نمایش نتایج: از 1 به 9 از 9

موضوع: به نوح سلام کن

  1. Top | #1


    تاریخ عضویت
    Mar 2019
    شماره عضویت
    1920
    نوشته ها
    35
    امتیاز
    105
    پسندیده
    85
    مورد پسند : 25 بار در 17 پست
    میزان امتیاز
    2

    Post به نوح سلام کن

    به نوح سلام کن


    زمانی که با چهار دستو پای گلوله شده از درون رحم مادرم به درون کاه ها شوت شدم ،میدانستم رسالتم در این دنیا خوردن، خوابیدن،نوشیدن و با علاوه زاییدن و شیر دادن است ،چون من یک بز بودم ،مانند دیگر بز ها..تنها تفاوت من با بقیه بز ها این بود که ...
    خب باید بگویم هیچ تفاوتی با دیگران نداشتم و نمیخواهم خالی ببندم


    زمانی که چهارماه داشتم و در اوج سر حالی و سرزندگی خودم بودم متوجه شدم که در واقع منو پدرم و مادر و دو خواهرم در خدمت قومی هستیم که راهنمایی به نام نوح دارند
    نوح از ان دسته انسانهای مهربان بود و کاری به کار ما نداشت به ما سنگ نمیزد و هوس ازار ما محض تفریح هم به ذهنش نمی رسید
    بیشتر اوقات درگیر قطع درختان و کنار هم چیدن انها برای ساخت چیزی بنام کشتی بود که عقل من قد نمیداد به چه کاری می آید ،بزخاتون که سرور بز ها و از همه ما داناتر بود میگفت این درخت سیار بزرگ شنا میکند و با ان می شود تا وادی دیگری سفر کرد،وقتی این را شنیدم تعجبم بیشتر شد چون در احوالی جایی که ما میزیستیم نه ابی بود و نه بندری..


    یکساله که شدم پدرم پیشم امد و گفت وقتش است با بزسیبک که جوانی بس رعنا و شش شانه و شاخ و رو دار است پیوند بزاشویی ببندم و رسالت زایش و .. را به انجام برسانم اما من از دسته بزدخت هایی بودم که از بزسیبک بدش میامد و تمایلی به دیدن ریخت نحس او نداشت
    برای همین از زیر اینکار شانه خالی کردم و سر به کوه و بیابان گذاشتم
    دو سال بعد زمانی که ناگهان همهمه ترس و مرگ کل سرزمین را گرفته بود از اینور انور شنیدم قرار است ابی بیاید و مارا در خود حل کند و برود و نوح از هر حیوان یک جفت نگه می دارد و داوطلبان برای گزینش به بند درختان در بند گشته سیار مراجعه بفرمایند
    فهمیدم که ای داد بیداد باید زودتر خودم را به درخت سیار او میرساندم تا مرا برای بردن انتخاب کند
    به بندر خشک که رسیدم دیدم نه ابی است و نه چیزی و همواره جنگ و جدل بین نوح و سرا قبایل در جریان بود ..با خود گفتم نکند بزکل شده ام؟
    به هر حال اعتماد کردن به نوح پیامبر از نظر عقل بزی ام عاقلانه بود پس سعی کردم تا می شود ان اطراف باشم تا نوح مرا ببیند و انتخاب کند
    تا اینکه بالاخره روز موعود رسید و ناگهان اب از درو دیوار شرشر میکردو مرد و زن و زمین و اسمان را در خود غرق میکرد
    در ان زمان رفتم پیش نوح و به او سلام کردم گفتم ایا بز ماده نیاز دارد یا نه ؟ نوح هم با اینکه پیامبر و عاقل و پیر بود اما دیگر حضرت دانیال که نبود که حرف های یک بز را بفهمد پس فقط دستی به سرم کشید و سوار کشتی شد
    من که دیدم اینجوری نمیشود و اگر نتوانم خودم را به درون کشتی وارد کنم خوراک خرچنگ ها میشوم ..یواشکی از انبار چوب بالا رفتم و در میان مواد غذایی پنهان شدم
    از عرشه صدای نوح می امد که پسرش را برای اینکه با بدان بنشسته ملامت میکند و از سمت چپ انوار صدای انواع موش و بز و خر و گاو .. می امد
    یک ظرف بزرگ هم بود که در ان انواع حشره مشره ها باهم پارتی گرفته بودند و گپ
    میزدند ..
    سه روز بعد وقتی تقریبا همه چی امن و امان گشت خودم با زبان ادمیزاد بیرون رفتم و خوشحالم بودم که هم نجات یافته ام هم مجبور به ازدواج با هیچ بزی نیستم ..
    اما ناگهان متوجه شدم که بزچاغوک که تنها بز ماده و زوج بز سیبک بوده جان به جان افرین تسلیم کرده و حال تنها بز ماده این جانوران منم..
    نوح و مردم ازین لطف الهی خشنود بودن و من نقشه پرت کردن خودم در اقیانوس را میکشیدم زیرا مرگ را به بودن با ان بزتیکه ترجیح می دادم ..اما اففسوس که راه گریزی نبود زیرا بز و شیرش و گوشتش اصلی ترین منبع غذایی این قوم بود برای همین به زور من و بزسیبک درون الونک انداختن تا باهم پارتی کنیم و زوجین شویم
    و اینگونه بود که اولین ازدواج اجباری بین بز ها رواج یافت .
    اگر مایل به دیدن تصویر منه بخت برگشته در میان اصحاب نوح هستید که زیر درخت البالو برای خودم لم داده ام به تصویر زیر مراجعه فرمایید




    نویسنده : Sara Nike (من)



    وحشیانه و بیرحمانه نقد کنید لطفا-تانکیو بابت خوندن داستان
    امضای ایشان
    باید یک مکانی باشد.
    هر مکانی،حتی یک مکان خیالی!
    تا بتوانیم به آنجا برویم..
    از نو زاده شده و برگردیم.!

  2. 3 پسندیده توسط:


  3. Top | #2


    تاریخ عضویت
    Mar 2020
    شماره عضویت
    2745
    نوشته ها
    55
    امتیاز
    74
    پسندیده
    44
    مورد پسند : 77 بار در 43 پست
    میزان امتیاز
    2
    خداییش دیگه جایی واسه نقد کردن نموند و تمام و کمال کارت رو انجام دادی و دیگه اینکه جدا از جنبه فان قضیه استفاده از کلمات ترکیبی و خود کلمات فوق العاده بودند
    #خوشمان_امد
    امضای ایشان
    تاریک ترین لحظات شب نزدیک ترین زمان ممکن به طلوع خورشید است (*_*)

    "I dont give a fuck"

  4. 1 پسندیده توسط:


  5. Top | #3


    تاریخ عضویت
    Mar 2019
    شماره عضویت
    1920
    نوشته ها
    35
    امتیاز
    105
    پسندیده
    85
    مورد پسند : 25 بار در 17 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط Heizenberg نمایش پست ها
    خداییش دیگه جایی واسه نقد کردن نموند و تمام و کمال کارت رو انجام دادی و دیگه اینکه جدا از جنبه فان قضیه استفاده از کلمات ترکیبی و خود کلمات فوق العاده بودند
    #خوشمان_امد
    مرسی بابت وقتی که گذاشتی و لطف داشتنت
    بسی شاد گشتم
    امضای ایشان
    باید یک مکانی باشد.
    هر مکانی،حتی یک مکان خیالی!
    تا بتوانیم به آنجا برویم..
    از نو زاده شده و برگردیم.!

  6. Top | #4


    تاریخ عضویت
    May 2015
    شماره عضویت
    341
    نوشته ها
    959
    امتیاز
    12,680
    پسندیده
    2,283
    مورد پسند : 2,125 بار در 902 پست
    میزان امتیاز
    2
    با اجازه‌تون ویرایشش می‌کنم و می‌ذارمش اینستاگرام سایت.
    @btm.bookpage
    طنز جالبی بود راستی. انشالله برادران ارزشی کله ما رو زیر گیوتین نبرن.
    نمی‌دونم می‌شه اسم «به‌حرف‌آوردن» حیوانات رو هم تشخیص گذاشت یا نه، ولی تشخیص جالبی هم بود و تبریک.
    نکته اینجاست که در حد یه داستان طنز باقی می‌مونه، نه کیفیت نمادین داره و نه کیفیت اعتراضی. البته این نه نقطه ضعفه، نه قوت. صرفا به نظرم اینجوریه
    ویرایش توسط reza379 : 11-02-2020 در ساعت 13:41
    امضای ایشان
    ! لطفا در انجمن پست اسپم نذارید !
    «اسپم یعنی چی؟»


    صفر کردن امتیازات منفی و کسب امتیاز بیش‌تر: امتیاز منفی




  7. 1 پسندیده توسط:


  8. Top | #5


    تاریخ عضویت
    Mar 2019
    شماره عضویت
    1920
    نوشته ها
    35
    امتیاز
    105
    پسندیده
    85
    مورد پسند : 25 بار در 17 پست
    میزان امتیاز
    2
    راحت باشید بزارید خوشحال میشم
    درسته، داستان حرف خاصی برای گفتن نداره، بازی با کلمات به شیوه صحیح اما بدون نتیجه خاصی، فقط محض فان،فقط ویرایشش هم بکنید بعد بزارید، من فرصت نکردم
    ویرایش توسط saranike : 11-02-2020 در ساعت 13:48
    امضای ایشان
    باید یک مکانی باشد.
    هر مکانی،حتی یک مکان خیالی!
    تا بتوانیم به آنجا برویم..
    از نو زاده شده و برگردیم.!

  9. Top | #6


    تاریخ عضویت
    Dec 2014
    شماره عضویت
    105
    نوشته ها
    276
    امتیاز
    3,938
    پسندیده
    1,707
    مورد پسند : 651 بار در 271 پست
    میزان امتیاز
    2
    ممنون، حس خوبی داشت. :)

    نقد بیرحمانه؟ بیخیال به اندازه ای خوب یود که بشه ازش لذت بود.

  10. Top | #7



    تاریخ عضویت
    Apr 2019
    شماره عضویت
    1939
    نوشته ها
    203
    امتیاز
    2,094
    پسندیده
    183
    مورد پسند : 311 بار در 166 پست
    میزان امتیاز
    2
    :))
    طنز داستان هم ساده بود هم دلنشین، وقتی بزرگان نقد نقدی نکردن من دیگه جسارت نیمکنم. فقط یکمی روی ویرایش نوشتت دقیق تر باش، حیفه سر چهارتا نقطه و کاما شان نوشته پایین بیاد.
    حتما بیشتر بنویس ببینیم این طنز استعدادی بوده یا وانس فور لایف :]
    امضای ایشان
    چون ما همه سرگردان بر گرد جهان ...

  11. Top | #8


    تاریخ عضویت
    Jul 2017
    شماره عضویت
    1297
    نوشته ها
    132
    امتیاز
    3,382
    پسندیده
    130
    مورد پسند : 332 بار در 106 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط saranike نمایش پست ها
    راحت باشید بزارید خوشحال میشم
    درسته، داستان حرف خاصی برای گفتن نداره، بازی با کلمات به شیوه صحیح اما بدون نتیجه خاصی، فقط محض فان،فقط ویرایشش هم بکنید بعد بزارید، من فرصت نکردم
    بالاخره بعد از مدت ها ببینیم دوستان جدید انجمن چه میکنند در نوشته هاشون.
    داستان عادی و تکراری از یه نگاه غیره جالب بود. یکم ایده تکراری بود ولی آخرش متفاوت تر تموم شد. موفق باشید
    امضای ایشان

    ای مرگ مرا زهره خود کشتن نیست
    یک مرتبه هم به سوی من سرگردان

  12. Top | #9


    تاریخ عضویت
    Jan 2019
    شماره عضویت
    1784
    نوشته ها
    242
    امتیاز
    944
    پسندیده
    456
    مورد پسند : 472 بار در 201 پست
    میزان امتیاز
    2
    طنز خوب ، اصطلاحات خوب
    محتوای داستانی تکراری نبود انتخاب محیط داستانی آشنا(کشتی نوح) عالی بود چون در غیر اینصورت داستان برای مخاطب غریب مینمود.
    امیدوارم موفق باشی لطفا ادامه بده
    امضای ایشان
    زندگی همچون آینه ای است که خواستت را بازتاب میدهد.
    زیاد بخواه . دقیق بخواه . قدر بدان

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق برای انجمن بوک پیج محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد