صفحه 7 از 7 نخستنخست ... 4567
نمایش نتایج: از 61 به 64 از 64

موضوع: کارگاه داستان نویسی فانتزی 1 نژاد جدید بسازیم

  1. Top | #1


    تاریخ عضویت
    Nov 2014
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    1,372
    امتیاز
    10,240
    پسندیده
    970
    مورد پسند : 4,706 بار در 1,454 پست
    میزان امتیاز
    2

    کارگاه داستان نویسی فانتزی 1 نژاد جدید بسازیم

    سلام
    گاهی وقتها پیش میاد که میخواید موجودی رو در داستان بیارید که متفاوت باشه.
    اثری از خودتون باشه

    خب اینجا در #کارگاه_داستان_نویسی #فانتزی میایم این کارو انجام میدیم.

    چگونه یک نژاد تخیلی بسازیم ؟
    مراحل :
    1-برای برای نژاد خود اسم انتخاب کنید.از تغییر دادن جزئی نژادهایی که اشخاص دیگر ساخته اند نترسید,فقط مطمئن شوید که از
    خودتان باشد .(برای مثال بجای الف میتوانید الف های بیابانی و یا Low Elf استفاده کنید) .
    2-تصمیم بگیرید که نژاد شما کجای دنیایتان قرار دارد.کشیدن نقشه برای منطقه تان میتواند به شما کمک کند.
    3-شکل ظاهری شخصیتهایتان را بنویسید.آیا آنها اقلب پوستی سبز روشن و یا چشمانی به رنگ فندقی دارند ؟چرا ؟خلاق باشید!
    و فراموش نکنید که به آنها دم و یا بازوهای اضافی بیافزایید.
    4-نژادتان را نقاشی کنید (اختیاری ).
    5-وبژگی های شخصیتی نژادتان را توصیف کنید(آیا آنها پلید اند و یا همیشه نقش مثبت حوادث اند ؟)
    6-آیا نژاد شما هیچ گونه خویشاوندان نزدیکی دارد ؟
    7-پیشینه ی نژادتان رو توضیح دهید.

    ترفند ها :
    -خلاق باشید!
    -اگر شما گیر کرده اید در اینترنت و یا منابع دیگر جستجو کنید.
    -از ان لذت ببرید !

    حالا موجودات داستانی رو خلق کنید و اینجا بگذارید با تمام توصیفها و در #تمرین_نویسندگی شرکت کنید.
    ویرایش توسط proti : 02-06-2019 در ساعت 20:25
    امضای ایشان

    قابل توجه کاربران گرامی:
    1- پست های تک خطی و بی محتوا پست ارزشی و اسپم حساب می شه و پاک میشه
    2- کاربران تازه وارد برای دانلود داستان از انجمن میتونن تا سقف صد امتیاز از مدیران سایت دریافت کنن بعد از اون دیگه امتیاز مورد نیازتون رو باید با فعالیت مفید به دست بیارید
    3- منظور از فعالیت مفید پست پشت سر هم توی تاپیک ها نیست لطفا قوانین رو مطالعه کنید و از اسپم بارون کردن سایت بپرهیزید.



    برای بهتر بودن کافی است از آنچه هستید بیشتر تلاش کنید...
    زمانی که هر روز از روز قبل بهتر باشید بیاد داشته باشید که شما بهترینید


  2. Top | #61


    تاریخ عضویت
    Oct 2018
    شماره عضویت
    1714
    نوشته ها
    29
    امتیاز
    133
    پسندیده
    69
    مورد پسند : 34 بار در 16 پست
    میزان امتیاز
    2
    1-برای برای نژاد خود اسم انتخاب کنید.از تغییر دادن جزئی نژادهایی که اشخاص دیگر ساخته اند نترسید,فقط مطمئن شوید که از
    خودتان باشد .(برای مثال بجای الف میتوانید الف های بیابانی و یا Low Elf استفاده کنید)
    سایسگاد
    2-تصمیم بگیرید که نژاد شما کجای دنیایتان قرار دارد.کشیدن نقشه برای منطقه تان میتواند به شما کمک کند
    سایسگاد ها زمانی شکل میگیرن که روح یک موجود زنده به خاطر دلایل مختلفی از کالبدش خارج شده باشه. در اون زمان کالبد خالی و بدون روح اون موجودات به سایسگاد تبدیل میشه. به همین خاطره که اونها همه جا پیدا میشن
    3-شکل ظاهری شخصیتهایتان را بنویسید.آیا آنها اقلب پوستی سبز روشن و یا چشمانی به رنگ فندقی دارند ؟چرا ؟خلاق باشید!
    و فراموش نکنید که به آنها دم و یا بازوهای اضافی بیافزایید
    لازم به توضیحی اینجا نیس
    4-نژادتان را نقاشی کنید (اختیاری ).
    نقاشیم در حد بچه دوم دبستانه
    5-وبژگی های شخصیتی نژادتان را توصیف کنید(آیا آنها پلید اند و یا همیشه نقش مثبت حوادث اند
    زمانی که انسان یا هرگونه موجود زنده دارای روح دیگری با یک سایسگاد تماس پیدا کنه قسمتی از روحش وارد کالبد اون سایسگاد میشه. بعد از اون شخصیت اون سایسگاد دقیقا میشه مانند همون آدم. فقط بدنش متفاوته. البته این همیشه جواب نمیده و اگر روح شخصی که با سایسگاد تماس پیدا میکنه ضعیف باشه موقع درهم شکستن از بین میره. و این تاثیرات منفی ای هم روی سایسگاد داره از اونجا که اون یکجورایی ناپاک میشه و روح نفر بعدی ای که اونو لمس کنه با روه نفله شده ی اون شخص ظعیف قبلی که تو بدن سایسگاد بجا مونده ترکیب میشه و ... خب همه چیز خراب میشه. البته این مشکل اگه روح کسی که سایسگادو لمس میکنه قوی باشه پیش نمیاد
    قبل از اینکه روحی با سایسگاد ها ترکیب بشه اونها قادر به انجام هیچ کاری بجز ابتدایی ترین کارها که تو غرایظشون حک شده نیستن. به طور ساده مثل یک مشت زامبی بی مغزن
    6-آیا نژاد شما هیچ گونه خویشاوندان نزدیکی دارد ؟
    خیر
    7-پیشینه ی نژادتان رو توضیح دهید.
    نیازی نیست :)
    توضیحات اضافه : سایسگاد ها واقعا ارزشمندن به طوری که کار بعضی افراد تنها درست کردن یا معامله چنین موجوداتیه. دلیل این هم ساده است چون که سایسگاد ها میتونن به یک یجورایی توانایی جاودانگی ببخشن.

    امضای ایشان
    don't be scared of failure
    For the only failure is never to try

  3. 3 پسندیده توسط:


  4. Top | #62



    تاریخ عضویت
    Apr 2015
    شماره عضویت
    272
    نوشته ها
    541
    امتیاز
    4,798
    پسندیده
    1,072
    مورد پسند : 1,505 بار در 562 پست
    میزان امتیاز
    2
    اربابان طبیعت
    قبیله ای که مردم ان توانای جداکردن روح خود از جسمشان و ترکیب ان با حیوانات را دارند کودکان میتوانند با تمامی حیوانات ارتباط برقرار کنند تا بتوانند حیوانی را که بیشترین همخوانی را با روحشان دارد پیدا کنند در زمان بلوغشان انان با حیوان خاصی خود با یک مراسم ایینی خاص و قربانی برای خدایشان پیوند برقرار میکنند که این پیوند ابدی است اگر روح فرد و روح حیوات نتوانند باهم ارتباط برقرار کنند فرد روحش را از دست میدهد و به یک دیو روح تبدیل میشود که تشنه گرفتن روح موجودات زنده است و این گونه زندگی میکند ولی کسانی که موفق می شوند میتوانند در مواقعی با ان حیوان یکی شوند و به اختیار نیز از انان جدا شوند
    امضای ایشان
    جسارت اجرايى كردن ايده هايت را داشته باش

    و گرنه هميشه جهان پر بوده از

    ترسو هاى خوش فكر

  5. 5 پسندیده توسط:


  6. Top | #63

    تاریخ عضویت
    Jul 2019
    شماره عضویت
    2042
    نوشته ها
    16
    امتیاز
    -233
    پسندیده
    5
    مورد پسند : 27 بار در 15 پست
    میزان امتیاز
    2
    عنکبوت مالاریان
    این نوع عنکبوت با حدود16 پا و دوجفت بال و جسه تغیر سایز پذیر خود جزو خطرناک ترین و ترسناک ترین جاندار از رده عنکبوتیان است. غذای مورد علاقه این نوع عنکبوت مغز جانداران است. معز جانداران زنده باعث افزایش سرعت رشد آنها میشود و خوردن مغز انسان های زنده بویژه کودکان به آنها نیروی جادویی میبخشد. خاستگاه این عنکبوت از سرزمین های آفریقای جنوبی و عربستان است. در حال حاضر این جاندار در بیابان های کویر لوت پیدا میشود. در هنگام مواجهه با این جاندار سوراخ های بینی دهان و گوش های خود را پوشانده و سریع تر از مکان دور شوید . البته خوشبختانه سرعت بسار پایینی دارد و توانایی پریدن نیز ندارد. این عنکبوت تخم ریزی خود را در مغز جانداران زنده میکند

  7. 1 پسندیده توسط:


  8. Top | #64



    تاریخ عضویت
    Dec 2015
    شماره عضویت
    680
    نوشته ها
    981
    امتیاز
    34,135
    پسندیده
    2,863
    مورد پسند : 3,580 بار در 927 پست
    میزان امتیاز
    2
    مارین
    خدای زشت رویان، الهه ای ساخته شده از ترس و وحشت. دارای چهره ای زشت بدنی ناقص و ناهمگون چشمانی برامده و دستانی به نازکی نی بود که بر ان پوست کشیده شده است.
    انگشتانی به هم پیچیده که از ناخن های دراز ان برای برش گوشت نیز میشود استفاده کرد. زبانی دو شاخه همچون مار و لبانی زخیم و پوف کرده به رنگ کبود. رنگ پوستش سیاه و زخم هایی گندیده در سراسر بدنش به وفور یافت میشد.
    سری با اندک مویی که در ان داشت او را به ترسناک ترین موجود در زیر هفت اسمان مبدل ساخته بود.

    مارین دختر شاه لورن یکی از زیبا ترین پادشاهان و مادرش ملکه فدورا از زنان برجسه و زیبا روی کشورش بود اما در هنگام زایمان حادثه ای ترسناک بر بچه رخ داد که خود داستانی دارد. اما خلاصه ان این است که:
    گدایی به دربار شاه وارد شده بود و از او طلب رحمت نمود اما در مقابل شاه و ملکه گدا را انقدر کتک زدند که صورت ان گدا قابل تشخیص نبود و در روزی برفی ان را از شهر مانند لکه سیاهی از زباله بر دامن سفید برفی خارج از شهر انداختند. ان شب گدا از سرما و از شدت زخم هایی که بر او وارد شده بود مرد و جنازه اش طعمه حیوانات گرسنه زمستان شد.
    ماه ها از زمان این اتفاق گذشته بود که در شب زایمان ملکه به یکباره سایه ای خمیده همچون ان گدا بر دیوار اتاق ملکه نشست، با دیدن ان سایه ملکه چنان وحشت کرد که در جا جان سپرد و طبیبان با فشار و تلاش زیادی فرزند درون شکم او را به دنیا اوردند اما چهره ای که در ان فرزند وجود داشت چنان زشت بود که هر کسی با دیدن ان از فرط وحشت فریاد کشان و جیغ کشان از او میگریخت.
    صدای خنده ان گدا را تمام ساکنان قصر در ان شب ترسناک شنیدند. و دیگر هیچ گاه اثری از ان سایه ترسناک در قصر دیده نشد و پدر فرزند دستور داد پارچه ای بر صورت زشت ان بیندازند و ان را یک ماه در اعماق تاریک زندان قصرش بدون خوراک قرار دهند. اما بعد از یک ماه زمانی که برای بردن بدن مرده ان بچه اقدام شد بر خلاف انتظار همه طفل هنوز زنده بود و تکان میخورد.
    از ان زمان پانصد سال گذشته بود و پدر و فرزندان نسل در نسل بر بالای ان زندان تاریک در خوشی و عیش و نوش زندگی کردند اما بدون استثنا همگی در مستی شبانه و در اثر شنیدن صدا های گریه کودکی از اعماق قلعه جان سپرده بودند.
    زمان گذشت تا به اینکه پادشاهان بعد قلعه را رها کردند و از نفرین ان کودک به قلعه ای دیگر در ان سوی رود پناه بردند و دستور سوزاندن قلعه را دادند. قلعه سنگی بعد از سوختن تیرک ها و عمود های چوبی اش به سرعت فرو ریخت و به تلی از سنگ بدل گشت. اما این بار دیگر پایان کار نبود. صدا همچنان پادشاهان را یکی پس از دیگری می ازرد گویی نفریینی است که بر تاجداران ان سرزمین نهاده شده بود.
    بعد از هزار سال حکومت حاکمان وحشت زده و دیوانه سرزمین رو به ویرانی نهاده بود که سرداری دلیر از ان دیار تصمیم به پایان دادن به این نفرین را گرفت.
    با یک هزار سرباز شجاع که هر کدام صدها نبرد را پشت سر گذاشته بودند و از مرگ نحراسیده بودند و پنجه در پنجه با الهه مرگ جنگیده بودند به مکان قلعه باستان سرزمینشان رفتند.
    با حفاری هایی درب ورودی زندان یافت شد و سردار با شمشیری کشیده و یک هزار سرباز پشت سرش پا به دخمه های تاریک نهاد.
    به سرعت نور مشعل های روغنی دخمه ها را یکی پس از دیگری روشن میکرد و استخوان های پوسیده را که از دوران که کهن در زندان مانده بودند را در مقابل چشمان همگان ظاهر کرد.
    استخوان های زندانیانی که از ترس یا بر گوشه ای چمباتمه زده و سرخود را در میان دست خود گرفته بودند یا میله های زندان را میفشردند تا شاید راه برای نجات یابند اما همگان بدون استثنا در هراس با مرگی ترسناک با دهانی باز مرده بودند که نشان فریاد های قبل از مرگشان داشت.
    اما سربازان دلیر هیچ هراسی از خود نشان ندادند و به راه خود به اعماق سیاه ان دخمه ادامه دادند و در نهایت محرابه ای سنگی را یافتند که در بالایش قنداقه ای کوچک قرار داشت.
    یک هزار سرباز در اطراف وصیع ان محراب با شمشیر های کشیده و مشعل هایی در دست اماده کشتار به قنداقه ای کهنه در مقابلشان خیره شده بودند. هر کدام در ان لحظه میتوانست صدای ناله ای ضعیف را در ذهن خود بشنود اما با قدرت و تجربه خود از ان نهراسیدند و با یک هزار مشعل که به سوی محراب پرتاب کردند انجا را به اتش کشیدند.
    و اما این پایان کار نبود بلکه تازه تولدی بر ترسناک ترین الهه دنیا داشت " مارین متولد شد."
    امضای ایشان



    تاپیک داستان دورگه
    سه گانه رهگذر
    حماسه پایونیر
    نگهبان
    شوگان و جادوگر
    مردی که در سینه قلب نداشت
    دفترچه خاطرات گرت ویچ
    فرار از زمین
    شیطان گوژپشت

    instagram
    وبلاگ

  9. 1 پسندیده توسط:


صفحه 7 از 7 نخستنخست ... 4567

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق برای انجمن بوک پیج محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد