا ویژگی مجذوب کننده و عوام پسندی ندارن.۴. هدف اصلی داستان به قدری کشش کافی و جذابیت مناسب رو ایجاد نمیکنه تا خواننده لحظه به لحظه با داستان همراه بشه و همگام با اتفاقات و برخوردهای داستان پیش بره. هدف چیه؟ بدست آوردن گنجینه با ارزش تانیمورها. اما به چه دلیلی؟ چون افراسیاب به راحتی تعدادی از کودکان شهرش رو گروگان گرفته و با چند کلمه ناقابل، شخصیت های اصلی رو وادار میکنه تا تمام وقت و زندگیشون رو که شامل تمام قسمت بعدی داستان میشه صرف پیدا کردن گنج کنن. بی شک اهداف قابل قبول، جذاب و عوام پسندتری رو هم میشه برای یک داستان در نظر گرفت.۵. مورد پنج بیشتر مربوط به زمانیه که داستان رو ویرایش می کنم.ایراد بزرگ در قواعد نوشتاری. در قسمتی داستان به صورت حال تعریف میشه و در پاراگراف بعد به صورت گذشته. گاهی اوقات از کلمه این مرد یا اینک یا حال استفاده میشه که برای یک جمله با فعل گذشته، کاملا غلطه.حتی بعضی مواقع کلماتی رو می بینم که مناسب یک رمان امروزی نیست. مثلا: وی - به سان - و غیره.از همه مهمتر اینکه در نوشتن یک جمله کوچکترین دقتی انجام نمیشه، به طرزی که نود درصد جملات دارای ایراد هستن.۶. سعی داری داستان همراه با پیام و معنی باشه و نه فقط جهت سرگرمی، اما نه پیام خاص و مفیدی می بینیم و به طور خلاقانه یا قابل قبولی ارائه میشه.


    سلام
    کاری به کیفیت داستان سلحشور ندارم ولی از ریزه کاری ها و روش نقدت بسیار خوشم اومد ، خیلی کم پیش میاد افرادی پیدا شن که با این دقت متن رو بخونن و بدون غرض نقد کنن و اونم چه نقد هایی هم از نظر روند داستان هم شخصیت ها و کلا همه چیز به نظرم نقدت بسیار عالی و کامل بود ، برای همین امید وارم یه زمانی به داستان من هم اختصاص بدی داستان دورگه که به 12 فصل رسیده خوشحال میشم افتخار بدی یه نقد کوبنده از داستان منم بزاری که بتونم توی ادامه داستان درست پیش برم و هر فصل کیفیت داستان رو بهتر کنم
    توصیه هایی هم برام داشتی خوشحال میشم بشنوم
    مرسی منتظرم یا علی
    امضای ایشان

صفحه 11 از 11 نخستنخست ... 891011

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق برای انجمن بوک پیج محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد