صفحه 2 از 2 نخستنخست 12
نمایش نتایج: از 11 به 14 از 14

موضوع: شوالیه ها: چشم الهی نوشته رابرت ای کلر - فصل آخر

  1. Top | #1


    تاریخ عضویت
    Nov 2014
    شماره عضویت
    1
    نوشته ها
    419
    امتیاز
    33,264
    پسندیده
    571
    مورد پسند : 2,475 بار در 472 پست
    میزان امتیاز
    0

    شوالیه ها: چشم الهی نوشته رابرت ای کلر - فصل آخر

    جلد اول : چشم الهی
    مجموعه : شوالیه ها
    نویسنده : رابرت ای کلر
    ژانر:فانتزي ، ماجراجویی،جادو
    زبان: فارسي
    تعداد فصول : 20
    تعداد صفحه : ...
    حجم فایل : ...
    مترجم : کیارش شفیعیان
    منبع: دیمون لی


    بخشی از فصل اول :
    به نظر میرسید پدر لنون سان شیلد امروز بدتر از همیشه بود، هاله‌ای از تیرگی و ناامیدی او را همچون مهی سمی در بر گرفته بود. لنون به خاطر این هاله تیره خودش را کنارکشید اما به نظر می‌رسید تیرگی پدرش همچون پنجه هایی که قلبش را می‌فشرد همراه او بود و او را به گریختن از خانه وا می‌داشت. به نظر نمی‌رسید مادر لنون متوجه شده باشد و طبق معمول هر عصر عصبانی بود ، مادر لنون به شوهرش غرید:
    "تو کاملاً بی‌مصرفی، من تمام روز رو تا جایی که حس میکنم به سختی می تونم تکون بخورم کار می کنم درحالی‌که تو ظرف هایآبجوی خالی‌شده‌ات رو دورت جمع میکنی، حداقل کاری که می تونی بکنی اینه که اطراف خودتو تمیز کنی"
    شوهرش غرید:
    "تو که می دونی من مریضم"
    برای لحظه‌ای تاریکی در چشمانش سوسو زد، نشانه از دیوانگی ای که در درونش جریان داشت، ادامه داد:
    "دیگه نمی تونم اون طور که قبل ها بودم کار کنم وگرنه حتی لازم نبود انگشتت رو بلند کنی، من درحالیکه لبخند میزدم همه‌اش رو برات انجام می‌دادم"
    مادرش سرش را عقب برد و با تمسخر خندید:
    "داری چیزای واقعاً خنده داری میگی شوهر، اما من خوب میشناسمت، تو قبل از اینکه مریض بشی هم تنبل بودی، نه ، سختی کارهای اینجا همش با منه"
    لنون تکانی خورد، از زمانی که والدینش طوری رفتار میکردند که گویی به درد نخور است متنفر بود، حتی با وجود اینکه کلمات مادر لنون به سمت او نشانه نرفته بود دلش میخواست از شرم به زمین فرو برود. بر خلاف پدرش لنون از تنبلی خودش شرمگین بود، ولی هیچ کاری برای اصلاحش انجام نمیداد. او گوشه ای می ایستاد و مادر نحیفش را نگاه میکرد که با تقلا هیزمها را جابجا میکرد و بعد خود را در مقابل شومینه گرم میکرد. او فکر میکرد که ظرف های کثیف یک طوری خودشان را تمیز میکنند و قبل از اینکه به خودش زحمت برداشتن چیزی که سر راهش بود بدهد آنرا با لگد دور میکرد. با این حال وقتی.....








    ویرایش توسط nafise : 05-23-2019 در ساعت 23:37


  2. Top | #11



    تاریخ عضویت
    Jan 2015
    شماره عضویت
    171
    نوشته ها
    68
    امتیاز
    1,798
    پسندیده
    58
    مورد پسند : 95 بار در 45 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط reza379 نمایش پست ها
    اصلاً این کتاب هیچوقت جزو پروژه‌های ترجمه بوک‌پیج نبوده.
    و نه لااقل من که اطلاعی از ترجمه‌ش ندارم و فکر نکنم هم که مترجمش برگرده سراغش.
    این لینکش توی پرتاله: http://bkpr.ir/945
    شاید اونجا بپرسی افراد بیش‌تری بدونن ولی طبق نظراتی که توی همین پیج هم هست، مترجمش دو ساله که خبری راجع به بقیه‌ش نداده.
    سلام
    میدونم مال ما نیست
    از مدیران خواستار پی گیری بودم
    بله به وبلاگ نویسنده سر زده و پیام گذاشتم ولی پاسخی دریافت نشده
    موفق و پیروز باشید
    امضای ایشان
    صبر بسیار بباید پدر پیر فلک را

    تا دگر مادر گیتی چون من فرزند بزاید

  3. 2 پسندیده توسط:


  4. Top | #12


    تاریخ عضویت
    Dec 2014
    شماره عضویت
    23
    نوشته ها
    706
    امتیاز
    6,791
    پسندیده
    1,342
    مورد پسند : 2,733 بار در 868 پست
    میزان امتیاز
    0
    نقل قول نوشته اصلی توسط sadra90 نمایش پست ها
    سلام
    میدونم مال ما نیست
    از مدیران خواستار پی گیری بودم
    بله به وبلاگ نویسنده سر زده و پیام گذاشتم ولی پاسخی دریافت نشده
    موفق و پیروز باشید

    خیلی وقته دیگه از مترجم کتاب خبری نیست ؛ اون مترجم دیگه ادامه نمیده ترجمه رو ؛ اگر فقط یکی دیگه بیاد و برداره کتاب رو و ادامش رو ترجمه کنه.
    امضای ایشان
    در پس هـر تاریکی نـوریـسـت ، نـویـد روشـنـایـی

    آنـگـاه کـه سـرونـوشـتـم تـغـیـیـر کند

    من آن را دوباره خواهم سـاخـت ، با قـدرتـم

    چـرا که قـدرت از آن من اسـت

    آنگاه کـه درهـای سرنوشت بسته شوند


    تـنـها مـن مـحـرم خـواهـم بود

    ای دستان ناپیدای سرنوشت

    من شما را به مبارزه می طلبم


    -----------------------


    !! دوستان حتماً این مهمان گرامي، شما براي ديدن لينک هاي انجمن بايد ثبت نام کنيد، براي ثبت نام کليک کنيد. رو ببینند !!

  5. Top | #13


    تاریخ عضویت
    Mar 2015
    شماره عضویت
    231
    نوشته ها
    501
    امتیاز
    8,327
    پسندیده
    1,181
    مورد پسند : 1,256 بار در 522 پست
    میزان امتیاز
    2
    بعد از مدتها کتاب به روز شد
    امضای ایشان
    براي سه چيز كسي را مسخره نكن
    1- زيبايي
    2- پدر و مادر
    3- زادگاه
    زيرا در انتخاب آنها نقش نداشته است

  6. 1 پسندیده توسط:


  7. Top | #14


    تاریخ عضویت
    Jun 2018
    شماره عضویت
    1590
    نوشته ها
    130
    امتیاز
    1,981
    پسندیده
    342
    مورد پسند : 348 بار در 117 پست
    میزان امتیاز
    2
    کتاب زیباییه, ولی اقای شفیعیان خیلی وقته جلد اولشو تموم کرده, اما طبق برنامه جلد دوم رو شروع نکرد, من واقعا منتظر جلد بعدی ام
    امضای ایشان
    سعی کن آنقدر کامل باشی

    که بزرگترین تنبیه تو

    برای دیگران

    گرفتن خودت از آنها باشد!

صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق برای انجمن بوک پیج محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد